سال 1337 ه ش در خانه اي آکنده از رنج ، تلاش و ايمان و از پدر و مادري از تبار پاکدلان و پرستشگرالهي ديده به جهان گشود. مادر مومن و پدر متدين براي خوب بودن فرزند اولشان سنگ تمام گذاشتند و به محض از شير گرفتن، ادب و اخلاق و صراحت وشجاعت را در کامش ريختند. بردباري ، سخت کوشي و همت بالاکه از خصلتهاي پدرش بود،در
شخصيت او نيز نمود پيداکرد.او در کلاس زندگي آزمون آزادي و آگاهي و درس چگونه زيستن را به خوبي برايش آموخت. در سايه چنين مراقبت هائي بود که اودر تمام مراحل عمرش چند سال از همگان پخته تر مي نمود. او کودکي بود آرام و کم حرف . شيرين کاريهاي کودکانه اش، نظر اهل خانه را به خود جلب مي کرد. يکي از شيرين کاري هايش اين بود که در چهار سالگي با تهيه کيف و کتاب و دفتر و مداد اداي دانش آموزان را در مي آورد و آرزوي رفتن به مدرسه مي کرد.
به محض رسيدن به سن هفت سالگي به دبستان صائب پاگذاشت و با تلاش و کنجکاوي که از کودکي قرين ذاتش بود، به عنوان دانش آموز ممتاز آن مدرسه شناخته شد. روزي بازرسي به مدرسه مي آيد و از دانش آموزان سوالاتي مي کند و از آنها مي خواهد که نام اديسون را روي تخته سياه بنويسند.
هيچ کدام از کلاس اولي ها نمي توانند املاي چنين کلمه اي را روي تخته بنويسند. ولي شهيد نوري به اين کار موفق شده و مورد تشويق بازرس مربوطه قرار مي گيرد . او با درجه ممتاز پاي به دبيرستان شريعتي گذاشته و در سال ششم به دبيرستان صدر جهان سابق منتقل مي شود .در اين دوره که دانش آموزان بنا به اقتضاي سن بيشتر دچار بحران روحي و فکري و اخلاقي مي شوند او با مايه هاي اخلاقي و مذهبي که از خانواده آموخته بود به مطالعات مذهبي روي آورده و با مطالعه مداوم جزوه هاي مذهبي از جمله نشريه نسل نو و جزوه هاي انتشارات در راه حق با معارف اسلامي آشنا مي شود. مطالعه ، شرکت در مراسم مذهبي و برنامه هاي مساجد او را از تحصيل خويش باز نداشته در درسهاي دبيرستان نيز به پيشرفت هاي شاياني دست يافت .ا و علم و ايمان مذهبي را در کنار هم به خوبي جمع مي کند و در خرداد ماه 1356 با معدل الف موفق به اخذ ديپلم مي شود و چنين توفيقي در درس و کتب فضائل اخلاقي و آلوده نشدن درآن شرايط بحراني جامعه و مفاسد انبوه از يک جوان دبيرستاني حکايت از ميزان بالاي عرفان و اعتقاد او دارد.
عشق به ادامه تحصيل در کنار کمبود امکانات مادي او را به دانشکده کشاورزي زنجان مي کشاند .او در رشته زراعت تحصيلات دانشگاهي را از مهر ماه 1356 آغاز مي کند. جديت و تلاش همچون گذشته از او دانشجوي فعال مي سازد. در همين زمان است که کار سياسي و تشکيلاتي شهيد نوري، آغاز مي شود. اين زمان مصادف است با اوج گيري نهضت آزادي بخش انقلاب اسلامي و شروع خيزش عمومي مردم مسلمان ميهنمان و داغ شدن مبارزات ومباحث سياسي در دانشگاه ها.
به اتفاق تني چند از دانشجويان همفکرش اقدام به تاسيس انجمن اسلامي دانشکده کرده و در تکوين و تداوم فعاليت هاي آن، نقش اصلي و رياست انجمن را به عهده مي گيرد. چرخ نهضت اسلامي و بحران هاي حاصل از آن شتاب مي گيرد و در موازات آن، حرکت هاي دانشجوئي نيز پر شتاب تر و حادتر مي شود و انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده کشاورزي زنجان نيز اعتراضات و راه پيمائي و تظاهرات برعليه حکومت ستمaشاهي را برنامه ريزي کرده و دراه اندازي برنامه هاي انقلابي سعي تمام مي کنند.اين گروه در اندک مدتي به محور تحولات سياسي زنجان تبديل مي شوند. آنان که از دور دستي بر تنور داغ نهضت اسلامي داشتند، شاهد نقش بسيار موثر شهيد نوري و مديريت مدبرانه اش در اين حوادث بوده اند. فاصله زماني 1357 تا1359 دوران فعاليت مستمر و تلاش بي وقفه ابوالفضل نوري در جهت تثبيت انقلاب پيروز و خونباراسلامي ايران است. بي تابي فوق العاده آن بزرگوار براي مقابله با مخالفين انقلاب و گروهک هاي شرقي و غربي است. در طي اين مدت با پذيرش پست ها و مسئوليت هاي مختلف در نهادهاي گوناگون، سعي مي کرد تا دين خويش را به ميهن اسلامي و شهيدان انقلاب و رنج کشيده هاي اين مرز و بوم ادا سازد. او آسودگي خود را در عدم مي دانست، لذا روح ناآرام و پر تلاطمش جز با تلاش آرامش نمي يافت. در کميته فرهنگي جهاد سازندگي جهت آگاهي توده هاي شهري و روستائي بي تابانه مي کوشيد و با عضويت در کميته برق اين نهاد، مي خواست روشني بخش روح و جانشان باشد. عضو شوراي مرکزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي زنجان شد، و در آنجا چراغي شد براي روشنگري دانش آموزان. سپس مسئوليت انجمن اسلامي را در مسجد موسي بن جعفر (ع) به عهده گرفت و در کنار کار فرهنگي و روشنگري مردم منطقه به اتفاق دوستان و هم فکرانش، اولين شرکت تعاوني مصرف محله را بنيان گذاشت. سپس به سپاه رفت و با پيوستن به جمع سبزپوشان با پاسداري از دست آوردهاي انقلاب در پست هاي مختلفي به تقويت ارکان اين نهاد نو پاي انقلابي پرداخت. مسئول اعزام نيرو شد و مسئول ستاد و زماني نيز مسئول برنامه راديوئي سپاه. در مدت زود گذر کارش در راديو، در تثبيت و بازشناسي هويت و فرهنگ در حال نسخ زنجان اهتمام زيادي کرد. با شروع جنگ تحميلي شهيد نوري که دانشجوي سال آخر دانشکده کشاورزي زنجان بود. با احساس مسئوليت شرعي رو به ميدان هاي جهاد و ايثار نهاد و با وارد شدن در جمع جانبازان ستاد جنگ هاي نا منظم سردار شهيد، دکتر چمران، در عمليات طريق القدس (شکست حصر آبادان) شرکت نمود. اين نخستين تجربه جنگي آن بزرگوار بود که وي را سخت شيفته فضاي ملکوتي جبهه ها نمود و اين راهي بود که با پاي نهادن در آن به لقاء ا… توفيق يافت. پس از اين عمليات شهيد به شهر خود بازگشت و با عنوان مسئول اعزام نيروي سپاه به فعاليت هاي انقلابي خود ادامه داد. داشتن مسئوليت هاي ستادي وي را از جبهه و جنگ غافل نساخت. با توجه به روح پر شور و فکر پر شعور و دلي آکنده از ايثار، در هر بار که اعزامي در کار بود، به بهانه اين اعزام خود نيز راهي جبهه شده و ضمن شرکت در عمليات ، دين خود را به دوستان شهيدش ادا مي کرد. پس از چند بار شرکت در عمليات ، سرانجام در تاريخ 1362/1/22 در عمليات والفجر يک در آزمون عشق، افتخار توفيق يافت و به فيض عظماي ديدار معبودش شتافت و به جمع ياران محبوبش پيوست.
او در فعاليتهاي انقلابي و بعد از انقلاب با مهارت تمام در متن حوادث و با پويايي تمام حرکت کرد و هرگز خط صحيح انقلاب را وا نگذاشت. تا آخرين دم در خط مستقيم نهضت اسلامي سربازي فداکار ماند در جايي که پيل تنان سياست باز در آزمون انقلاب قافيه ها را باختند، او با درک صحيحي که از شرايط و تحليل درستي که از جريانات داشت، تابلوئي بود براي نجات ياران و دوستانش . او از نظر خصلت هاي مردي، جواني بود صبور و شجاع و متين و صريح، هرگز دروغ نمي گفت و دو روئي پيشه نمي کرد .سخت مقاوم بود و بسيار کنجکاو و پر توان، چهره اي خندان داشت و سخنانش نقل مجلس دوستانش بود. شوخ طبع و جسور بود. با کوچکترها بسيار مهربان و با بزرگتران رفتاراش محترمانه بود. به تمامي دوستانش محبت مي کرد و غم فراق هر کدام از آنان را زخمي بر دل خويش مي دانست, شايد تلخ ترين حادثه زندگيش, متأثر شدن از شهادت, شهيد اصغر نجفي بود. هر بار که به ياد خاطرات آن شهيد مي افتاد آثار غم جدائي بر چهره اش آشکار مي شد.
پانزدهم فروردين سال 1362بود که آخرين خداحافظي را نمود و به قصد شرکت در عمليات براي هميشه, جاي خود را در جمع خانواده خالي نمود. او در اين سفر هدفش را سرزدن به بسجيان اعزام شده از سپاه زنجان اعلام کرد ، پس از ديدار با آن عزيزان, وقتي از قريب الوقوع بودن عمليات والفجر 1 با خبر مي شود, در بازگشت به زنجان تأخير کرده و در اين عمليات غرور آفرين با حماسه سازان جبهه شرکت کرد. و در همين عمليات شهد شهادت را سر مي کشد. ايشان در خانواده محور مسائل و وزنه اي در جمع نزديکان بود. او پناهگاهي پر مهر براي برادران و خواهران کوچک و مشاوري امين و پخته براي پدر و عصاي دست مادر زحمت کش و مهربانش بود. او به عنوان فرزند بزرگ خانواده آنقدر براي مادرش عزيز بود که آن والده پرمهر غم فراق وي را نتوانست مدت زيادي تحمل کند و با بي تابي تمام براي يافتن گمشده اش رهسپار ديار ابديت شد.
تسلاي دوري از آن عزيز, عظمت هايي است که آفريده و خاطرات غرور آفرين است که از خود به جاي گذاشته. او از ميان اولياي بزرگ الهي, سخت شيفته علي (ع) و دلباخته عدالت آن بزرگوار بود. هميشه از آن بزرگ مي گفت و با جملات و خاطرات او زندگي مي کرد. روزي در حين کار در کارگاه قند شکن سازي پدرش به برادرش مي گويد: آيا مي داني بهترين آرزوي من چيست؟ برادر را که وي را يک دوست مي دانست با شوخي مي گويد: واضح است تو تازه عقد کرده اي و آرزويت اين است که نامزد خود را ببيني. او با تبسم پاسخ مي دهد نه داداش خيلي پرت رفتي, من آرزويم اين است که يک بار علي (ع) را ببينم و آنگاه شهيد شوم. خوش به حال او و گرامي باد ياد او که چه نيتي صادقانه داشت خداوند نيز اجرصداقتش را داد و به آمال و آرزوهاي بزرگ تري رسيد. آرزويي جز ديدار با مولاي خود علي (ع) و تمامي اولياي بزرگ الهي در بهشت رضوانش.
شهيد الگو ونمونه است. پس هر الگو و نمونه اي در ظرف شهادت نمي گنجد. الگوهاي ايثار،گذشت، مقاومت، توا ضع، احسان، فضيلت، جوانمردي و… الگوهاي مثبت و سعادت آفرينند. بر عکس الگوهاي نفاق، کينه، خودخواهي، بي تفاوتي، شرارت، خباست و… الگوهاي منفي و شقاوت زا هستند. شهيد الگو و نمونه اي از نوع اول است که موجب افتخار اسلام و پشتوانه نيرومندي در حيات يک ملت و کشور مي باشدکه ابوالفضل نوري يکي از اين ستاره هاي دنباله دارآسمان افتخار ايران بزرگ است. شهيد عاشق خدا و خدا مشتري اوست. شهادت شهيد پيام دارد و مهم ترين پيامش امر به معروف و نهي از منکر است. براي شهيد هيچ چيز با اهميت تر از ديدن خدا و تقواي الهي نيست. چنانچه در کتاب داستان راستان استاد شهيد مرتضي مطهري آمده است: اين وصيت، آخرين وصيت علي (ع) است. و موقعي اعلام شده است که علي (ع) به خاطر ضربت شمشير ابن ملجم در بستر بيماري آرميده است. در چنين حالتي ما با چهره درخشان علي (ع) روبرو مي شويم که هم جنبه هاي مختلف مکتب را در نظر دارد و هم بدون توجه به اينکه مرگ او نزديک است در چنين شرايطي ارشاد مي کند که من تو را و همه فرزندان و اهل بيتم را و هر کس که اين نوشته من به او برسد به امور زير توصيه و سفارش مي کنم.
1- تقواي الهي را هرگز از ياد نبريد. کوشش کنيد تا دم مرگ، به دين خدا باقي بمانيد.
2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد و بر مبناي ايمان و خداشناسي متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد. اکنون به گوشه اي از زندگي و وصيت شهيدي ديگر از پيروان علي (ع) مرور مي کنيم تا معني افتخار اسلام را بهتر درک نمائيم.
سخن گفتن از شهيد کاري بس مشکل است. آن کبوتران خونين بالي که حد فاصل کفر و ايمان و دين و دنيا را با خطي از خون ترسيم کردند. آن عاشقان شرزه در دل شب، آفتاب شدند و در جمع مرده دلان سرود حيات خواندند و چون آذرخش با سخن خويش زيستند و با مرگ خويش شط سرخ حقيقت را سرخ تر و با زندگي خود ترجمان فرياد رساي شريعت شدند. آنان که از مرغان هوا پرنده تر بودند و از ماهيان دريا در بحر رزق الهي شناگرتر. سبکبالان عاشقي که در مسير وزش نسيم بهشتي بال زنان اوج گرفتند و سيمرغ وار از قله قدر گذشتند تا بر قضاي خدايي سرنهند و رضاي او را کسب نمايند . آنان را مقامي هست که به بيان نيايد و در زبان حالشان، اکتفا به گفت و شنود نشايد . که اينجا رساترين بيان دريافت آن حال است واگذاشتن قيل و قال. و چون ما نه در آن حاليم که حالشان را در يابيم پس به مقالشان مي پردازيم که آن رادمردان پهنه مردانگي را گفتار خود مترادف کردار است. آري:
چون سخن در وصف آن حالت رسيد هم قلم بشکست و هم کاغذ دريد
پس گوش جان به سخناني مي دهيم که گوينده اش، آنها را با زبان نگفته بلکه با جان عمل کرده است و آنها نه از جنس کلامند که گدازه هاي جانند. شهيدمان مي گويد: “اکنون که انقلاب اسلامي ملت قهرمان و دليرمان مي رود تا شاهد پيروزي را در آغوش بگيرد به روان پاک شهداي ميهن مان درود مي فرستيم. شهيداني که در راه عقيده و آرمان خود بسوي خدا بازگشتند. خونشان را ضامن آزادي، مستضعفين زمين قرار دادند. کشته شدند تا چون ستارگاني در گسترده آسمان ها جاودانه، شاهد لبخند فرزندان اين مرز و بوم باشند.
خواهر و برادر! اگر پيروزي انقلاب جز با تفنگ ميسر نمي شد. ادامه و استمرار آن نيز بدون گفتگو و غلو بدون نيروهاي انقلابي ممکن نبود. حال که فيض شهادت نصيب شده است، لااقل بيائيد در راه بي انتهاي تکامل که شهيدان طي نمودند، دين مان را به اسلام و ايران و شهيدان مان ادا کنيم و دستاوردهاي انقلاب را هرچه پر شکوه تر و وسيع تر سازيم” سپس ما نيز بنا بر توصيه شهيدمان حالا که توفيق حضور در جمع مهمانان و شهيدان راه خدائي را نيافته ايم، بياييد با حفظ ياد و ضبط خاطراتشان، قطره اي از درياي دين خود را به دين و ميهن و شهيدان مان ادا ء کرده و چراغي را که بر افروختند،پرفروغ تر و پرچمي را که برافراشته اند پر اهتزازتر سازيم.











































































ثبت دیدگاه