شهید رسول ستاری

شهید رسول ستاری در سال ۱۳۳۷ در شهرستان زنجان به دنیا آمد. در شش سالگی پدر خود را از دست داد و با محرومیت و مشکلات تحصیلات خود را آغاز نمود.با همت و پشتکاری که داشت موفق به اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی گردید. در آزمون سراسری سال ۱۳۵۶ دانشگاهها از رشته “زبان و ادبیات فرانسه” دانشگاه تبریز پذیرفته شد.با ورود به دانشگاه در جریان مسائل سیاسی- اجتماعی قرار گرفت که به شدت از رژیم پهلوی متنفر گردیده و به صف انقلابیون پیوست.در راهپیمایی ها و تظاهرات مردمی حضوری فعال داشت. در مدتی که دانشگاه به خاطر اعتراضات دانشجویان تعطیل شده بود به زنجان برگشته و به تربیت

نوجوانان پرداخت.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در همه صحنه ها حضور داشت. با شروع جنگ تحمیلی به عضویت بسیج درآمده و پس از گذراندن دوره ی نظامی و آموزش فنون رزم به جبهه های حق علیه باطل اعزام گردید.وی پس از ماها تلاش و ایثار در شامگاه بیست و دوم آبان ماره سال ۱۳۶۱ در منطقه ی “عین خوش” به فیض عظیم شهادت نایل آمد.

وصیت نامه

کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرٌ لکم و عسی أن تحبّوا شیئاً و هو شرٌّ لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون. قرآن مجید سوره بقره ۲۱۶
حکم جهاد برای شما مقرر گردیده و حال آنکه برای شما ناگوار و مکروه است لیکن چه بسیار شود که دوستدار چیزی نیستید و {در واقع خیر شما در آن است و چه بسیار چیزی را دوست دارید} که در واقع شر شما در آن است و خداوند به مصالح امور آگاه و دانا و شما نادانید.
آری برادران و خواهران مسلمان همانطریکه از آیه فوق مشاهده می شود جهاد در راه خدا و شهید شدن در راه خدا نه تنها بد نیست بلکه گوارا و خوشبختی است.
من عاشق شهادتم، من عاشق شهید شدن هستم، و با تمام وجود آرزو دارم که در راه خدا و برای خدا به درجه شهادت نائل شوم و اگر این آرزو و خواست قلبی من برآورده شود بدانید که خوشبخت ترین فرد روی زمین هستم. آری ای انسان ها ای کسانیکه بعد از من این نامه را می خوانید اگر من به پیش خدا رفتم بدانید که با تمام وجودم و فکر و حسم و با چشم های بازم و با پاهای استوارم و با دستهای مشت کرده ام و با قلبی عاشقانه ام به خدا و با اراده امحی پولادینم و با تمام عقلم به این راه سعادتمند بشری و زیبا و قشنگ راه گذاشته ام و رفته ام پس شما هم همین راه را بروید که بهترین و خوبترین راههاست.زمان زمان امتحان است لحظه، لحظه نبرد با کفار و منافقین و دشمنان اسلام، باید به پا خواست اگر دوستدار خدا و پیامبر گرامیش هستی، باید قیام کنی، باید جنگ کنی و باید امتحان نهائی را با جانتان با مالتان و با تمام وجودتان و با خونتان بدهید. در این لحظه حساس و سرنوشت ساز در کلاس جبهه به تمامی وسعتش در جنوب و غرب و از شرق تا لبنان و فلسطین و قدس و تا آفریقا و اروپا و تا آمریکا و آسیا شرکت کرده و با سربلندی و بدون تجدیدی قبول شوید و حتی یک آن و یک روز ویک ساعت دیر شرکت کردن مساویست با رفوز شدن تا ابد و تا آخرت و تا آن دنیا باید با تمام آگاهی در این راه و در این کلاس وارد شد و با خون سرخ خود در امتحان نهائی شرکت کرد و قبول شد و مزد بهشت جاودان را از صاحب استاد کلاس گرفت، من با تمام وجودم و با تمام آگاهی های ناقصم و با احساس مسئولیت در مقابل خون شهیدانمان در این کلاس پر از عشق و محبت و سعادتمند شرکت نمودم و از معلم بزرگم و از آقای خودم درس ایثار و گذشت را یاد گرفتم و بسوی لقاءالله شتافتم، خوش بحال کسانیکه این کلاس را با تمام آگاهی کامل و ایمان شکست ناپذیری بوجود مقدس خداوند یکتا پی بردند و یاد گرفتند و بدیگران یاد دادند و خودشان را با سرافرازی تمام و افتخار جاودانی به سرقله شهادت رساندند  و وای بحال کسانیکه در خواب ماندند و صدای ناقوس کاروان را نشنیدند. برادران و خواهرا ن مسلمان و متقی زمان زمان لبیک گفتن به ندای مظلومانه ی و غم آلود رهبر آزادگان و سرور شهیدان حسین بن علی (ع) میباشد که فرمود: «هل من ناصر ینصرنی» و باید از دست حسین زمان و پیر جماران و نائب بر حق امام مهدی(عج) و امید مستضعفان جهان یعنی امام خمینی را گرفت چون بار دیگر کربلا بوجود آمده است. ای عاشقان حسین، چرا بپا نمی خیزید و ای مسلمانان، تا کی خوابیدن و بیدار نشدن آیا نمی شنوید و فریاد شهیدانمان را که می گویند رهبرمان را تنها نگذارید و آیا نمی بینید که آن پیر مرد جوان از دست داده و آن پیر زنان فرزند از دست داده     چشمشان به ما جوانان و نوجوانان و مردان و زنان دوخته شده است پس به پا خیزید و جبهه کفر را با تمام وسعتش شکست دهید تا سعادت ابدی پیدا کنید، باری از مادرم می خواهم که از تمام تقصیرات من بگذرد و مرا حلال کند ان شاءاله در آن دنیا پاداش آن را می دهم و بعد از مرگ من اگر مرا دوست دارد یک قطره برای من اشک نریزد و بداند که اگر این کار را بکند در پیش فاطمه زهرا (ع) رو سفید و پاک روبو خواهد شد و او را زیارت خواهد پس چقدر آن لحظه زیباست.

مادر جان امیدوارم بتوانم شما را هم در این دنیا و هم در آخرت پیش روی حضرت فاطمه زهرا (س) سربلند و شاد کنم از شما می خواهم که مرا ببخشید چون اگر شما مرا نبخشید تمام زحماتم از بین خواهد رفت و این را هم بدان که خداوند به ما نظر لطف دارد، و باید شکر بسیار کرد. مادر جان گناهانم بخشیده شده من شما را خیلی دوست می داشتم. از بچه های کوچه مان حلالی بگیرد من به بهشت خواهم رفت و با خدا ملاقات خواهم کرد . مادر جان تو هم در آن دنیا در آخرت در حضور فاطمه زهرا (س) روسفید گشتی و سربلند شدی خداوند تو را نیز در بهشت جای خواهد داد، مادر جان، سربلند شدیم خوشبخت شدیم و سعادتمند شدیم، هیچوقت برایم گریه نکن بلکه بخند، در موقع عزاداری من شیرینی پخش کنید، تا همه بفهمند که تو ناراحت نیستی و خیلی هم خوشحالی تا همه از ما درس بیاموزند و یاد بگیرند. از شما فقط تقاضای دعا و نیایش بدرگاه خداوند را دارم، برای امام دعا کنید و خیلی هم دعا کنید، برادرم موسی جان امیدوارم در کارتان موفق بوده و برای خدا زحمت زیادی بکشید و از خون شهیدان پاسداری نمائید و راه شهیدان را ادامه دهید.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code