شهادت درس بزرگ عاشوراست

در فرهنگ ما شهادت مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد تحمیل کند .شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری
و بینایی خویش، خود انتخاب می کند !
حسین را نگاه کنید، از شهر خویش بیرون می آید، زندگیش را رها می کند و برمی خیزد تا بمیرد ! زیرا جز این سلاحی، برای مبارزه خویش، برای رسوا کردن دشمن، و برای دریدن این پرده های فریبی که بر آن قیافه کریه نظام حاکم زده اند، ندارد، برای اینکه اگر نمی تواند دشمن را بشکند، لااقل به این وسیله رسوا کند، اگر نمی تواند قدرت حاکم را مغلوب سازد آن را محکوم کند .و برای اینکه دراندام مرده این نسل ـ نسل دوم انقلاب محمد ـ خون تازه حیات و جهاد تزریق کند، او که یک انسان تنهای بی سلاح و بی توان است و درعین حال مسؤول جهاد، جز مردن و جز انتخاب مرگ سرخ خویش سلاحی و چاره ای ندارد . «حسین بودن» به او مسئولیت جهاد با این همه پلیدی و قساوت را داده است و برای جهاد، جز «بودن خویش هیچ ندارد، آن را برمی گیرد و از خانه به قتلگاه خویش می آید.
می بینیم که چقدر آگاهانه، با همه مقدمات و با دقت، با استدلال، با یک عزیمت و حرکت و هجرت پرشکوه و دقیق و تنظیم شده، و با منزل به منزل روشن تر کردن راه و
تفسیر کردن سرمنزل و سرنوشتی که به سویش حرکت می کند . و با یکه چین کردن اصحابش ـ مردانی که برای مرگ با او آمده اند ـ و همچنین با یکایک افراد خاندانش، با همه هستی یی که بر روی زمین دارد، یعنی خانواده اش، آمده است تا [همه ] را در محراب شهادت قربانی کند، زیرا سرنوشت آن ایمانی که دارد نابود می شود، سرنوشت این مردمی که به امید عدالت و آزادی اسلام آمده اند و اکنون اسیر ستم و ظلمی بدتر ازجاهلیت شده اند، همه درانتظار این است که ببینند این قهرمان تنها چه می کند؟ و او که هیچ سلاحی و توانی ندارد، همه وجودش را که خود و خانواده اش باشند و عزیزترین یارانش را آورده تا با شهادت خویش و همه خویشاوندان خویش شهادت بدهد که:
«مسؤولیت خویش را در عصری که حق بی دفاع و بی سلاح شده بود، انجام داده ام» و شاهد بگیرد که «بیش از این دیگر نمی توانستم» ! و این است که در عاشورا ـ شنیده اید ـ خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد، و به آسمان، رو به چشم های خدا، پرتاب می کند، که« :ببین !و این قربانی را از من بپذیر، شاهد باش» ! در چنین روزگاری است که «مردن»، برای یک مرد، تضمین «حیات» یک ملت است . شهادت او، مایه بقای یک ایمان است . گواه آن است که جنایتی بزرگ فریبی
بزرگ، غصب و قساوت و جور حاکم است، شاهد اثبات حقیقتی است که انکارمی شود، نمونه وجود ارزش هایی است که پامال می گردد، از یاد می رود، و بالاخره،
اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه، فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است، شهادت، «شهادت» آن چیزی است که می خواهند در تاریخ، «غیب» شود، و «نمونه» ای است از آنکه باید باشد و «گواهی» است بر آنچه در این «زمان» خاموش و پنهانی، می گذرد و بالاخره، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها نشانه حضور و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت «حقیقت»، «راستی» و «عدالت» است، در عصری و در نظامی که «باطل»، «دروغ» و «ستم» آن را خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفاداران آن را قتل عام، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است .
همه این معجزات از شهادت سر می زند، و اکنون، در سال شصت هجری، باید یک منجی ظهور کند، یک موعود، و در این قبرستان سیاه و ساکت، یک «قائم» !
و حسین ـ آگاه ازچنین رسالتی که تقدیر تاریخی انسان، بر دوشش نهاده است ـ بی درنگ از مکه بیرون می آید و به سوی قتلگاه خویش، شتاب می گیرد .او می داند که تاریخ منتظر است .زمان که با دست ارتجاع و شرک به عقب بازگردانده می شود، چشم به او دوخته تا گامی پیش نهد، و مردم که در اسارت خاموش و بی حرکت مانده اند، به قیام و فریاد او محتاج اند و بالاخره، پیام خدا ـ که اکنون به دست های شیطان افتاده است ـ از او می خواهد که با مرگ خویش، این فاجعه را شهادت دهد 
و این است که:
ان الله شاء ان یراک قتیلاً
«خدا خواست که تو را کشته ببیند»

شهادت، در فلسفه انسان شناسی ما نیز مفهوم ویژه ای دارد .خلقت آدمی که ساخته «شیطان ـ الله» است، انسانی که ترکیب «لجن و روح خدا» ست، ترکیبی از پست ترین پست و عالی ترین علو است . در چنین ترکیبی، مذهب و احکام مذهبی، عبادات، احکام، خیرات، خدمات، علم، اینها کوشش ها و تمرین هایی اند که یک انسان می کند،
تا بودنِ پست خویش را به نفع بودن پالایش، نیمه لجنی و شیطانی خویش را به سود نیمه خدایی و روحانی خودش تضعیف کند .اما شهادت عبارت است از عملی که یک
مرد، ناگهان، به شکل انقلابی «بودن پست خویش» را در آتش یک عشق و یک ایمان می افکند و یکپارچه خدایی و یکپارچه نور و اهورایی می شود .
و این است که شهید غسل ندارد، و شهید کفن ندارد و شهید حساب و کتاب قیامت ندارد .زیرا آن انسانی که گناه می کرد و خطا می کرد ـ بودنِ پیش از شهادت را ـ
خود شهید، پیش از مرگ، قربانی کرده است، و اکنون «حضور یافته است». 
برای این است که عصر عاشورا، امام حسین، با آن دقت نظافت می کند، با آن دقت آرایش می کند، استحمام می کند، بهترین لباس هایش را می پوشد، و بهترین عطرهایش را می زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودی همه کسش، و در آستانه رفتن خودش هر ساعتی که می گذشت و شهدا بر هم انباشته می شدند، چهره او گلگون تر و برافروخته تر و قلبش از شوق بیشتر به تپش می آمد، که می دانست فاصله حضور اندک است .چه، شهادت، حضور نیز هست .
شهادت، در یک کلمه ـ برخلاف تاریخ های دیگر که حادثه است و درگیری است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدی است ـ در فرهنگ ما، یک «درجه» است .
وسیله نیست، خود، هدف است، اصالت است .خود، یک تکامل، یک علو است .خود، یک مسؤولیت بزرگ است .خود، یک راه نیم بر به طرف صعود به قله معراج بشریت
است .و یک فرهنگ است .
در همه قرن ها و عصرها، هنگامی که پیروان یک ایمانی، و یک اعتقادی قدرت دارند، با جهاد، عزتشان و حیاتشان را تضمین می کنند، و وقتی که به ضعف دچار شدند
و همه امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حیات و حرکت و زندگی و ایمان و عزت و آینده و تاریخ خودشان را تضمین می کنند لطفاً نواقص و اشتباهات تایپی را به
شهادت دعوتی است به همه عصرها، و به همه نسل ها، که:
اگر می توانی
بمیران !
و اگر نمی توانی
بمیر

 

برگرفته از کتاب حسین وارث آدم

به قلم دکترعلی شریعتی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code