حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۳ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
روحانی شهید عوضعلی شیری
15

زندگینامه روحانی شهید عوضعلی شیری سر کوي ماهرويان همه روزه فتنه باشد ز مـعربــدان و مستــان و معـاشـران و رنــدان اگر از کمند عشقت بروم کجا گريزم ؟ که خلاص، بي تو بند است و حيات، بي تو زندان آنان که تيزي تيغ عشق چشيدند و آب حيات نوشيدند، هر چه ماسوي الله بود کوچک […]

پ
پ

زندگینامه روحانی شهید عوضعلی شیری

سر کوي ماهرويان همه روزه فتنه باشد ز مـعربــدان و مستــان و معـاشـران و رنــدان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گريزم ؟ که خلاص، بي تو بند است و حيات، بي تو زندان

آنان که تيزي تيغ عشق چشيدند و آب حيات نوشيدند، هر چه ماسوي الله بود کوچک انگاشتند. پس از کرسي خاک تا کرسي افلاک پرکشيدند؛ آنان آيينه طبعان صادقي هستند که آرايش طاق عبوديت به آنان است وعاشقانه در پي کليدهاي آسمان‌اند.
شهيد عوضعلي شيري فرزند حیدرعلی از مردان نيک افعالي است که هماي سعادت بر سر، و عشق حق بر دلش نشست. در هجدهم بهمن سال 1346 غنچه وجودش در سرزمين بهاران،روستای حبش از توابع زنجانرود، شکفت و گريه ابر رحمت حق و زلال پاک معنويت خانواده ساده و بي‌آلايش او آب حياتش شد و او را در ابتداي جاده سبز کمال نشاند.
کوچه‌پس‌کوچه‌هاي ايام او را به دوران پر جست وخيز طفوليت رساند. از طفوليت که گذشت، خود را پشت دروازه‌هاي علم يافت . دبستان ساده و محروم روستا، اولين پله‌هاي کمال او شد و او را به آبگينه طارم وصال نزديک ساخت . دبستان که به سر آمد، آهنگ شهر کرد. او کام دل اندر کام شکسته و درياي دلش را به ياد خدا پرتلاطم ساخت. او فرزند قرآن بود و در کلاس دين به توفيق معلم ازلي مشق کرده بود؛ پس بالاتر از آن بود که دل به آن بندد.
مسجد جامع آغوش باز کرده بود و او را به کنار نهاد. زانوي تلمذ شهيد عوض‌علي، زانوي تکامل معنوي او بود که زود او را به ايوان قدس و کمال رساند. شهيد شيري پس از يکسال آب خوردن از زلال معارف دين و مکتب اهل بيت -عليهم السلام- راهي، قم ميعادگاه عاشقان شد تا در آن‌جا روح تشنه‌اش را سيراب‌تر سازد.
او تمام دنياي درون را آکنده از عشق آرام‌دل مه‌وش حق گردانيده بود. پس رضايش به رضاي او و جانش در پي وصال او بود. خواسته بلند او که: «خداوندا شهادت را نصيب من گردان»، عمق معرفت و بلنداي روح کشته او را فرياد مي‌زد. او آن‌گاه که به جبهه شتافت تا از دين حمايت کند، جز رضاي يار در سر نداشت. او به دنبال کليد آسمان از کرسي خاک رست تا در کرسي افلاک آرام گيرد و بهاي چنين عملي مرجان فشاندن در پاي يار است که او فشاند. سیزدهم دي ماه، سال 1366 فکه شاهد مشهودي شد که عروج سبز او را تا بي‌نهايت دوست نظاره کرد. پیکر پاک این شهید بزرگوار پس از تشییع در گلزار شهدای پایین زنجان به خاک سپرده شد تا در کنار دیگر دوستانش عند ربهم یرزقون گردد.
«يادش گرامي و راهش پر رهرو باد»

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه اينجانب عوضعلى شيرى به شرح زير مى باشد در تاريخ 16/4/1365 در منطقه جنگى فكّه
وقتیكه صداى مبارك الله اكبر شنيده می شود، وقتیكه نام حضرت بارى تعالى در مملكتى طنين انداز گردد، زمانى رسید كه بايستى زندگى پست ترين انسانها يعنى كليه‌ نواده هاى قابيليان و يزيد زمان و طاغوت خود رأى به همت حضرت احديّت و به رهبرى يگانه منجى عالم بشريت، حضرت قائم (عج) به خاك مذلت كشانيده شود و شخصى از سلاله خاندان نبوت كمر همّت همچنان جد بزرگوارش بسته و جلو ظلم و طغيانگرى و بيدادگرى را سد نموده چون قائد اعظم حضرت امام خمينى مثل حمزه زمان، قد علم كرده و پرچم پرافتخار اسلام و آزادى برافراشته و فرمان حركت دهند كه مملكت مسلمانان مى بايستى، خالى از طاغوتيان و شياطين باشد. اين فرمان بر همه امت مسلمان واجب عينى است كه بنام الله بپا خواسته، ظلم و ستم را بفرمان مبارك آن شخص خداپرست و انسان دوست از جهان بَركَنند. چون ايشان علمدار باشند، از رفتن دنبال حق و نبرد چه باك!
آرى ای پدر و ای مادر گرامى و مهربان شما بر من حقى داريد كه از وصف آن عاجزم و زحمتها كشيديد تا من بى جان، جان گرفته‌ام و بمن غذا و شيرى حلال تغذيه نموديد كه افتخار مى كنم كه توانستم، راه راست و راه حقيقت را بجويم.
و اى برادران و نوجوانان شهرمان و اى دوستان! براى چه آفريده شده‌ايم؟ و براى چه زندگى مى كنيم؟ و براى چه خواهيم مرد؟
بلى ما جوانان حزب اللهى براى پيدا كردن حقيقت و به كمال رسيدن آفريده شده ايم و مى بايستى، براى پايدارى حق و ريختن آخرين قطره خون خود، براى اسلام و احقاق حق و اعتلاى حق، جان بركف ایستاده ایم و خود را فداى آرمان و روشها و اهداف اسلاميمان نماييم و اميدوارم اين راه را ادامه داده تا پرچم پر افتخار آزادى را به دست صاحبش، حضرت ولى عصر، امام زمان تحويل دهيم انشاءالله.
و نيز اميدوارم، اى پدر ارجمند و اى مادر مهربان و اى برادران! حق خود را بر من ببخشيد كه خيلى شما را اذيت نموده‌ام.
والسلام
قربانتان عوضعلى شيرى (امضاء) 16/4/1365

خاطره

شش ماهی از نامزدیشان می گذشت، آمده بود مرخصی، ما هم برای عروسی آماده می شدیم، روز خرید عروسی به من گفت: زن داداش من لیست نوشته ام، شما زحمت خریدش را با پدر و مادرم بکشید. لیست را گرفتم و رفتیم خرید،وقتی لیست را خواندم تعجب کردم!لباس و کفش….بتادین، چسب زخم،باند… جا خوردم. گفتم: اینها چیه نوشتی؟
بعد از خرید برگشتیم روستا. دستش را بسته بود اما چیزی به هیچ کس نمی گفت. قسمش دادم تا بگوید چه شده . گفت: وسایلها را برای دستم می خواهم. گفتم مگر زخمت جزئی نبود؟ تبسمی کرد وگفت: نمی گویید چرا من 25 روز مرخصی آمده ام! گفتم : مگربرای عروسیت نیست!
جنگ تن به تن بینمان در گرفت، با سرنیزه روی ساق دستم زدند و گوشتش کنده شد، با همان حال دو نفر ازعراقیها را زنده اسیر گرفتم به عنوان تشویقی 25 روز مرخصی دارم.
زخمش خیلی عمیق بود، کمک کردم تا دستش را پانسمان کند. فقط 10 – 15 روز زندگی مشترکشان را شروع کرده بودند که رفت شهید شد. اوایل شهادتش خیلی ناراحت بودیم و مادرش خیلی گریه می کرد. یک شب خوابش را دیدیدم. به مزارش رفته بودم تا دستم را روی قبرش گذاشتم ، سنگ قبرش کنار رفت، دیدم داخل اتاق شیشه ای نشسته و دورتا دورش گلهای شمعدانی که گل های قرمز باز کرده گذاشته اند، عوض وسط اتاق بود با عبای خیلی زیبای سفید بر تن داشت قرآن میخواند، در را زدم گفتم: باز کن تا من هم داخل شوم. گفت: شما را راه نمی دهند. فقط مادرم زیاد گریه می کند نگذار خودش را ناراحت کند.
روای: زن داداش شهید

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.