شهید سلیمان حسینی

شهید سلیمان حسینی

وصیت نامه شهید سلیمان حسینی

بسم رب الشهداء والصدیقین

چو مى باشد قرار آخــر بمیرم نمى خواهم که در بستر بمیرم

دلم خواهد که در فصل جوانــى‌دلاور وار در سنــگر بمیــرم

دلم خواهد که با گلبانگ تکبیربراى حفظ این کشــور بمیـرم

دلم خواهد که با فرمان قـرآن بــراى یـارى رهبـر بمیــرم

به نام الله  پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام آنکه تمام هستى و زندگى تمام موجودات عالم به دست اوست و با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب، پیر جماران، یاور مستضعفان، قلب تپنده ملت غیور ایران و با درود بیکران حق نثار ارواح طیبه شهداى صدر اسلام تاکنون و همچنین خانواده هاى محترم و صبورشان و با آرزوى پیروزى نهایى اسلام و کفر ستیزان اسلام علیه کفر جهانى صدام و ابرقدرتهاى شیطانى جهان.

وصیت نامه برادر سید سلیمان حسینى به شرح زیر اعلام مى گردد: 

درود و سلام من به ارواح تمامى شهیدان اسلام از کربلاى حسینى تا کربلاى خمینى ایران. اینکه جنگ تحمیلى بسیار طولانى شده و هر روز رزمندگان کفر ستیز ما در جبهه ها حماسه مى آفرینند، لذا وظیفه تمامى مسلمین است که به جبهه ها بشتابند و از اسلام و قرآن دفاع نمایند. چون این یک تکلیف شرعى است که من هم بنا به تکلیف شرعى و همچنین بنا به پیام آخر امام که فرمودند: ((رفتن به جبهه واجب کفایى است)) این راه را انتخاب نمودم تا شاید سهمى در این جنگ داشته باشم.

وصیت و تذکر من به پدر و مادرم این است که عزیزان من! هیچکس در این دنیا ماندگار نیست. همه رفتنى هستند پس چه بهتر که در راه خدا کشته بشوم و راه حسین (ع) و یارانش را ادامه بدهم.

همسنگران و همکلاسانم! بدانید موقعیت حساس است و دشمن زخم خورده در کمین، پس بیایید دست وحدت و یگانگى به هم بدهیم و با شکست دادن به دشمن اسلام راه کربلا را گشوده و قبر شش گوشه سرور آزادگان را زیارت کنیم.

خواهران عزیز و برادران کوچکم! مبادا در نبودن جسم بى ارزش من کارى کنید که موجب خشنودى دشمن واقع شود و آنها بر اسلام غلبه پیدا کنند.

به خویشان من بگویید که من براى آزادى کشور و براى حفظ قرآن و حجاب خواهران سینه خود را در مقابل دشمن و خمپاره هاى آتشین آنها سپر کرده ام.

تذکر و وصیت شهید به برادر کوچکش:

به برادرم بگویید: چون برادرت بر تمام مرزهاى غرب و جنوب کشور پریشان شده است به برادرم واقعیت رابگویید. بگذارید، قلب کوچک برادرم ترک بردارد. بگذارید، برادرم بداند که چرا عکس برادرش را بزرگ کرده اند؟

چرا مادر دیگر نخواهد خندید؟ چرا مادربزرگ  عصا به دست گرفته و چرا گونه هایش همیشه خیس است؟ چرا پدر محبتى بیش از پیش به او دارد؟ چرا مردم اینگونه او را مى نگرند؟ چرا برادرش به خانه برنمى گردد؟ بگذارید، برادرم به جاى توپ بازى، بازى با نارنجک را بیاموزد. به جاى آوازخوانى فریاد دلنشین الله  اکبر را بیاموزد. به جاى جغرافیاى جهان، تاریخ جهانخواران را بیاموزد.

هر روز اسلحه برادرش را روغنکارى کند و هر روز با قمقمه برادرش آب بخورد و نمى خواهم، برادرم قربانى نیرنگ جهانخواران گردد. مى خواهم، برادرم دشمن را بشناسد و استعمار را بشناسد. به برادرام بگویید که من شهید شده ام. بگذارید برادرم تنها به دریاى خون شهیدان کربلا بیاندیشد. بگذارید برادرم عباس باشد، حسین را. سربازى باشد، رهبر را. 

والسلام علیکم و رحمه‌الله  و برکاته

فى التاریخ التحریر  62/8/2  

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code