شهيد منصور مهدوی فرزنداحمد در سال 1338 در محله دباغها در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود در آن زمان خانواده از لحاظ مادي در حد متوسطي بود از همان دوران كودكي پسري خجالتي و خوش اخلاق بود و علاقه زيادي به شركت در مجالس عزاداري اهل بيت داشت و همراه پدرش مسگري بود.
شهيد مهدوي نخستين بار در فروردين سال 1360 از طرف سپاه پاسداران به عنوان بسيجي پاسدار به جبهه اعزام شد و آموزش نظامي را در پادگان مالك اشتر در سال 59 پشت سر گذرانده بود و در جبهه مسئول تيم شناسايي بود و در مناطق اهواز و سوسنگرد فعاليت مي كرد از زمان اعزام به جبهه تا شهادتش يعني در مدت شش ماه (از فروردين تا مهرماه 60) يكبار به مرخصي آمده بود و احتمالاً به جاي 10 روز مرخصي كه داشتهاند تنها 5 روز مي مانند در آن زمان برادرش به وي گفته بود تو لاغرشدهاي و با اين وضعيت باز هم روزه ميگيري كه شهيد بزرگوار در جوابش خنده كنان گفته بود كه ما انجا امكانات زيادي داريم و به جاي آب شربت مينوشيم در روزهايي كه به مرخصي ميآمدند در جهاد سازندگي فعاليت ميكردند و وقتي برادرشان ميگويند كه تو. به مرخصي آمدهاي پس چرا در منزل نمي ماني گفته بود كه اين هم از واجبات است به برادش گفته بود كه بعد از شهادت من فكر نكني كه برادر نداري اين رزمندگان برادران تو هستند شهيد مهدوي سرانجام در روز پنجم مهرماه سال 1360 در عمليات ثامن الائمه ( شكست حصر آبادان ) از ناحيه سر مورد اصابت گلوله تركش قرار گرفت و به شهادت رسيد و پيكر مطهرش در زنجان به خاك سپرده شد وي تا آن زمان تا سال سوم رشته علوم سياسي دانشگاه تهران درس خوانده بود در وصيتنامهاش مي نويسد من 20 هزار تومان پول دارم خمس آن را بدهيد و بقيه آن را به مادرم بدهيد تا صرف زيارت امام حسين (ع) كند و خطاب به مادش مي نويسد مادر تو اصلاً ناراحت نشو گريه نكن كه من پيش خدا روزي مي خورم و تو در پيش حضرت زهرا (س) سربلند خواهي بود.
وصیت نامه
(اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ رَاجِعُونِ)
بنام او که از اویم و به سوی او بر میگردم. بنام او که معشوقم اوست. بنام او که زنده به اویم، بنام او که جهادم برای اوست و بنام او که مرگــ سرخم برای اوست خداوندا تو شاهد باش که در این نبرد خواستی جز رضای تو و هدفی جز اعتلای کلمه حق ندارم و تو شاهد باش که برای تو به جهاد پرداختم و برای تعالی تو مرگ سرخ را انتخاب کردم. خدایا از تو می خواهم که مرا از دوستان خودت قرار دهی و از مخلصین خود گردانی «اَللّهُمَّ اجعَلنی مِن جُندِکَ فاِن جُندِکَ هُمُ الغالبوُن و اجعَلنی مِن حِزبِکَ فَاِن حِزبِکَ هُمُ المُفلِحُون و اجعَلنی مِن أولیائکَ فاِن أولیائکَ لا خَفٌ عَلَیهِم و لا هُم یَحزَنُون» اکنون که بعد از مدت ها انتظار لطف خا شامل حالم شد و توفیق رفتن به جبهه حق علیه باطل و پیوستن بر رزمندگان عزیز اسلام را پیدا کرده ام می خواهم چند کلمه ای را با امت قهرمان و خانواده ام به عنوان وصیت داشته باشم.
توصیه ام به امت مسلمان این است که قدر این بزرگ مرد عالم اسلام حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را بدانند و به سخنان پیامبر گونه اش با کمال دقت توجه نموده و همواره آنها را آویزه گوش قرار دهند و بدانند که این تنها رهبری بوده که ایزد منان بعد از 1400 سال به ما ارزانی داشته است، بله، برادران و خواهران عزیزم ما باید شکر خدا را بکنیم که چنین رهبری دلسوز بر ما ارزانی داشته است و بدانید اگر کفران نعمت کرده و نا سپاسی کنیم باید در انتظار عذاب الهی باشیم. توصیه دیگرم این است که در سایه ایمان به الله وحدت و یگانگی خود را تحت رهبریهای راهیانه ی رهبر عظیم و شأن حفظ کنید و بدانید که دشمن همواره از ایمان به الله و وحدت شما در هراس بوده و به دسیسه های مختلف چه بدست ایادی و مزدوران داخلی از قبیل منافقین، پیکار- فدائیان خلق و سایر گروهک های روسی و امریکایی و چه بدست کشورهای مرتجع منطقه سمی در ایجاد تفرقه و تشنّج در میان شما را داشته باشد. توصیه دیگر اینکه با تمام قوا از تمام دستاوردهای انقلاب خونبار اسلامیان دفاع کنید که این بار سنگین را شهداء با نثار خون پاکشان بر دوش ما گذاشته اند و تا می توانید فریادتان بر سر شیطان بزرگ آمریکا و سایر جهان بلند کنید که به قول امام عزیز اینها هیچ غلطی نمی توانند بکنند.
و اما سخنی چند با مادر و برادر و خواهر عزیزم. مادر جان می دانم که چه رنج ها و چه زحمتها و مشقتها برایم کشیدی و چه خون دلها برایم خورده ای و می دانم که چه امیدها و آرزو ها برایم داشته ای و می دانم که نتوانستم دین فرزندی را در حق شما اداء کنم ولی امیدوارم که مرا ببخشی و بر خودت ببالی و افتخار کنی که این سعادت نصیبت شد و فرزندت را در راه خدا قربانی داده ای و در فردای قیامت پیش حضرت فاطمه زهرا علیها سلام رو سفید خواهی شد مادر جان از تو خواهش می کنم که مبادا برایم اشک بریزی و گریه و زاری کنی، تو باید شهادت فرزندت را جشن بگیری و شادی کنی بله مادرم برای چه ناراحت باشی مگر غیر از این است که همه رفتنی هستیم پس چه بهتر که این رفتنمان در راه خدا باشد مادر جان هیچ می دانی من نمرده ام هیچ می دانی من زنده ام و در پیش پروردگار باریتعالی روزی مندم بله مادرم من زنده ام و هرگز مپندار که من مرده ام زیرا :
( هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما)
اما شما خواهر و برادر عزیزم امیدوارم از اینکه زحمت های زیادی به شما داده و نتوانسته ام دین برادری را در حق شما اداء کنم مرا ببخشید که ان شاالله اجرتان پیش خداست. برادر و خواهر عزیزم مبادا یکوقت فکر کنید که دیگر بی برادر شده اید : باید بگویم نه شما هرگز بی برادر نشده اید زیرا تمام رزمندگان اسلام و حزب الهی های جان بر کف برادران شمایند. در خاتمه از شما می خواهم که مرا دعا کنید و از خدا بخواهید که از سر تقصیراتم بگذرد و از خطاهایم چشم بپوشد در ضمن از عوض من از تمام قوم و خویشان و دوستانم حلیت خواسته و بخواهید که مرا دعا کنند. در خاتمه همه شما را به صبر و بردباری دعوت می کنم و امیدوارم که همواره تحت توجهات و عنایات حضرت ولی عصر (عج) در راه تحقق آرمان های انقلاب اسلامی موید و پیروز باشید. در ضمن آن مبلغ ناچیزی که دارم بعد از پرداخت خمس آن و خرج کفن و دفن اگر باقی ماند مادرم به کربلا و زیارت حسین بن علی(ع) که ان شاالله در آینده نزدیک توسط رزمندگان اسلام فتح می شود رفته و مرا نیز دعا کند. امیدوارم خداوند از اینکه نتوانستم خدمتی به اسلام و مسلمین بکنم مرا ببخشد.
درود بر شهیدان اسلام ازصدر اسلام تا کنون درود بر رزمندگان جان بر کف اسلام، درود بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.
والسلام












































































ثبت دیدگاه