معرفی کتاب «بهتر از مجنون»؛ روایت یک عشق ماندگار
سرباز وطن | خاطرهای از شهید سرلشکر خلبان منصور وطنپور
کتاب عطر سیب، روایتی جامع از زندگی شهید محمدعلی عباسی
ازدواج ساده اما الهی | روایت عاشقانهای از ازدواج شهید اکبر منصوری
شهادت امام جواد و آگاهی شهیدانه | روایت مادر شهید خیراله رمضانی
آزادی خرمشهر | روایت دستاول از عملیات بیتالمقدس به قلم شهید ابراهیم اصغری
شهید قندعلی گنجخانلو | مردی که جبهه را بر همه چیز مقدم دانست
چیزی که در راه خدا بدی، برکتش ده برابر برمیگرده
مادرجان من شهید نشدم
این عید خوش بگذرد
جا مانده های بدر
چو اسیر توست اکنون؛ به اسیر کن مدارا
خیبر ، نقطه صفر مرزی
نبرد در مجنون
این راه امام حسین است
تا حالا رفتید کرمان، مزار سردار شهید حاج قاسم ؟ اگه رفتید ما رو هم دعا کنید. لینک زیارت مجازی مزار حاج قاسم همراه با پخش موزیک ملایم *کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم.
به بهانه سومین سالروز شهادت سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی به راستی شهادت جامه ای است که جز آن برازنده حاج قاسم نبود، درست مانند شهید مصطفی چمران مجاهد خستگی ناپذیر دوران های سخت؛ چه در لبنان و چه در جبهه های دفاع مقدس. وقتی مرگ از او فرار می کرد، او خود […]
باز مردی توی باران آمده از دیار سربه داران آمده کرده با خونش وضو درکربلا سرکشیده تا ابد جام بلا این سفیرغزه وشام ودمشق سال ها تعلیم داده درس عشق درخم ابروی اومحراب ها چشم هایش غرق درسیلاب ها مردخاکی از تبارحیدری بر تنت پیراهن خاکستری یوسفا پیراهنت آتش گرفت شمع ما گشتی تنت آتش […]
سروده ای زیبا برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی آماده ی جنگیم ، محور را به ما بسپار پشت علی با رفتنت خالی نخواهد شد مالک خیالت تخت، حیدر را به ما بسپار هرچند شانه های او لرزید در سوگت تاوان اشک و آه رهبر را به ما بسپار افتاده ای بی سر، بدون دست، […]
جراحی تا سال 1997 نقش صدام را در عرصههاى اجتماعى، سیاسى و نظامى بازى کرد. وی در همین سال با کمک کُردهای عراق و سازمان سیا به ترکیه فرار کرده از آنجا به ایالات متحده رفت. میخائیل رمضان با این شباهت توانست 19 سال نقش صدام را در عرصههای اجتماعی، سیاسی و نظامی بازی کند. […]
یک روز از طرف حزب بعث ریختند خانه ما و حسین و دو دختر دیگرم را بردند. هرچه التماس کردیم، هیچکس جوابگویمان نبود. نگران فاضله بودم چون او دو ماهه باردار بود. سریع رفتیم خانهشان. آنجا بود که فهمیدم او و شوهرش را هم بردهاند. «مؤسسه فرهنگی هنری جنات فکه» در سال 1377 در حالی […]
Warning: Undefined variable $args in /home/khatshe1/public_html/wp-content/themes/zohor/myfunctions.php on line 35
Warning: Trying to access array offset on value of type null in /home/khatshe1/public_html/wp-content/themes/zohor/myfunctions.php on line 35