وصیت نامه شهید رفعت الله علیمردانی
تاريختولد:1332/10/12
تاريخ شهادت:61/08/11
ربنـا افـرغ علينـا صبـرا (بقره 250)
(امضـاء) رفعــت الله عليمـردانــى 12/12/.6
بسم الله الرحمن الرحيم
همانا خداوند فرستاد، رسولش را براى هدايت مردم به دين حق و اين دين بشكافد، تمام اديان را اگر چه مشركان كراهت دارند
بار خدايا! بر محمد (ص) و آلش درود بفرست و ما را از پيروان راستين و امت راستين آن خاندان گردان وقدمهايمان را در راه مقابله با كفر استوار گردان.
در اين برهه از زمان كه كشور اسلاميمان در خطر است و تمام جهانخواران شرق و غرب با تمام نيرو در مقابل اسلام صف آرايى كرده اند، اينجانب به حكم وظيفه كه خداوند آن را صادر و به وسيله قرآن، توسط پيامبر عظيم الشان آمده است به خيل سربازان اسلام مى پيوندم و به جبهه نبرد مى روم تا باشد كه اين خون كثيفم را بر روى تربت پاك كشور اسلامى در راه اسلام تطهير سازم.
اما سخنى چند با خانواده:
قبل از هر چيز از پدر و مادرم مى خواهم مرا حلال كنند و اگر من در اين راه حق به افتخار شهادت نائل شدم،بايد شكر خدا را به جاى آورند و به جاى اينكه بر من بگريند، بر شهداى كربلا و بر شهداى انقلاب اسلامى گريه كنند زيرا اينجانب لياقت ندارم. و ديگر اينكه مبادا از من بت بسازند. يعنى اينكه بله اين پسر ما چنين بود و چنان بود. نه، من يك بنده عاجز خدا بيش نيستم و اگر هم اين افتخار نصيب من شد، از لطف و كرم خدا بود و گرنه من لايق چنين مدالى نبودم.
دوم همسرم:
همسرم! چهار سال از زندگى من و تو گذشته و من در تمام عمرم آن چنان كه وظيفه يك شوهر است، نتوانستم دينم را اداء كنم و هميشه گذشت و فداكارى تو بيش از من بود و تمام ناراحتى ها را تحمل كردى. من از تو راضيم وخدا هم از تو راضى باشد.
همسرم! اگر نتوانستم، تمام آن خوبي هايى را كه در حق من كردى بنويسم، مرا ببخش واحتياج هم به نوشتن ندارد. زيرا خدا بايد بداند كه مى داند. من تو را به عنوان قيم فرزندمان محمدعلى تعيين مى كنم واميدوارم كه اگر برنگشتم، او را خوب بزرگ بكنى و آن چنانكه قرارمان بود، در تربيت او كوشا باش.
قبل از هر چيز بايد درس علوم اسلامى را فرا گيرد و در كنار علوم اسلامى، اگر درس ديگرى هم خواند،اشكالى ندارد. البته من تو را آزاد مى گذارم. اگر زمانى خواستى شوهر كنى، مانعى ندارد. ولى قبل از آن بايد فكرفرزندمان را بكنى. ولى فكر مى كنم، تو ديگر شوهر نمى كنى.
همسرم! تا آنجا كه به وضع روحى تو صدمه نخورد، در همانجايى كه زندگى مى كنيم، بمان. ولى اگر ديدى كه ناراحتت مى كنند، به جاى ديگرى كه بتوانى در آنجا راحت باشى، نقل مكان كن. اگر من مكان را به طور صريح نمى گويم، به آن خاطر است كه با فكر آزاد بتوانى زندگى كنى. البته من در وصيت نامه به سپاه مى نويسم، مخارج شماها را تامين كنند. البته 300(سيصد) تومان بايد به پدر و 300(سيصد) تومان به مادرم در هر ماه تعلق بگيرد. آنها را هم سپاه مى دهد. به پدر و مادرم بده و اگر زمانى هم خواستى،در سپاه خدمت كنى، ببين اگر به زندگيت لطمه نمى زند، اشكال ندارد. مى ورى و خود را معرفى مى كنى.
در خاتمه بگويم:اى همسر مهربان!
اسلام را رها نكن. هر چند به نابودى اين دنيايت كشد و تا آنجا كه مى توانى، قرآن را فرا گير. البته با معنى. و به جز قرآن و امامت از كس ديگرى پيروى مكن كه نابودى است.
پسرم! وقتى اين نامه را مى نويسم، عازم جبهه هستم و از اين جبهه شايد برگشتم و شايد برنگشتم و تازه بعد از من هزاران اتفاق خواهد افتاد كه من از آن خبرى ندارم. اما اگر نديدمت، بدان كه اگر مى خواهى به سعادت برسى، بايد ايمان داشته باشى. اگر مى خواهى بدانى، ايمان يعنى چه، بايد قرآن را كاملا با معنى بلد باشى.
پسرم! مبادا اين زرق وبرق دو روزه دنيا تو را بگيرد و از ياد خدا غافل سازد. بايد بدانى كه استراحت گاه ابدى آن دنياست و اين دنيا غم خانه اى بيش نيست. بدان كه ما سال هاى سال در زير چكمه پوشان، طعم اين خواب را چشيده ايم و عمرى شرافت و غرورمان در زير دست بيگانگان خرد شده است و اكنون هم كه دو سال است كه به رهبرى امام امت، خمينى بت شكن، خود را از قيد بتها نجات داديم، ولى آنهايى كه منافعشان از بيدارى ما به خطر افتاده است، در اين دو سال آنچه حيله داشتند، به كار بردند و آخرينش هم جنگ تحميلى و حمله صدام خائن به كشور عزيزمان است كه باعث آواره شدن ميليونها انسان بى گناه شده است. ولى آنها از معنى آيه كه در اول نوشته ام، بى خبرند. نمى دانند اراده خدا بالاترين اراده هاست.
سخن بسيار است و وقت كم و كاغذ اندك. من شماها را به خداى بزرگ مى سپارم و از تمام برادران و خواهران و دوستان و آشنايان انتظار دارم، مرا ببخشند و حلال كنند.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته
فدايى اسلام رفعت الله عليمردانى (امضاء) 60/7/1











































































ثبت دیدگاه