حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه‌شنبه, ۲۹ اردیبهشت , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
فرار از اسارت توسط کومله؛ خاطره‌ای واقعی از شهید امیرالله نورمحمدی
8

ماجرای فرار از اسارت توسط کومله در سال ۱۳۶۳، شهید امیرالله نورمحمدی به همراه سه رزمنده دیگر توسط نیروهای دمکرات اسیر شد. اما نجاتی عجیب توسط اعضای گروهک کومله رقم خورد. در این روایت مستند، بخوانید چگونه یک پسربچه ۱۲ ساله کلید آزادی شد. آغاز مأموریت شناسایی در اوایل پاییز سال ۱۳۶۳، تعدادی از نیروهای […]

پ
پ

ماجرای فرار از اسارت توسط کومله در سال ۱۳۶۳، شهید امیرالله نورمحمدی به همراه سه رزمنده دیگر توسط نیروهای دمکرات اسیر شد. اما نجاتی عجیب توسط اعضای گروهک کومله رقم خورد. در این روایت مستند، بخوانید چگونه یک پسربچه ۱۲ ساله کلید آزادی شد.

آغاز مأموریت شناسایی

در اوایل پاییز سال ۱۳۶۳، تعدادی از نیروهای سپاه برای شناسایی منطقه‌ی مرزی کردستان و فعالیت‌های گروهک‌های ضدانقلاب، مأمور به گشت‌زنی در حوالی روستای آرمرده شدند. در بین آن‌ها شهید امیرالله نورمحمدی نیز حضور داشت. مأموریت ظاهراً ساده، اما پرخطر بود. احتمال اسارت توسط کومله ها بالا بود.

اسارت به‌دست دمکرات‌ها

در جریان عملیات، گروه شناسایی لو رفت و به محاصره عناصر مسلح گروهک کومله درآمد. پس از درگیری کوتاه، چهار نفر از نیروها از جمله شهید نورمحمدی به اسارت گرفته شدند. آن‌ها را به دره‌ای پنهانی بردند و دست‌بسته، با چشم‌بند در گوشه‌ای نگه داشتند.

نجات غیرمنتظره توسط کومله

همان شب، در اتفاقی غیرمنتظره، گروهی از افراد مسلح دیگر با نیروهای دمکرات درگیر شدند. در میان آتش و فریاد، اسیران متوجه شدند که این‌بار مهاجمان، اعضای گروهک کومله‌اند؛ دشمن قدیمی دمکرات‌ها. در حالی که درگیری ادامه داشت، کومله‌ها پس از عقب‌نشینی دمکرات‌ها، اسرا را پیدا کردند.

نقش کلیدی پسربچه دوازده‌ساله

در بین کومله‌ها، پسربچه‌ای ۱۲ ساله که به‌نظر می‌رسید فرزند یکی از اعضای ارشد آن‌ها باشد، اصرار می‌کرد این اسرا را نکشند. با پافشاری او، و البته دلایل سیاسی بین گروهک‌ها، کومله تصمیم می‌گیرد آن‌ها را آزاد کند.

بازگشت به قرارگاه و واکنش هم‌رزمان

پس از ساعاتی پیاده‌روی در تاریکی شب، اسرا به یکی از روستاهای مرزی نزدیک شدند و با کمک چند فرد محلی، خود را به نیروهای سپاه رساندند. خبر نجات آن‌ها حیرت‌انگیز بود. این خاطره بعدها به یکی از داستان‌های عجیب جنگ تحمیلی به عنوان فرار از اسارت توسط کومله ها تبدیل شد.

پی‌نوشت:

این خاطره روایتی واقعی است که توسط شهید امیرالله نورمحمدی روایت شده است. که در ذیل مروری می کنیم بر زندگینامه این شهید بزرگوار:

نورمحمدی، امیرالله: چهارم ۱۳۳۹، در روستای پاپایی از توابع شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش حمدالله و مادرش زیور نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. تعمیرکار خودرو جهاد سازندگی بود. سال ۱۳۶۲ ‏ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. به عنوان جهادگر در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۳ ‏، در سقز هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به سر، شهید شد. پیکر او را در مزار پایین شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.

 

 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.