حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
شهید بهمن اصانلو
8

اصانلو، بهمن: پنجم شهریور 1347، در روستای چنگور از توابع شهرستان خدابنده به دنیا آمد. پدرش اویس و مادرش فرخنده نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و سوم اسفند1363، در شرق رود دجله عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت ها در منطقه برجا ماند و یکم […]

پ
پ

اصانلو، بهمن: پنجم شهریور 1347، در روستای چنگور از توابع شهرستان خدابنده به دنیا آمد. پدرش اویس و مادرش فرخنده نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و سوم اسفند1363، در شرق رود دجله عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت ها در منطقه برجا ماند و یکم مرداد 1374‏، پس از تفحص درزادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیتنامه :

پدرو مادر مهربانم اگر پسر حقيرت در جبهه حق عليه باطل به رفيع شهادت نائل شدم گريه نكنيد چون هركسي در راه خدا شهيد نميشود وراه مرا بعد از من ادامه بدهيد ونگذاريد امام تنها بماند وتا ميتوانيد به جبهه ها كمك نماييد.

خاطره:

صبح روزی که می خواست به جبهه اعزام شود چای و کمی هم صبحانه خورد ، اورکت خود را برداشت، انگاری می دانست که همان روز به جبهه اعزام می شود. بعد رفته بود به دنبال دوستش ، او گفته بود که اگر برویم شهید می شویم ، بهمن ساک خود را برای اینکه پدرش متوجه نشود که او به جبهه می رود . هنگام آبیاری مزرعه با خود به مزرعه برده و در پشت یک درخت مخفی کرده بود. اما ظهر پدرش فهمید و به دنبالش رفت، هر کاری کرده بود که بهمن را در مینی بوس سجاس ببیند ندیده بود چون خود را زیر صندلی پنهان کرده بود. و این آخرین باری بود که او را دیدم بعد از آن هم خبر شهادتش را به ما دادند، البته از جبهه برای ما نامه می نوشت و برای اینکه دلم برایش تنگ نشود. در نامه هایش نوشته بود که خیلی به ما خوش می گذرد. بعد از چند روز که خبر شهادت بهمن را به ما دادند. در خواب دیدم بهمن در مزرعه دارد آبیاری می کند یکی از امامان که نامش را به من گفت ولی بعد از اینکه بیدار شدم از یادم رفت آمد نزدیک من لباسهایش سفید نورانی بود اما بعضی از قسمت های لباسش خونی بود و اسبی داشت من به دنبال او رفتم و دیگر بهمن را ندیدم ، به دنبالش اینقدر رفتم تااینکه دیدم رسید سر مزار بهمن و به شکل عجیبی غیب شد انگار که اصلا کسی آنجا نبوده است. (مادرشهید)

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.