اصغری، ابراهیم: دوم تیر 1336، در روستای مزرعه از توابع شهرستان ماه نشان به دنیا آمد. پدرش محمد و مادرش سکینه نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته ادبیات فارسی بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. نوزدهم دی1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مدفن او در مزار پایین شهرستان زنجان واقع است.
وصیتنامه:
خواهرانم ! اسوه تقوا و عفت و حجاب باشيد، بلكه راه ما و شهيدان را به فرزندانتان بياموزيد. ازتجمل، دست برداريد و بدانيد كه هيچ كس چيزي از اين دنيا نمي برد، همه فاني هستند. با هم ديگر مهربان باشيد, هم ديگر را به تقوا و نظم و عفت و حجاب راهنمايي كنيد. از خانواده هاي ضد انقلاب دوري كنيد و با آنها معاشرت ننماييد، آنها را طرد كنيد، شايد از اعمال زشت پشيمان شوند.
خاطره:
يك روز قبل از عمليات كربلاي 5 بود . بايد براي شناسايي به منطقه عملياتي مي رفتيم ، لذا همراه برادران كادر گردان حركت كرديم . وقتي كه به منطقه رسيديم ، طبق معمول سراغ او را از بچه ها گرفتم ، تا اينكه بالاخره پس از كمي پرس و جو توانستم سنگرش را پيدا كنم . اما او در سنگر نبود . يكي از همسنگرانش گفت : رفته شهر ، مي خواست با خانواده اش تماس بگيرد . من حسابي جا خوردم . محال بود به كسي اجازه خروج از موقعيت را بدهند . مخصوصاً اگر از بچه هاي اطلاعات عمليات باشد كه منطقه عملياتي را شناسايي كرده اند و اين به خاطر مسايل امنيتي و پيش گيري از لو رفتن عمليات است .
فرداي آن روز به گردان ما پيوست . او پس از نماز مغرب و عشاء ، همه بچه ها را دور خودش جمع كرد و با صداي دلنشيني دعاي توسل خواند ، عجب جمع با صفا و با معنويتي بود ! ساعتي بعد از دعاي توسل ديدم كنار خاكريز ايستاده است . وقتي كه ما را ديد ، دوان دوان پيش آمد و گفت :حلالم كنيد ! و روي ما را بوسيد . من بيشتر تعجب كردم . حسابي ماتم برده بود ،اصلاً سابقه نداشت كه به هنگام عمليات با كسي وداع كرده و حلاليت بطلبد . هميشه هنگام حركت مي گفت : ان شاءالله آن طرف همديگر را ديده و رو بوسي مي كنيم .
ولي آن شب كلي فرق كرده بود . احساس مي كرد رفتني است . لذا با همه بچه ها خداحافظي كرد . وقتي هم كه بچه هاي غواص گردان روانه مي شدند ، او براي استتار ، سر و روي آنها را گل ماليد و خود به عنوان مسئول گروه اطلاعات گردان و بلد راه ، پيشاپيش همه حركت كرد . بچه ها مي گفتند : او اولين كسي بود كه در منطقه آبگرفتگي شهيد شد .
بعد از عمليات كربلاي 5 ، وقتي كه يكي از برادران درباره قضيه آن روز صبح پرسيدم گفت : آن روز صبح ، وقتي كه از خواب بيدار شد از مسئول واحد اجازه خواست كه به شهر برود ، تا با خانواده اش تماس گرفته و حلاليت بطلبد ، ولي مسئول مربوطه اجازه نداد و گفت: به هيچ وجه امكان ندارد . نمي توانم اين اجازه را به شما بدهم . اما او دست بردار نبود . مي گفت : اگر من حلاليت نگيرم ، اصلاً نمي توانم در اين عمليات شركت كنم ! خيلي اصرار كرد و بالاخره موفق شد. شهيد ابراهيم اصغري ، از مسئولين اطلاعات عمليات لشگر عاشورا بود كه در عمليات كربلاي 5 در دشت شلمچه ، دريچه هاي نور برويش گشوده گشت وسوار بر مركبي از خون به سوي جزيره ابديت روانه شد.











































































ثبت دیدگاه