حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
دستنوشته شهید دکترچمران دقایقی قبل از شهادت
5

ایرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته ‏اي از دوستان صميمي او مي‏ گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏ نگريستند. از در و […]

پ
پ

ایرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته ‏اي از دوستان صميمي او مي‏ گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏ نگريستند.

از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏ وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه ‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناک بودند. شهيد چمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظه حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايک ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آماده حركت به جبهه است» همه‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه ‏هاي اندوه‏ بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش می ‎‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگينی می‏ كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي ‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهره ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ ها و دم ‏برنياوردن ‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسده بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت.

سال ‏ها ياران و تربيت ‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش ‏های سخت محک مي‏ زد و مي ‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي ‏گداخت و روحش را صيقل مي ‏داد تا قرباني عالي تري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي ‏دانم كه شما نمي‏دانيد» به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت ‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين ‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد.

همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي مالامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي ‏برد» خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي ‏دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.

آخرین دستنوشته شهید دکتر چمران دقایقی قبل از شهادت

ای پاهای من میدانم شما چابکید، میدانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می دانم فداکارید، میدانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید اما من آرزوهای بزرگتر دارم، من میخواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت در آیید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید،این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید.

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید، شما سال های دراز به من خدمت ها کرده اید، از شما خواهش میکنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید.

ای پاهای من سریع و توانا باشید. ای دست های من قوی و دقیق باشید. ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید. ای قلب من این لحظات آخرین را تحمل کن. ای نفس مرا ضعیف و ذلیل مگذار، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده، صبور و توانا باش.

به شما قول میدهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین وسخت را دریافت کنید.

من چند لحظه بعد به شما آرامش میدهم، آرامشی ابدی. دیگر شمارا زحمت نخواهم داد ، دیگر شب وروز شما را استثمار نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد. و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد، از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد، از بی غذایی، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد، آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود…

اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار،لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد………

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.