شهید سعید حسنی تنها

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
یاالله، یا محمد(ص)، یا علی، یا حسن، یا حسین تشنه لب
خدایا! می دانی، با چه زبانی می خواهم، با تو سخن بگویم. ای معبود من! می دانی به چه دلی می خواهم، این کلمات را بنویسم. خدایا! می دانی، کدام دستها را می خواهم به درگاهت، دراز کنم. مولاجان! تو همه اینها را می دانی! آگاهی به همه پنهان ها. خدایا! تو خیلی به من نعمت دادی، چه کنم، نتوانستم، شکر آن نعمت را به جا آورم. میدانم! آقای من، تو بنده ات را دوست داری، وقتی بنده ات تو را می خواند تو زود جوابش می دهی، تو خیلی خوبی، من به تو خیلی علاقه دارم، ولی چه کنم، شیطان رهایم نمی کند.
کمکم کن، خدا که این طنابی که شیطان به گردنم، انداخته آن را پاره پاره کنم.

یا سیدی! یاران همگی رفتند، آنان برای تو بودند، همه چیزشان از آن تو بود. اصلا خود را به تو سپرده بودند. چون به تو اطمینان داشتند، چون این طور بودند تو هم آنان را به پیش خود خواندی تا در پیش حسین تو باشند و از یاران او، ولی ما ماندیم در این دنیای پر از معصیت. خدایا! آنان با تو، چگونه سخن گفتند، چگونه تو را خواندند، تا تو هم این گونه آنان را پذیرفتی. اما ما چه کنیم؟ چگونه مثل آنها باشیم، آیا می توانیم مثل آنها باشیم؟
ولی ای خدای مهربان! یک آرزو دارم از تو می خواهم، به حق زهرایت، به حسینت به علی، که این خواسته مرا رد نکنی. ای خدا! می خواهم، طوری شهید بشوم که جسدم در بیابانها بماند، یا تکه تکه شوم و بعد پوسیده شوم و با خاک مخلوط گردم تا وقتی این رزمندگان و بسیجیان رد می شوند، همراه با گرد و غبار به صورت مبارکشان، به چهره های نورانی شان بنشینم، تا افتخار کنم که پروردگارا! من هم، همراه خاک به صورت بنده های خوب نمونه ات نشستم، تا تو به احترام آنها، به خاطر آن زحماتی که می کشند، مرا ببخشی تا در جلوی حسینت شرمنده نباشم.

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code