حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. ساعت تعداد کل نوشته ها : 6312 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
روحانی شهید عوضعلی شیری
4

زندگینامه روحانی شهید عوضعلی شیری سر کوی ماهرویان همه روزه فتنه باشد ز مـعربــدان و مستــان و معـاشـران و رنــدان اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم ؟ که خلاص، بی تو بند است و حیات، بی تو زندان آنان که تیزی تیغ عشق چشیدند و آب حیات نوشیدند، هر چه ماسوی الله بود کوچک […]

پ
پ

زندگینامه روحانی شهید عوضعلی شیری

سر کوی ماهرویان همه روزه فتنه باشد ز مـعربــدان و مستــان و معـاشـران و رنــدان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم ؟ که خلاص، بی تو بند است و حیات، بی تو زندان

آنان که تیزی تیغ عشق چشیدند و آب حیات نوشیدند، هر چه ماسوی الله بود کوچک انگاشتند. پس از کرسی خاک تا کرسی افلاک پرکشیدند؛ آنان آیینه طبعان صادقی هستند که آرایش طاق عبودیت به آنان است وعاشقانه در پی کلیدهای آسمان‌اند.
شهید عوضعلی شیری فرزند حیدرعلی از مردان نیک افعالی است که همای سعادت بر سر، و عشق حق بر دلش نشست. در هجدهم بهمن سال ۱۳۴۶ غنچه وجودش در سرزمین بهاران،روستای حبش از توابع زنجانرود، شکفت و گریه ابر رحمت حق و زلال پاک معنویت خانواده ساده و بی‌آلایش او آب حیاتش شد و او را در ابتدای جاده سبز کمال نشاند.
کوچه‌پس‌کوچه‌های ایام او را به دوران پر جست وخیز طفولیت رساند. از طفولیت که گذشت، خود را پشت دروازه‌های علم یافت . دبستان ساده و محروم روستا، اولین پله‌های کمال او شد و او را به آبگینه طارم وصال نزدیک ساخت . دبستان که به سر آمد، آهنگ شهر کرد. او کام دل اندر کام شکسته و دریای دلش را به یاد خدا پرتلاطم ساخت. او فرزند قرآن بود و در کلاس دین به توفیق معلم ازلی مشق کرده بود؛ پس بالاتر از آن بود که دل به آن بندد.
مسجد جامع آغوش باز کرده بود و او را به کنار نهاد. زانوی تلمذ شهید عوض‌علی، زانوی تکامل معنوی او بود که زود او را به ایوان قدس و کمال رساند. شهید شیری پس از یکسال آب خوردن از زلال معارف دین و مکتب اهل بیت -علیهم السلام- راهی، قم میعادگاه عاشقان شد تا در آن‌جا روح تشنه‌اش را سیراب‌تر سازد.
او تمام دنیای درون را آکنده از عشق آرام‌دل مه‌وش حق گردانیده بود. پس رضایش به رضای او و جانش در پی وصال او بود. خواسته بلند او که: «خداوندا شهادت را نصیب من گردان»، عمق معرفت و بلندای روح کشته او را فریاد می‌زد. او آن‌گاه که به جبهه شتافت تا از دین حمایت کند، جز رضای یار در سر نداشت. او به دنبال کلید آسمان از کرسی خاک رست تا در کرسی افلاک آرام گیرد و بهای چنین عملی مرجان فشاندن در پای یار است که او فشاند. سیزدهم دی ماه، سال ۱۳۶۶ فکه شاهد مشهودی شد که عروج سبز او را تا بی‌نهایت دوست نظاره کرد. پیکر پاک این شهید بزرگوار پس از تشییع در گلزار شهدای پایین زنجان به خاک سپرده شد تا در کنار دیگر دوستانش عند ربهم یرزقون گردد.
«یادش گرامی و راهش پر رهرو باد»

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه اینجانب عوضعلى شیرى به شرح زیر مى باشد در تاریخ ۱۶/۴/۱۳۶۵ در منطقه جنگى فکّه
وقتیکه صداى مبارک الله اکبر شنیده می شود، وقتیکه نام حضرت بارى تعالى در مملکتى طنین انداز گردد، زمانى رسید که بایستى زندگى پست ترین انسانها یعنى کلیه‌ نواده هاى قابیلیان و یزید زمان و طاغوت خود رأى به همت حضرت احدیّت و به رهبرى یگانه منجى عالم بشریت، حضرت قائم (عج) به خاک مذلت کشانیده شود و شخصى از سلاله خاندان نبوت کمر همّت همچنان جد بزرگوارش بسته و جلو ظلم و طغیانگرى و بیدادگرى را سد نموده چون قائد اعظم حضرت امام خمینى مثل حمزه زمان، قد علم کرده و پرچم پرافتخار اسلام و آزادى برافراشته و فرمان حرکت دهند که مملکت مسلمانان مى بایستى، خالى از طاغوتیان و شیاطین باشد. این فرمان بر همه امت مسلمان واجب عینى است که بنام الله بپا خواسته، ظلم و ستم را بفرمان مبارک آن شخص خداپرست و انسان دوست از جهان بَرکَنند. چون ایشان علمدار باشند، از رفتن دنبال حق و نبرد چه باک!
آرى ای پدر و ای مادر گرامى و مهربان شما بر من حقى دارید که از وصف آن عاجزم و زحمتها کشیدید تا من بى جان، جان گرفته‌ام و بمن غذا و شیرى حلال تغذیه نمودید که افتخار مى کنم که توانستم، راه راست و راه حقیقت را بجویم.
و اى برادران و نوجوانان شهرمان و اى دوستان! براى چه آفریده شده‌ایم؟ و براى چه زندگى مى کنیم؟ و براى چه خواهیم مرد؟
بلى ما جوانان حزب اللهى براى پیدا کردن حقیقت و به کمال رسیدن آفریده شده ایم و مى بایستى، براى پایدارى حق و ریختن آخرین قطره خون خود، براى اسلام و احقاق حق و اعتلاى حق، جان برکف ایستاده ایم و خود را فداى آرمان و روشها و اهداف اسلامیمان نماییم و امیدوارم این راه را ادامه داده تا پرچم پر افتخار آزادى را به دست صاحبش، حضرت ولى عصر، امام زمان تحویل دهیم انشاءالله.
و نیز امیدوارم، اى پدر ارجمند و اى مادر مهربان و اى برادران! حق خود را بر من ببخشید که خیلى شما را اذیت نموده‌ام.
والسلام
قربانتان عوضعلى شیرى (امضاء) ۱۶/۴/۱۳۶۵

خاطره

شش ماهی از نامزدیشان می گذشت، آمده بود مرخصی، ما هم برای عروسی آماده می شدیم، روز خرید عروسی به من گفت: زن داداش من لیست نوشته ام، شما زحمت خریدش را با پدر و مادرم بکشید. لیست را گرفتم و رفتیم خرید،وقتی لیست را خواندم تعجب کردم!لباس و کفش….بتادین، چسب زخم،باند… جا خوردم. گفتم: اینها چیه نوشتی؟
بعد از خرید برگشتیم روستا. دستش را بسته بود اما چیزی به هیچ کس نمی گفت. قسمش دادم تا بگوید چه شده . گفت: وسایلها را برای دستم می خواهم. گفتم مگر زخمت جزئی نبود؟ تبسمی کرد وگفت: نمی گویید چرا من ۲۵ روز مرخصی آمده ام! گفتم : مگربرای عروسیت نیست!
جنگ تن به تن بینمان در گرفت، با سرنیزه روی ساق دستم زدند و گوشتش کنده شد، با همان حال دو نفر ازعراقیها را زنده اسیر گرفتم به عنوان تشویقی ۲۵ روز مرخصی دارم.
زخمش خیلی عمیق بود، کمک کردم تا دستش را پانسمان کند. فقط ۱۰ – ۱۵ روز زندگی مشترکشان را شروع کرده بودند که رفت شهید شد. اوایل شهادتش خیلی ناراحت بودیم و مادرش خیلی گریه می کرد. یک شب خوابش را دیدیدم. به مزارش رفته بودم تا دستم را روی قبرش گذاشتم ، سنگ قبرش کنار رفت، دیدم داخل اتاق شیشه ای نشسته و دورتا دورش گلهای شمعدانی که گل های قرمز باز کرده گذاشته اند، عوض وسط اتاق بود با عبای خیلی زیبای سفید بر تن داشت قرآن میخواند، در را زدم گفتم: باز کن تا من هم داخل شوم. گفت: شما را راه نمی دهند. فقط مادرم زیاد گریه می کند نگذار خودش را ناراحت کند.
روای: زن داداش شهید

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.