زندگینامه سردار شهید حاج کمال الدین جان نثار مي خواهيم سخن از حديث عشق بگوييم قصد آن داريم از آن عشق سخن ساز کنيم که عاشق را تا مرز جان دادن از براي معشوق راهنمايي کرد.اما به راستي چه دشوار خواهد بود بيان حديثش ، حديثي که از آن عشق مي گويد و زعاشق شيدا […]
پ
پ
زندگینامه سردار شهید حاج کمال الدین جان نثار
مي خواهيم سخن از حديث عشق بگوييم قصد آن داريم از آن عشق سخن ساز کنيم که عاشق را تا مرز جان دادن از براي معشوق راهنمايي کرد.اما به راستي چه دشوار خواهد بود بيان حديثش ، حديثي که از آن عشق مي گويد و زعاشق شيدا و دلداده به معشوق.مابرآنيم تا از چشمه سار طلايي خورشيد و زلال با طروات آب سخن برانيم .
قصد کرده ايم از آن کبوتر سفيد بال صحبت برآوريم که از چشمه سار خورشيد به کمال رسيد و از زلال آب به جمال.حال گر چه سخن از چنين مرداني بس مشکل مي نمايد و اگر چه نمي توان تمامي ايثارشان را از لابه لاي چنين کلمات مسطوري بيرون کشيد اما خود بگوييد که چاره چيست؟ آيا بايد دست بر دست گذاشت و از آن همه ايمانشان چيزي نگفت؟يا آيندگان بر ما خرده نخواهند گرفت که چرا از پدران قهرمان و شهيد ما چيزي مکتوب نکرده ايد ؟ آن وقت مرا و تو را جواب چه خواهد بود جز عرق شرمي بر پنهاي پيشاني؟
صحبت از شهيد عزيز حاج کمال الدين جان نثار، شهيدي که از هنگام نوجواني تا لحظه شهادت همواره در سبيل حق قدم برداشته و در رسيدن به دوست از انجام هيچ تلاشي دريغ نکرده است .
او آن چنان در جلوه ذات حق غرق شده بود که گويي هيچکس را جز او نمي ديد.
او به گونه اي عالم را محضر خدا ميديد که حتي در ميان دود و آتش و خمپاره ها نيز با آفريدگارش مناجات مي کرد او عاشق بود و براي ديدار جمال دوست حتي از بذل خون خويش هم دريغ نکرد و کجايند فرهادها و مجنونها که رسم عاشقي از اين دلباختگان خدا جوي بياموزند و ديگر آن همه لاف عاشقي بر زبان نياورند.
سخن از انسان وارسته اي است که به مسمّاي نامش ، جان ومالش را در راه اهداف قرآن کريم و مکتب اسلام نثار کرد و خونش کمال دين شد.
کمال جان نثار به تاريخ 1330/12/1 هجري شمسي در شهر زنجان در يک خانواده متوسط ديده به جهان گشود در اوايل زندگي در دامان پر مهر ومحبت پدر و مادري فداکار زندگي را به خوبي سپري نمود و پس از چند سالي پدر بزرگوارش را از دست داد.در اين ميان مسئوليت مادر فداکار او دو چندان شد.
هم مي بايستي مسئوليت خويش را ادا ميکرد و هم مسئوليت پدري را بر عهده مي داشت .زندگي با فراز و نشيب هايش سپري مي شد حاج کمال در سن 7 سالگي راهي مدرسه شد .دوره ابتدايي را در دبستان هنر شهر زنجان به پايان رساند و دوران دبيرستان را نيز در زادگاهش گذراند و در رشته رياضي موفق به اخذ ديپلم شد.
در طي دوران دبيرستان که حاج کمال بزرگ شده بود و احساس مسئوليت مينمود به خاطراينکه به خويش متکي باشد و سربار مادر مهربان و دلسوزش نشود تابستان را در داروخانه و ديگر مشاغل عمومي کار مي کرد تا مخارج تحصيل خويش را تامين نمايد.پس از اتمام تحصيلات به خدمت سربازي رفت و بعد از اتمام سربازي به استخدام اداره دامپزشکي در آمد.در آن ايام محل کارش در تهران بود و اين ايام مصادف بود با شروع مبارزات مخفي او که با عده اي از جوانان متدين و مبارز در تهران جلسات مخفي داشتند و اين جلسات بيشتر جنبه خودسازي و خودآگاهي داشت.
بين سالهاي 54 تا 56 در اداره کشاورزي تهران مشغول فعاليت بود و در سال 56 در شهر زنجان به همراهي عده اي از برادران اقدام به اجراي نمايشنامه هاي مذهبي که از جمله آنها بلال بود نمود که در شرايط خفقان به طور مخفي براي افراد حق جو اجرا ميشد و در زمان حکومت بختيار به طور علني در سالن آموزش و پرورش به اجرا درآمد که در آن زمان به مدت 10 روز به مرحله ي نمايش گذاشته شد.
در قبل از پيروزي انقلاب در تظاهراتها ، کارهاي مشکل و خطرناک را بر عهده مي گرفت از جمله آنها کشيدن مجروحين به پشت صحنه نبرد بود.اولين اسلحه اي که در شبهاي پيروزي انقلاب در شهر زنجان بيرون آورده شد به وسيله حاج کمال و عده اي از دوستان وي بود که در خيابانها و گذرگاهها به پاسداري مي پرداختند.
در روزهاي بيست و دوم و بيست و سوم بهمن سال 57 به کمک برادران مبارز که در تهران درگيري را شروع نموده بودند شتافت و بعد از اينکه پيروزي نسبي در تهران حاکم شد به زنجان برگشت و مسئوليت حفاظت تلمبه خانه زنجان را با عده اي از برادران به عهده گرفتند به طوريکه شبها را در تلمبه خانه به پاسداري پرداخته و روزها به سرکار خويش يعني اداره کشاورزي مي رفت.
حاج کمال الدين پس از پيروزي انقلاب در اسفند ماه 57 ازدواج نمود و اين ازدواج به قدري ساده بود که مي توان گفت با يک شب نشيني دوستانه هيچ فرقي نداشت.
زماني که به پاوه حمله شد عده اي از مردم زنجان جهت کمک رساني به کردستان اعزام شدند که حاج کمال نيز يکي از همين افراد بود.
در سال 58 با دستور تاريخي حضرت امام (ره) مبني بر تشکيل نهاد انقلابي جهادسازندگي حاج کمال ا ز جمله افرادي بود که در تشکيل و سازماندهي جهاد زنجان پيش قدم شد و فعاليتهاي چشمگيري نمود.
در سال 59 با شروع جنگ تحميلي در تاريخ 31/6/59 حاج کمال صاحب اولين فرزند خود به نام ( محيط ) گرديد و هنوز دو روز از تولد فرزندش نگذشته بود که يک گروه از برداران جهادي به عنوان کمک به برادران سپاه پاسداران منطقه قيدار رفتند و به مدت يک ماه در آن منطقه بودند که از اسلام و انقلاب اسلامي پاسداري مي نمودند و پس از يک ماه به زنجان برگشته و به همراه اولين گروه بسيجيها که به جبهه اعزام شدند به جبهه سومار رفت و 40 روز در آنجا بود.
در پاييز سال 1360 جهاد سازندگي زنجان پشتيباني و مهندسي منطقه ي عملياتي (ميمک ) را به عهده گرفت و کارواني از برادران جهاد به سرپرستي حاج کمال الدين جان نثار رهسپار ايلام گرديد .
عمليات ها پشت سرهم انجام مي شد و حاج کمال در تمام عملياتها شرکت فعالانه اي داشت تا اينکه دستور بازسازي مناطق جنگ زده از طرف مسئولين صادر گرديد و در اين ميان بازسازي مهران به استان زنجان سپرده شد.
حاج کمال دقيقا يکسال در منطقه دشت عباس بود و مسئوليت تدارکات ستاد بازسازي شهرهاي خرم آباد ، يزد و ستادهاي ديگري که در منطقه بودند را بر عهده داشت که در اين ميان عملياتهاي والفجر شروع شد و حاج کمال در والفجر مقدماتي شرکت داشت. در عمليات محرم با توکل به خداوند متعال با 9 نفر از جهادگران نگهداري و تثبيت يک محور را بر عهده گرفتند که اين ماموريت را به نحو احسن به انجام رسانيدند.
حاج کمال به عنوان مسئول پشتيباني جنگ جهاد در سقز مشغول فعاليت بود و روز به روز چهره بارز حاج کمال براي همگان آشکار گرديد تا اينکه او را به عنوان مسئول پشتيباني جنگ جهاد استان زنجان انتخاب نمودند.در همان روزها بود که عمليات خيبر طراحي و به مرحله اجرا درآمد.
در اين عمليات اکيپ پشتيباني و مهندسي جهاد زنجان از سقز به طرف منطقه خيبر حرکت نمود که پيروزيهاي حاصل ازعمليات خيبر بر همگان روشن و آشکار است.
جاده سيد الشهداء که به طول 14 کيلومتر در دل باتلاق هورالهويزه تا جزاير مجنون کشيده شد توسط پشتيبانيهاي جنگ جهاد چند استان بود که يکي از آنها پشتيباني جنگ جهاد استان زنجان به سرپرستي حاج کمال بود که در طي اجراي اين طرح حاج کمال از ناحيه سر زخمي گشت ولي به علت مسئوليت مهمش در قبال جنگ با همان سرباند پيچي شده در منطقه ماند و مشتاقانه فعاليت نمود.
مجاهد دلاور ما با تنی خسته و با دلی پر از آرزوی دیدار معشوق بار دیگر لباس رزم می پوشد و با کوله باری از عشق عازم میدان حماسه و خون می شود .
جهادگر خستگی ناپذیر حاج کمال الدین جان نثار نمونه ایثارو فداکاری ، که بعد از 7 سال تلاش خستگی ناپذیر در جهت تحقق اهداف راستین انقلاب اسلامی در منطقه عملیاتی والفجر (9) بعد از تشکیل شورای عالی پشتیبانی جنگ در استان که ایشان نیز دبیر شورای عالی پشتیبانی جنگ بودند برای بررسی گردانهای سپاه و جهاد به همراه یکی از سرداران رشید سپاه پاسداران به نام شهید احمد یوسفی به منطقه می رود که قامت دلاورشان مورد اصابت خمپاره دشمن بعثی قرار می گیرد و به باغهای شهادت پر می گشایند.
روانش چو خورشید تابنده باد / جهان تا بود نام او زنده باد
به روایت حاج پیری فرمانده گردان مهندسی جهاد زنجان
همانطور که می دانید طول جبهه نبرد ما از ارتفاعات سر به فلک کشیده حاج عمران در شمال غرب تا کرانه های خلیج فارس ادامه داشت که وضعیت مختلف جغرافیایی این مناطق کاملا از هم دیگر متفاوت بود و مستلزم طرح برنامه خاصی برای هر منطقه عملیاتی بود و این نکته نیز برای مسئولین، حداقل برای دست اندر کاران جنگ محرز و مسلم بود که بدون داشتن نیروهای مهندسی کارآزموده و فعال امکان انجام عملیات و تثبیت مواضع بدست آمده و بدون انجام عملیات های مختلف مهندسی تقریبا غیر ممکن بود، زیرا در هر عملیاتی نیاز مبرم به سه مرحله کاری مهندسی بسیار طاقت فرسا بود که عبارت بود از:
الف- مرحله قبل از عملیات: که با توجه به توپوگرافی منطقه عملیاتی شامل عملیات خاکی، آبی و خاکی که عملیات آبی می بایستی ماه ها قبل از عملیات با شکردهای خاصی بدون اطلاع دشمن، راه های مناسب، پل، بیمارستان صحرائی، سایت های موشکی، پایگاه های استقرار نیروها و اتواع و اقسام کار مهندسی انجام می گرفت تا در موقع آفند نیروهای رزمی، بتوانند سریع تر به مواضع دشمن دسترسی پیدا کنند و با کمترین تلفات، بیشترین پیشروی را در مواضع دشمن داشته باشند.
ب- مرحله حین عملیات: نیروهای مهندسی می بایستی دوشادوش نیروهای رزمنده و گاهی جلوتر از آن ها اقدام به احداث خاکریز و آشیانه تانک، سکوی 106، احداث پل های شناور، احداث سنگرهای اورژانس، ترمیم پل ها و جاده های تخریب شده و اجرای سایر اقدامات لازم برای سهولت انجام عملیات توسط دستگاه های غول پیکر خود که کامله در معرض دید و تیر رس دشمن بودند می کردند که انجام این عملیات توسط رانندگان واقع جان بر کف و این ماشین آلات انجام می گرفت و به جهت نقش و اهمیت این سری از کاهای مهندسی بود که امام عزیز (ره) لقب پر افتخار سنگر سازان بی سنگر را به فرزندان خودشان در جهاد سازندگی اعطا فرمودند.
ج- مرحله بعد از عملیات: این مرحله، از سخت ترین مراحل انجام کارهای مهندسی در طول جنگ بود. زیرا این مرحله در موقعیت پدافندی نیروهای رزمنده و در زیر پاتک های بسیار سنگین نیروهای دشمن بعثی انجام می گرفت و نیروها و ماشین آلات مهندسی در معرض بمباران شدید و آتش عقبه های پی در پی، در روز روشن و زیر دید مستقیم تانک ها و هلکوپترهای دشمن بودند و گاهی اتفاق می افتاد که برای احداث چند متر خاکریز، چند نفر از رانندگان لودر یا بولدوزر به نوبت برای هدایت یک دستگاه شهید می شدند.
با توجه به موارد ذکر شده و فرمایشاتی که امام راحل (ره) در خصوص نقش جهاد سازندگی در طول دفاع مقدس داشتند، از جمله در پیامی فرمودند نقش جهاد در جبهه و جنگ کمتر از نیروهای نظامی نبوده و نیست و یا در جای دیگری فرموده بودند اگر جهاد نبود پیروزی به این سرعت به دست نمی آمد، میخواهیم درباره ی شهیدی صحبت کنیم که از اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی تا روز شهادت، بعنوان فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی زنجان در خدمت برادران رزمنده، خدمات بسیار پرباری در جهت تسریع در پیروزی عملیاتی به انجام رساندند و هیچگاه یاد و خاطره این فرمانده دلاور و متواضع و خوش فکر و ایثارگر از ذهن مسئولین جنگ و رزمندگان اسلام و ملت شهید پرور محو نخواهد شد. و اما در ارتباط با محورهای مطروحه و خصوصیات و ویژگی های این شهید گرانقدر به قدر وسع مطالبی را بازگو می نمایم:
• گزینش و فراخوانی فرماندهان تحت امر
برادر شهید جان نثار معتقد به فرماندهی از نزدیک بودند و در طول جنگ همواره با این شیوه، تشکیلات را اداره می کردند. بنابراین در گزینش فرماندهان تحت امر، این مسئله را همیشه مد نظر داشته و افرادی را انتخاب می کردند که علاوه بر داشتن خصوصیاتی مثل اطاعت محض از ولایت فقیه و فرماندهی کل قوا، حضور در جبهه جنگ به عنوان عمل به تکلیف، بریدن از علایق دنیوی، ایثارگری، شجاعت، تواضع در برخورد با نیروهای تحت امر، تقوی و تزکیه نفس و سایر ویژگیهای یک فرمانده مسلمان دارای این خصوصیت (مدیریت از نزدیک) نیز باشند. نحوه فراخوانی نیز به صورت خیلی ساده و حد اکثر با تماس تلفنی و پیام شفاهی و در مواقع ضروری از طریق کتبی صورت می گرفت. زیرا همه کسانی که تحت امر ایشان بودند یک اشاره از طرف حاجی می شد. سر از پا نشناخته و مشتاقانه به سوی منطقه پر می کشیدند تا بلکه بتوانند دین خود را به اسلام عزیز که مورد هجوم شرق و غرب قرار گرفته ادا نمایند.
• کادر سازی، سازماندهی، آموزش:
از آن جایی که این فرمانده دلاور بسیار خوش فکر و آینده نگر بودند و فرمایش امام (ره) را مبنی بر اینکه “اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم” را با جان و دل قبول کرده بودند و تمام هستی خود را در راه دفاع از مرزهای کشور اسلامی سرمایه گذاری کرده بودند لذا به امر مهم کادرسازی، سازماندهی و آموزش، اهمیت فوق العاده ای قائل بودند، در سایه این تفکر بود که تشکیلات کوچک پشتیبانی جنگ ابتدای جنگ، جهاد سازندگی زنجان در سال 65 که ایشان به فیض عظمای شهادت نائل گشتند. امکانات یک لشگر مهندسی اعم از پرسنل و ماشین آلات و سایر ادوات مهندسی را داشت.
• ویژگی های خاص مدیریت و فرماندهی:
از خصوصیات بارز و ممتاز این شهید گرانقدر می توان به چند مورد اشاره کرد. اشراف به کلیه مسایل و جریانات امور که در تشکیلات تحت امر ایشان اتفاق می افتاد. پشتکار و پی گیری مأموریت محوله تا مرحله حصول نتیجه.
• ارتباط با روحانیت و چگونگی تکریم و احترام آن ها:
یکی از ویژگی های تشکیلات مهندسی جهاد سازندگی زنجان حضور مستمر یک نفر روحانی بطور نوبتی در طول جنگ بوده است. حضور این برادران سبب ارتقاء فکری و ایجاد حالت های معنوی در تشکیلات می گردید و با برگزاری مراسم نماز جماعت، دعا و نیایش در ایام مشخص و بویژه در شب های عملیات، جلوه های خاصی از معنویت در مجموعه نیروها بروز می کرد که سبب تحرک بیشتر این نیروها و قدرت قلب آن ها برای انجام هر چه بهتر مأموریت محموله می گردید. شهید عزیز، مصراً پیگیر حضور برادران روحانی در ستاد بودند و در تمام موارد با احترام خاصی با این برادران برخورد می کرد و در مواقعی که اکیپ هایی از قشرهای مختلف روحانیت اعم از ائمه جمعه و جماعات و به ویژه آیت الله موسوی زنجانی امام جمعه محترم زنجان جهت بازدید از منطقه حضور پیدا می کردند، این سردار دلاور، رأساً این بزرگواران را به تمام نقاط مناطق عملیاتی برده و توضیحات و توجیهات خاص هر منطقه را ارائه می نمودند.
• اهمیت دادن به مسائل معنوی (ذکر، دعا، نماز جماعت، اهل بیت (علیهم السلام) و …):
جبهه های جنگ ما جبهه نور علیه ظلمت بود و این نورانیت جبهه های ما از معنویت حاکم بر وجود تک تک رزمندگان سرچشمه می گرفت و این معنویت در اثر مداومت این عزیزان در ذکر حضرت حق و دعا و نیایش و مداومت در برگزاری مراسم سوگواری ایام شهادت ائمه اطهار (ع) بوجود آمده بود و شهید جان نثار در پرداختن به این امور، گوی سبقت را از همگان می ربود و الگو و سرمشق سایر همسنگران بود.
• شجاعت، ایثار، صلابت و وقار:
هر کس شجاعت و ایثار را به نوعی تعریف می کند و بنده تبلور عینی این دو واژه مقدس را در وجود ایشان اینطور مشاهده کردم که بریدن از علایق مادی، حتی همسر و فرزند که جان خود را در طبق اخلاص قرار دادند به خاطر حفظ مرز و بوم و نوامیس مردم و در یک کلمه بریدن از غیر و پیوستن به حق که در این صورت صاحب این مقام عالی شجاع ترین مردم می شود زیرا کسی که از خدا خوف داشته باشد از احدی ترس نخواهد داشت.
ایشان در تمام مواقع، اعم از لحظه های بحرانی عملیات و یا در مواقع عادی پدافندی، این سه خصصیصه مردانه را در حد اعلا در وجودشان متبلور ساخته بودند.
• توکل:
در جنگ نابرابر ما، عنصر توکل بود که رمز موفقیت بود. شخص اگر متوکل باشد و تمام امور را تحت سیطره خداوند بداند و به تکلیف عمل نماید پیروزی واقعی هست اگرچه در ظاهر شکست می خورد و سردار شهید ما، این خصلت را به صورت ملکه در وجودشان پرورش داده بودندو با کمترین امکانات بزرگترین و خطرناکترین مأموریت ها را تقبل می کردند و در اغلب آن ها سرافراز و موفق بودند.
• قدرت، توانائی و مدیریت (تدبیر و تدبر):
جنگ یک حالت استثنائی است که تمام نیروها به صورت و حالت روانی خاصی در آن به سر می برند و فرماندهی زمانی موفق است که بتواند حالت های درونی افراد تحت فرماندهی خود را بهتر تشخیص داده و به فراخور حال فرد مأموریت را به وی محول نماید و این مستلزم داشتن تدبیر و تدبر لازم در برخورد با مسائل گوناگون نیروی انسانی تحت امر است که خود نوعی مدیریت می باشد و شهید عزیز ما، در این خصوص به جرآت می توانم بگویم که متخصص بودند و در این موارد دارای نبوغ منحصر به فردی بودند.
• قاطعیت در اجرا:
در جنگ، مسئله قاطعیت در اجرا یکی از اصول مهم و غیر قابل انکار هست و اگر بعد از مطالعه و طراحی عملیات و در حین اجرا، فرمانده نتواند با قاطعیت آن را به اجرا درآورد منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر می شود که بسی جان بسیاری از رزمندگان با خطر جدی مواجه خواهد شد. وقتی در سرنوشت کلی جنگ تأثیر خواهد گذاشت. فرمانده دلیر ما بعد از مطالعه و مشورت های لازم در خصوص مأموریت محوله در مرحله اجرا با قاطعیت درخور تحسین این امر را به اجرا در می آورند. در این خصوص هیچگونه اغماضی را روا نمی داشتند.
• دقت در حفظ بیت المال:
ایشان در رعایت این اصل اساسی وسواس عجیبی به خرج می دادند تا جائی که حتی با استقبال از خطر جانی سعی در حفظ بیت المال داشتند. برای مثال در عملیات والفجر9 که مسئله عقب نشینی نیروها پیش آمده بود، ایشان علاوه بر اینکه کلیه ماشین ها و امکانات را زیر آتش شدید دشمن تخلیه کرده بودند حتی تا آخرین قطعه سنگرها و کف پوش نایلونی و گونی های سنگری را که در ظاهر ارزش چندانی نداشته با دقت زیادی به عقب منتقل کرده بودند.
• صبر و استقامت در برابر مصائب و مشکلات:
جنگ و کارهای مهندسی جنگ، یک امر عادی و همسنگ کارهای پشت جبهه نبوده و سر تا پا مملو از مصائب و مشکلات و غم از دست دادن عزیزان و گاهی مواجهه با شکست نیروهای خودی و انواع و اقسام پیشامدها بود که در این مواقع هدایت یک تشکیلات چند صد نفری بسیار طاقت فرسا است ولی شهید جان نثار در برابر کوهی از مشکلات خم به ابرو نمی آورد هر چند در درون خودشان غوغائی برپا بود ولی هیچگاه مشاهده نشد که ایشان این مصائب و مشکلات را به بیرون بروز داده و در تصمیم گیری ها دچار اشتباه و سردرگمی شوند، بلکه با متانت و وقار خاصی که برازنده شخص ایشان بود با مسائل برخورد می کردند و این برای کلیه نیروهای تحت امر ایشان، یک آرامش خاطر اطمینان بخش به ارمغان می آورد.
• تقوی و تزکیه نفس:
از آن جائی که این دو صفت روحانی بوده و بدون داشتن تقوی و تزکیه نفس، امکان حضور در جبهه های جنگ ما را تقریباً غیر ممکن می نمود و اگر هم نادر افرادی هم بدون داشتن این صفات، در جبهه حاضر می شدند، حضورشان قابل دوام نبود؛ زیرا داشتن این خصایص، قرین بود با دست کشیدن از تمام علائق و لذائذ دنیوی و عاریت دادن کاسه ای به محضر دوست و هر لحظه خود را در معرض شهادت دیدن و این نمی شد مگر با مداومت در تقوی و تزکیه نفس، و شهید بزرگوار ما با ایثار خون پاک قلب خونین خود، این اصل را به اثبات رساندند.
• حکومت بر قلب ها و نظم و انضباط:
به حرکات و سکناتی که یک فرد با عمل به آن ها برقلب ها حکومت می کند اشاره می کنم: تواضع، ترجیح دادن منافع دیگران بر منافع خود، نحوه سلوک در زندگی شخصی و اجتماعی، صدق در گفتار و عمل و …
شهید جان نثار بدون اغراق در حکومت بر قلب ها چه در زندگی پشت جبهه و چه در میدان های آتش و خون، کم نظیر بودند.
رمز بقای یک تشکیلات در دراز مدت، ئجود نظم و انضباط در اداره آن می باشد. بخصوص در مسائل خطیر جنگ، وجود این دو عنصر، حیاتی می نماید. زیرا تمام عوامل برای موفقیت و در پیشبرد عملیات به صورت زنجیروار به هم ارتباط دارند که در صورت عدم نظم و انضباط و برنامه ریزی، افسار گسیختگی حاکم شده و نتیجه مطلوب حاصل نخواهد گردید. تمام سعی و تلاش شهید گرانقدر ما در جا انداختن این مسئله در بین نیروهای تحت امر بود که تا حدودی موفق بودند.
• برخورد با زیر دستان:
به همه مثل برادر برخورد داشته و به کلیه مسائل نیروها، اعم از شخصی و کاری توجه خاصی مبذول می نمودند و توصیه اکید به مسئولین پشت جبهه در خصوص حل مشکلات این عزیزان می فرمودند.
آثاری از تکبر، غرور و خود بزرگ بینی برای حتی یک لحظه در وجود ایشان بروز نمی کرد و گوئی اصلاً این قوای درونی شیطانی در ایشان وجود ندارد و تواضع و فروتنی ایشان مثال زدنی است.
• اهمیت دادن و احترام به خانواده شهدا و محروحین:
سردار شهید احترام فوق العاده ای نسبت به خانواده شهدا و ایثارگران قائل بودند و در هر فرصتی که پیش می آمد دستورات لازم را در خصوص رفع تنگنایی از زندگی آن ها را صادر می نمودند.
ثبت دیدگاه