حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
سردارشهید منصور سودی
16

زندگینامه سردار شهید منصور سودی منصور سودی دهم خردادماه 1342 دریکی از روستاهای چسبیده و مشرف به شهرستان زنجان بنام ( امند ) چشم به جهان هستی گشود و دوران مدرسه تا دبیرستان را در شهر زنجان سپری کرد.او از جمله فدائیان و جان برکفان مسلک پاک و مقدس حضرت امام خمینی (ره) بود که […]

پ
پ

شهید منصور سودی

زندگینامه سردار شهید منصور سودی

منصور سودی دهم خردادماه 1342 دریکی از روستاهای چسبیده و مشرف به شهرستان زنجان بنام ( امند ) چشم به جهان هستی گشود و دوران مدرسه تا دبیرستان را در شهر زنجان سپری کرد.او از جمله فدائیان و جان برکفان مسلک پاک و مقدس حضرت امام خمینی (ره) بود که با شروع اعتراضات مردمی در سال 1356مشتاقانه به خیل جوانان و نوجوانان مبارز شهر زنجان پیوسته و بی ادعا و مخلص تمام عمر و جان و مال خود را وقف اسلام واهداف والای انقلاب نمود ، منصور بعداز پیروزی الهی و شکوه مند انقلاب دربهمن ماه 1357 صحنه را خالی نکرده وچون سربازی کوچک و فداکار ، مردانه در تمامی میادین سیاسی و فرهنگی شهرمشغول حفاظت و پاسداری از آرمانها و ارزشهای والای پیر ومرادش حضرت امام شد.

با یورش وحشیانه مزدوران بعثی وآغاز جنگ تحمیلی از سوی عراق در مهرماه 1359، شهید سودی نیز همچون اکثر دلباختگان وشفتگان طریق سرخ پیرجماران ، بی درنگ درس و دبیرستان را رها کرده وسراسیمه به مصاف دشمنان خونخوار و متجاوز میرود و رفته رفته چنان شفته و دل باخته پاکی و صداقت دلاورمردان میادین خون و شرف میشود که از سال 1361 دیگر یکسره و مستمر در جبهه می ماند و همچون پروانه ای عاشق تمام عمر و جوانی خود را وقف جنگ و دفاع میکند .
منصور درمیدان های نبرد به قدری نترس و جسور بود که اعمال و حرکات شجاعانه اش بلافاصله مورد توجه فرماندگان جبهه قرار گرفته و برای خدمت در یگان های اطلاعات و عملیات انتخاب می شود و در طول هشت سال دفاع و عملیات های مختلف کوچک و بزرگ چنان خدمات ارزشمند و فداکاری های مثال زدنی از خود به یادگار می گزارد که هر کدام برگ زرینی می شود برای کتاب پراز حماسه و شجاعت بچه های غیور وجان برکف زنجانی در جبهه های حق علیه باطل .
منصور سودی با تشکیل تیپ انصارالمهدی(ع) استان زنجان در سال 1366 بعنوان فرمانده اطلاعات و عملیات تیپ منصوب می شود و دراولین ماموریت تیپ در منطقه کوهستانی ‹‹سلیمانیه›› عراق ،با شجاعت و جسارت فراوان موافق به شناسائی ارتفاعات و محورهای عملیاتی شده و عملیات شکوه مند(نصر 7)درتاریخ 14 مردادماه 1366 با رمز مبارک ‹‹یا فاطمه الزهرا (س)›› در منطقه آغاز و علی رغم هوشیاری نسبی دشمن در اولین ساعات حمله خطوط اول عراقها و ارتفاعات مهمی همچون ‹‹دوپازا›› به تصرف نیروهای رزمنده زنجانی درآمده و بچه ها با شور وهیجان مشغول تثبیت خطوط پدافندی می شوند.

مناطق و ارتفاعات تصرف شده یکی از مهم ترین معبرهای ورودی ایادی گروهک های ضد انقلاب به داخل کشور و منطقه کردستان بود و برای همین هم عراقی ها اصلا  نمی خواستند این معبر بسته شود و برای همین هم از بامداد روز عملیات با تمام توان اقدام به تک نموده و با چندین تیپ و لشگر پیاده و نیروهای گارد ریاست جمهوری و صدها تانک به مواضع بچه ها یورش آورده و چنان آتش سنگین و سهمناکی به روی منطقه می ریزدکه به گفته شاهدان عینی واقعا جهنمی برپا می شود و تعداد کثیری از رزمندگان ناجوانمردانه و مظلومانه شهید و زخمی می شوند،امابا این وجود بچه های باغیرت و شجاع زنجانی میدان را خالی نکرده و چنان با دلیری و صلابت به نبردو پیکار ادامه می دهندکه نیروهای بزدل عراقی کم آورده و در نهایت ذلت و خواری مجبور به فرار و عقب نشینی میشوند .

روزدوم عملیات دشمن شکست خورده، ناراحت و دستپاچه نیروها و ادوات بیشتری وارد منطقه کرده و از اول صبح بارانی ویران گروسیل آسا ازانواع گلوله های توپ و تانک و خمپاره و بمب و راکت به روی مواضع بچه ها ریخته و با تک های پی در پی فشار سنگینی را بر خطوط دفاعی وارد می کند، ناگهان خبر می رسد که عراقی ها به ارتفاعات مهم “بلفت” نزدیک شدند و خط دفاعی بچه ها در حال سقوط است! منصور سودی هم که از اهمیت این ارتفاعات بخوبی آگاهی داشت ،سریع با چندنفر دیگراز رزمندگان دلاور زنجانی به کمک بچه های درگیر رفته و بعداز نبردی جانانه و نزدیک با خیل بی شمارتانک ها و نیروهای پیاده و گارد عراقی ، همگی مظلومانه به شهادت می رسند و پیکرهای گلگون و چاک و چاکشون در میان صخره ها و شیارهای ارتفاعات”بلفت” به یادگار می ماند .

منصور سودی همانطوری که دلش می خواست و در وصیت نامه اش هم نوشته بود، پیکر پاکش واقعا مفقود شدو با اینکه کل منطقه عملیاتی چندین بار تفحص گردید و جنازه مطهر تمام همرزمانش پیدا شد،نشانی از جسم زخم خورده ایشان یافت نشد تا اینکه  پیکر مطهر او  بعد از گذشت 28 سال دوری تفحص  شد و به آغوش خانواده بازگشت.

وصيت‌نامه شهید منصور سودی

بسمه تعالى

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان گلگون كفن اسلام و با درود و سلام به محضر مبارك حضرت ولى عصر ارواحنا له الفدا مهدى موعود، امام زمان (عج) و نايب برحقش رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى الامام الخمينى (دامة بركاته) و با درود به روان پاك شهداى گلگون كفن انقلاب اسلامى ايران و با سلام فراوان بر امت قهرمان و شهيدپرور انقلاب اسلامى ايران و با سلام گرم بر آن پدرانى كه با زحماتى فراوان، نانى حلال تهيه نموده و بر خانواده خود دادند و با سلام گرم بر آن مادرانى كه چندين سال با زحمات فراوان خود فرزندانى برومند و رشيد بزرگ كرده و آنها را به جاى خلعت دامادى، لباس رزم به دامادشان مى پوشانند و آنها را روانه جبهه‌هاى جنگ حق عليه باطل، اسلام عليه كفر، مستضعف عليه مستكبر مى كنند و هنگامى كه خبر شهادت پرافتخار آنها را مى شنوند با قلبى آكنده از عشق و ايثار و ايمان و خالصانه فرياد برمى آورند ((انا لله و انا اليه راجعون))بقره‌156

و فرياد مى زنند به درگاه خداوند متعال و مى گويند: پروردگارا! اين قربانى ناقابل از ما قبول بفرما.

با سلام گرم و فراوان بر آن پير جماران، اميد مستضعفان جهان و رهبر كبير انقلاب و ابرمرد تاريخ بشريت، امام امت كه چگونه مثل كوه استوار و مثل دريا خروشان و مثل شير خدا، على مرتضى غران و مثل حسين ابن على شهادت طلب و مثل على يار مظلومان و مستضعفان و ستمكشان و يتيمان كه اين انقلاب را به يارى خداوند قادر و متعال و به حكم امام زمان رهبرى مى كند و بالاخره سلام بر خون جوشان شهداء كه درخت پرثمر اسلام را آبيارى نمودند.
باز سلام و سخنى با امت قهرمان و شهيدپرور ايران دارم كه البته بايد بگويم من شرمنده ام از اينكه بتوانم، سخنى با اين ملت قهرمان پرور بگويم و من خيلى، خيلى كوچكتر از آنم كه براى شما پيامى بدهم.

اى ملت قهرمان و شهيدپرور! من عاجزانه از شما مى خواهم كه هرگز اين امام عزيز را تنها نگذاريد و هميشه گوش به فرمان اين پير جماران باشيد و هرگز تن به شايعه پراكنى ندهيد و اين فساد بزرگ را ريشه كن كنيد و همانطوريكه امام عزيزمان فرمودند: ((ديگر اين انقلاب مسير و راه خود را پيدا كرده و فقط از داخل كشور مواظبت كنيد و هرگز جبهه هاى جنگ را فراموش نكنيد)) و همانطورى كه امام عزيزمان فرمودند:«مسئله اصلى جنگ است».

اى پدران و مادران! شما وظيفه‌مهمى را به دوش داريد و آن هم اين است كه بايد فرزندانى پرورش دهيد كه راه اين شهيدان را ادامه دهند. و از شما عاجزانه مى خواهم كه هرگز از رفتن فرزندانتان به جبهه هاى جنگ جلوگيرى نكنيد بلكه آنها را به اين كار تشويق كنيد.

اى برادران پاسدار از شماها نيز عاجزانه مى خواهم كه مواظب كارهاى خود و برخورد خود با مردم باشيد و بدانيد كه حاصل خون و تلاش اين ملت است كه شما به اين مرتبه رسيده‌ايد و بدانيد كه اين مكانى كه شما در آنجا خدمت مى كنيد در آن مكان قبل از شما برادرانى خدمت مى كردند كه بندگان خالص خدا بودند و از اين مكان شهيدانى چون قامت بيات و ابوالفضل پاكداد و اصغر محمديان و اكبر منصورى ها و غيره رفته اند و اين خدمت و كار و مكان مقدس را به شما سپرده اند و برادر تويى كه اكنون چگونه راه آنها را ادامه بدهى و برادرم شمايى كه اكنون در پشت ميز نشسته اى. بدان كه اين ميز، ميز رياست نيست. مواظب باش كه يادت نرود اين ميز حاصل خون اين جوانان عزيز و برومند است.

برادرم! هرگز خانواده هاى عزيز شهدا را فراموش نكنيد. چون آنها چشم انتظارند كه شما چگونه راه عزيزانشان را ادامه مى‌دهيد و هرگز از معنويات دور نشويد و آنها را از ياد نبريد و به ماديات دل نبنديد كه انسان را از ياد خدا غافل مى كند و هرگز با مردم، بدرفتارى نكنيد و مواظب باشيد كه اين مردم از شماها بدبين نباشند و از خداوند متعال آرزوى موفقيت شما عزيزان را خواهانم و خداوند به من و شما توفيق عنايت بكند و خداوند پشتيبان شماها باشد و از خداوند آرزوى توفيق ادامه راه شهيدان را خواهانم.

سخنى چند با پدر و مادر و همسر و برادران و خواهرانم و بالاخره سلام بر پدر و مادر و همسر و برادران و خواهرانم. پدرم! من از شما عاجزانه مى خواهم، سلام گرم مرا كه فرزندى بودم برايت، نامهربان و اذيت آور بپذير.

پدرم! من از شما عاجزانه مى خواهم كه در حق خودتان كه حق پدرى است و حق پدرى حق بزرگى است بر گردن فرزند، بگذريد و مرا حلالم كنيد و پدرم! من ناقابل ارزش اين حق را ندانستم و كوتاهى نمودم. مرا ببخشيد.

پدرم! مى دانم كه در اين .2 سال زندگى خود چگونه زحمتها كشيديد كه تا مرا به اين حد رسانديد ولى اكنون كه نوبت من بود كه خدمتى به شما بكنم و شما را رها كردم و به دنبال كار خود رفتم. و پدرم! اى عزيزترين و گرامى ترين پدران، مى دانم كه به خاطر اينكه من فرزندى صالح و درست به بار بيايم، چقدر برايم زحمت كشيدى و از خيلى كارها مرا منع نمودى كه من فكر مى كردم، بدى مرا مى گفتى و بعدها فهميدم كه سخنان شما برايم پرارزشترين سخنان بود و باعث شد كه الحمدلله به گمراهى كشيده نشوم و به گروهكهاى چپى و راستى نپيوندم. پدرم! من نمى توانم و نتوانستم عوض اين محبتهاى شما را جبران كنم، ولى از شما مى خواهم كه به خاطر خدا حق و نان خود را برايم حلال كنيد، چون عاق والدين شدن سخت است و تحمل عذاب آن نيز خيلى سخت بوده و اين كار من نيست كه بتوانم، تحمل كنم.

پدر عزيزم! به هر حال از شما عاجزانه مى خواهم كه مرا ببخشيد.

مادرم! اى مهربانترين مهربانان و اى عزيزترين عزيزان! اى مادرى كه راه زهرا رفتى و مرا در دامان گرم خود بزرگ كردى و به اين حد رساندى و به من شير حلال دادى و شبها بالاى گهواره‌ام بيدار ماندى و خواب را به چشم خود حرام نمودى تا مرا به اين حد رساندى. ولى من به جاى تشكر و قدردانى از زحمات تو به تو اذيت نمودم و يادم هست كه چگونه به خاطر من رنجها كشيدى و گاهى مواقع بود كه به خاطر من گريه مى كردى.

اى مادرم! اى مهربانترين مادر از تو نيز تقاضاى عفو و حلاليت دارم و اميدوارم كه مرا حلال كنيد. و مادرم! از تو مى خواهم كه هنگامى كه خبر كشته شدن مرا به تو دادند، هيچگونه ناراحت نباشى. و همچون مادر حر دلاور كه وقتى خبر شهادت فرزندش را دادند، گفت: ((فرزندم اكنون شيرم را حلالت كردم و حق خودم را به تو بخشيدم)) باشى و صبور باشى در اين راه و تو بايد فرزندان ديگرت را نيز در اين راه بدهى. چون يك فرزند در راه انقلاب دادن خيلى كم است و مانند مادرانى باش كه شش يا بيشتر فرزندانشان را داده اند و شوهرشان را نيز از دست داده اند و مى گويند: «كه اگر امام اجازه دهد، خودم هم مى روم».

مادر تو را به صبر و بردبارى و سخاوت و شجاعت و استقامت مى خوانم و از تو مى خواهم كه همچون زينب كبرى آن شير زن كربلا باشى و مادرم به همسرم نيز دلدارى بده و از عوض من از ايشان مواظبت كن و نگذار او خود را تنها بداند و او را به جاى من بدان. مادرم تو بايد بعد از من برادارنم را يكى يكى بفرستى چون ماها ارزش نداريم و در برابر اين اسلام بزرگ و اين انقلاب عزيز و در برابر اين مادران و اين رزمندگان ما خيلى كوچك هستيم.

مادرم! هرگز برايم نگران و ناراحت نباش. چون اگر لياقت شهادت را پيدا كردم و شهيد شدم، بدان كه شهادت براى من از آغوش گرم تو شيرين تر و از كنار همسرم بودن و درد دل كردن با وى بهتر و از عسل نيز برايم شيرين تر است. خلاصه شهادت آرزوى ديرينه من است. مادرم! اميدوارم اگر به خاطر خدا هم شده، شيرت را برايم حلال كنى و از حقت بگذرى. مادرم از خداوند متعال برايت آرزوى صبر و بردبارى را خواهانم و مادرم خداوند يار و پشتيبان تو باد.

سخنى چند با همسرم: همسرى كه همدرد و هم غم من هستى. همسرم از تو مى خواهم كه از فراق من هيچ گونه غم و اندوهى به خود راه ندهى و بردبار و شكيبا باشى. اى همسرم! صبر داشته باش و صبر كن. همسرم تو بايد راه ما را ادامه بدهى و اگر فرزندى به دنيا آوردى، طورى او را تربيت بكنى كه همچون على ابن الحسين كه راه حسين عزيز را ادامه داد راه ما و راه شهيدان را ادامه بدهد. همسرم! همچون

ام‌ليلا و نيز همچون عروس قاسم باشى و براى ادامه دادن راه حسين عزيز و زينب كبرى بمان و هر گونه سخنى و رنجى را تحمل كن و هيچگونه نگران نباش و همسرم بعد از من مى دانم به تو زخم زبانها خواهند زد و خيلى حرفها برايت خواهند گفت، منظورم همانهايى است كه در هنگام حياتم مى گفتند ولى همسرم هيچ گونه از اين حرفها را به خود نگير و صبر داشته باش، همانطوريكه به زينب زخم زبانها زدند و صبر كرد.

همسرم مى دانم كه من حق همسرى به تو را ادا نكردم و خيلى كوتاهى كردم و تو را به اين زودى رها نمودم و به دنبال كار خود رفتم. ولى همسرم تو را به حق زهرا قسمت مى دهم كه هر گونه رنج و نگرانى و كوتاهى را كه از من ديده اى، حلالم كنى. همسرم! همچون همسر ديگر شهدا باش كه شوهرشان را داده اند و خود نيز راهشان را ادامه مى دهند.

همسرم از تو مى خواهم كه سنگرت را هرگز خالى نگذارى و يا در سنگرت سستى نكنى و سنگر تو حجاب است و اگر سنگرت را خداى ناكرده رها كنى و يا در حفظ آن سستى كنى، اين را بدان كه روحم هميشه در رنج و مشقت خواهد بود. همسرم! تو را به خداوند متعال مى سپارم. از خدا خواهانم كه به تو توفيق موفقيت در همه كارهاى خير را عنايت فرمايد. همسرم هرگز نگران نباش كه اگر شهيد شدم، اگر هم فرزندى از ما به دنيا بيايد از تو اين انتظار را دارم كه همچون زهرا كه چگونه فرزندش را بزرگ كرد و با كربلا زينب و حسين اسلام را پاينده {نگه} داشت، تو هم بايد فرزندى بزرگ كنى كه ادامه دهنده راه حسين و زينب باشند. همسرم تو را به خداى بزرگ مى سپارم و آرزوى موفقيت تو را مى كنم.
و در پايان از خدا آرزوى پيرزوى نهايى اسلام و سلامتى امام را خواهانم.  
خدايا، خدايا تو را به جان مهدى، تا انقلاب مهدى، حتى كنار مهدى خمينى را نگهدار. از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزاى، رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما.

والسلام
امضا:منصور سودی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.