حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۲۵ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
خدمت به میهن
4

بسم الله الرّحمن الرّحيم به او گفتم تو كه دانشگاه مي روي پدر و مادرت هم پير هستند ما چطور زندگي كنيم من هم كسي را ندارم و غريب هستم يك وقت مي روي ضد انقلابها با ماشين مي زنند تو را. گفت نه مادر من بايد به ميهن خدمت كنم. ولی گفتم به ميهن […]

پ
پ

بسم الله الرّحمن الرّحيم
به او گفتم تو كه دانشگاه مي روي پدر و مادرت هم پير هستند ما چطور زندگي كنيم من هم كسي را ندارم و غريب هستم يك وقت مي روي ضد انقلابها با ماشين مي زنند تو را. گفت نه مادر من بايد به ميهن خدمت كنم. ولی گفتم به ميهن خدمت كن ولي به پدر و مادر پيرت هم خدمت كن. گفت خوب فكر كن خدا مرا به شما نداده تا فقط به شما خدمت كنم.
قربانعلي سرباز بود و در نيروي هوايي تبريز بود يك دفعه از من پنهان رفته بود سر پل ذهاب سه ماه مانده بود، چند بار برايش نامه نوشتيم و تلفن زديم امّا باز نيامد، ماه رمضان هم بود تا اينكه پدرش گفت تو نامه بنويس كه پدرت مرده شايد بيايد. از پهلويش هم گلوله خورده بود ولي به ما نگفته بود گفتم چرا به من نگفتي گفت براي چه بگويم. پسر مردم شهيد مي شود تو حالا به من مي گويي كه چرا به من نگفتي كه زخمي شدم. بعد از سه ماه آمد و گفت مادر باز هم مي خواهم بروم، گفتم اين دفعه اگر رفتي من دارو مي خورم تا بميرم، حرف راست به من بزن من اينجا غريب هستم. خلاصه باز هم از من پنهان رفته بود جبهه كه دوباره برگشت. گفتم چرا باز هم به من خبر ندادي و رفتي. گفت همة مادرها پسرهايشان را دوست دارند پس چه كسي بايد جنگ كند گفتم مگر فقط تو هستي؟ گقت آن دخترهايي كه از اهواز و آبادان جمع كردند و بردند خواهرهاي ما هستند آنها را مي كشند و بعد مي آيند دختر تو را مي برند. گفتم پس اين آتش را خاموش مي كنيد. گفت ما بايد برويم بعد از ما هم هر كسي خواست بيايد، بعد از اينكه رفت من زايمان كردم كه روز عيد قربان رفته بود، پدرش قرباني کرد كه از دستش گرفت و گفت مردم مي گويند فرزندم(پسرم) شهيد شود تو داري قرباني مي كشي بعد از اينكه خيلي با ايشان حرف زديم گفت من قرباني اين ميهن هستم بعد از اين هر چه بخواهد بشود. من به اين خاطر نمي روم كه دولت به شما برسد كه رفت. خيلي پسر خوبي بود اهل نماز و روزه بود، با تقوا و با ايمان بود خدا روحش را شاد كند. يك شب خواب ديدم گفت مادر چرا اينجا جمع شده ايد و نشسته ايد؟ گفتم: مي گويند كه تو شهيد شده اي. گفت بابا بلند شو و مجلس را به هم بزن كه من شهيد نشده ام  
بعضي وقت ها هم مي آيد به خوابم و مي گويد كه من مي آيم نگران نباش.

به نقل از مادر شهید قربانعلی جعفری

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.