حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×

آرشیو » بایگانی‌ها خاطرات - صفحه 7 از 29 - خط شکن ها

ازدواج ساده اما الهی | روایت عاشقانه‌ای از ازدواج شهید اکبر منصوری
1404-03-06

ازدواج ساده اما الهی | روایت عاشقانه‌ای از ازدواج شهید اکبر منصوری

ازدواج امام علی و حضرت زهرا، الگویی بی‌نظیر برای زندگی مشترک در سالروز ازدواج آسمانی امیرالمؤمنین علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س)، نگاهی داریم به خاطره‌ای ناب از ازدواج عاشقانه سردار شهید اکبر منصوری که الهام‌گرفته از همان سبک زندگی ساده، معنوی و هدفمند بود.   ازدواج امام علی و حضرت زهرا، الگویی بی‌بدیل از […]

قجریه شبیه بهشت بود
1400-09-28

قجریه شبیه بهشت بود

آخرین شب حضورمان در قجریه بود. همه نیروها در حسینیه گردان جمع شده بودند تا سخنرانی فرمانده گردان را بشنوند و بعد هم عزاداری کنند.در حسینیه جای سوزن انداختن نبود. خیلی از بچه ها بیرون حسینیه نشسته بودند. نماز جماعت به امامت حاج آقا مصلح اقامه شد. بعداز نماز، فرمانده شروع به سخنرانی کرد: «پیروزی […]

ترکش طلایی
1400-09-15

ترکش طلایی

خاطراتی کوتاه از شهید دانشجو مجتبی نظری مجتبی معاون دسته‌ی ما بود. بار اول که بچه‌ها را برای راهپیمایی به کوه‌های اطراف دزفول واقع در پادگان حمزه‌ی سیدالشهدا برده بود، من و یکی از بچه‌ها جیم‌فنگ شدیم و با دسته به راهپیمایی نرفتیم.، چون مجتبی تازه به جمع ما پیوسته بود، بچه‌ها به اخلاق وی […]

نگاهی کوتاه به زندگی شهید دانشجو منصور مهدوی
1400-09-14

نگاهی کوتاه به زندگی شهید دانشجو منصور مهدوی

شهيد منصور مهدوی فرزنداحمد در سال 1338 در محله دباغها در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود در آن زمان خانواده از لحاظ مادي در حد متوسطي بود از همان دوران كودكي پسري خجالتي و خوش اخلاق بود و علاقه زيادي به شركت در مجالس عزاداري اهل بيت داشت و همراه پدرش مسگري بود. […]

شهید حکمت الله یارقلی مغز متفکر دانشگاه تهران
1400-09-13

شهید حکمت الله یارقلی مغز متفکر دانشگاه تهران

آماده نمودن خانواده برای شهادتش در سال 1357 ازدواج کردم و مدت کمی بعد از آن برای زندگی به تهران رفتیم من که در خانواده‌ای صمیمی و پرجمعیت بزرگ شده بودم، تنهایی و غربت برایم بسیار سخت بود. در سال تحصیلی 1360-1361 که برادرم در رشته‌ی داروسازی دانشگاه تهران پذیرفته شد و به عنوان اولین […]

منزل آقای ابوالفضل نوری اینجاست؟
1400-09-13

منزل آقای ابوالفضل نوری اینجاست؟

هر چه قدر ابوالفضل به مطالعه و درس و مشق علاقه داشت من فراری بودم. ابوالفضل کلاس پنجم بود و من کلاس اول. دور کرسی نشسته بودیم پس‌فردا امتحان ریاضی داشتم. ابوالفضل برنامه‌ی درسی‌ام را از خودم هم بهتر می‌‌دانست. بی‌مقدمه گفت: بهمن کتاب ریاضی‌ات رو بیار درس بپرسم. خودم را به نشنیدن زدم و […]

روایتی تلخ از بمباران ۲۷ مهرماه سال ۶۳/تنها بازمانده خانواده ۱۰ شهید ایلامی
1400-09-13

روایتی تلخ از بمباران ۲۷ مهرماه سال ۶۳/تنها بازمانده خانواده ۱۰ شهید ایلامی

روایتی از صید محمد ملک پور که 10 عضو خانواده‌اش در فاجعه بمباران 27 مهرماه سال 63 شهر صالح آباد ایلام” شهید شدند به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، نوید برگزاری کنگره ملی 3 هزار شهید استان ایلام موجب آن شد تا فضای رسانه‌ای استان ایلام حول محور”شهید و شهادت” تمرکز و با بازگشتی به […]

دانشجوی شهیدی که رتبه علمی خود را پنهان می کرد
1400-08-30

دانشجوی شهیدی که رتبه علمی خود را پنهان می کرد

به نام شهید که یکی از نام های زیبای خداست. چه نام نیک و پرآوازه ای. خاطره گفتن و نوشتن از شهید به نظر می‌رسد نوعی روایت است؛ چرا که هر شهیدی به بالاترین این معنویت رسیده است مصداق حدیث قدسی است که خداوند فرموده است هر کس مرا بخواهد پیدا می کند، و هر […]

جواد صاحب باغ پر از گل شد
1400-08-26

جواد صاحب باغ پر از گل شد

بسم الله الرحمن الرحیم خاطره ای از والدین شهید جوادعلی سلامی هنگامی که در روستا بودیم 5-6 ساله بود موقعی که شوهرم نماز می خواند به ما می گفت بیایید پشت سر من نماز بخوانید و جواد هم پیش ما می ایستاد. یکبار که برای سحری بیدار شده بودیم جواد هم بیدار شد و سحری […]

برای آخرین بار
1400-08-03

برای آخرین بار

روز آخر که می‌خواهد بیاید مرخصی فرمانده می‌گویند آقا صادق یک ساعت دیگر برو. بیا برویم به این گلّه گوسفندان سر بزنیم بعد برو.که در وسط این گوسفندان کومله‌ها کمین کرده بودند. جنگ تن به تن شروع می‌شود صادق 12 نفر می‌کشد و فرمانده زخمی می‌شود عقب نشینی می کنند صادق به فرمانده می گوید […]

خبر شهادت
1400-08-03

خبر شهادت

آمدم منزل خاله ام، ذولفعلی آمده بود برای یک مناسبتی درست 1357 در انجا با هم آشنا شدیم. اخلاق و رفتار ایشان بسیار خوب بود. ایشان کلاً 4 سال با من زندگی کردند و 3 تا 3 ماه در جبهه حضور داشت و در منطقه کردستان از ناحیه پای چپ ترکش خورده بود.  در خواب […]

سرباز وطن
1400-08-03

سرباز وطن

شهید حسنعلی حسنی (معروف به رضا) در سال 1342 در زنجان به دنیا آمد. 3 ساله بود که به تهران آمدیم و در بی‌سیم جوادیه یک اتاق کوچک گرفتیم و شروع به زندگی کردیم. درآمد آنچنانی نداشتیم 5و  سال مستاجر بودیم، شهید که می‌دید ما به سختی زندگیمان را می‌گذرانیم به من گفت من دیگر […]

شال سبز آقا
1400-07-22

شال سبز آقا

بسم الله الرحمن الرحیم قلم من از نوشتن خاطره برادر عزیزمان شهید حسین‌علی‌حق‌وردی قاصر است:بار الها توفیق خدمتگزاری به اسلام،لیاقت بندگی و توفیق عبادت و خلوص نیت و شهادت در راه خودت را نصیب ما بگردان کجایید ای شهیدان بیشۀ اسلام. در سال 1360 به خدمت سربازی اعزام شدم ما در گردان جند‌الله در والفجر8در […]

دلش در جبهه جا مانده بود
1400-07-22

دلش در جبهه جا مانده بود

خدمت سربازیش را تمام کرده بود. به خانه برگشت ما خیلی خوشحال شدیم. چند‌روزی‌ ماند ولی دلش در جبهه جا مانده بود،میخواست دوباره به جبهه بازگردد و از اسلام و میهنمان دفاع کند،اما ما نگران شدیم و از اعزام دوباره او به جبهه مخالفت کردیم. از آنجا که علاقه‌مند بود تا شهید شود به مخالفت […]

امام زمانش را در خواب دیده بود
1400-07-22

امام زمانش را در خواب دیده بود

بسم الله الرحمن الرحیم خاطرات فراوانی هر یک از اهل خانه ما برای خود دارند یعنی همه روزهایی که در خانه بود یک خاطره شیرین بیاد‌ماندنی برای ما هست ولی یکی از خاطراتی که به آخرین مرخصی آمده بود برای شما تعریف می‌کنم. از زبان خواهر شهید می‌خوانید. یک روز بعد از نماز ظهر و […]

بی خداحافظی
1400-07-20

بی خداحافظی

بسم الله الرحمن الرحیم او در خیراباد به دنیا آمد. فرق او با بچه های دیگر بسیار زیاد بود، او بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و مهربان بود و با ما به احترام رفتار می‌کرد. در کارهای دامداری من کمک می کرد و در کارهای خانه به مادرش کمک می کرد او تا کلاس […]

خدمت به میهن
1400-07-20

خدمت به میهن

بسم الله الرّحمن الرّحيم به او گفتم تو كه دانشگاه مي روي پدر و مادرت هم پير هستند ما چطور زندگي كنيم من هم كسي را ندارم و غريب هستم يك وقت مي روي ضد انقلابها با ماشين مي زنند تو را. گفت نه مادر من بايد به ميهن خدمت كنم. ولی گفتم به ميهن […]

ایستاده بمیر
1400-07-20

ایستاده بمیر

بسم الله الرحمن الرحیم این شهید گرانقدر با تشکیل کمیته‌های انقلاب‌اسلامی به عضویت آن نهاد درآمد و قبل از شروع انقلاب جزو نیروهایی بود که به محل استقرار شهید مفتح پیوست و همگام با ملت شریف ایران فداکاری‌های فراوانی نمود و بعد از انقلاب بر حسب نیاز، به عضویت کمیته‌های انقلاب اسلامی درآمد و در […]

من سیراب شدم
1400-07-04

من سیراب شدم

رحمان برایم تعریف می‌کرد که یکبار پس از عملیات، مجروحان و شهیدان زیادی بر روی زمین نقش بسته بودند و کربلا را در ذهنم تداعی می‌کردند. از کنار مجروحی می‌گذشتم که ناگاه پایم را گرفت. با ترس برگشتم و نگاهش کردم. در آن هوای سوزان، یک مجروح که خون زیادی از بدنش رفته چه چیز […]