يکي از دلير مرداني که جان خود را با افتخار در راه اسلام فدا نمود ، نامش علي اکبر نشانش يگانه فرد است. او در 25 شهريورماه 1345 چشم به جهان گشود. پدرش علي محمد با به دنيا آمدن علي اکبر در پوست خود نمي گنجيد، اما نمي دانست که گل او به اين زودي پرپر خواهد شد. پدر علي اکبر مي گويد: “همه رفتارهايش از همان کودکي نشان مي داد که براي شهيد شدن خلق شده بود.عشق عجيبي به امام زمان(عج) داشت ، هميشه نمازش را در خلوت مي خواند، دوست نداشت کسي از اعمالش باخبرشود. وقت خود را بيهوده تلف نمي کرد، به من و مادرش احترام زيادي قائل بود، در خانه به مادرش کمک مي کرد و در بيرون هم به من. او تحصيلات ابتدايي اش را در مدرسه کوروش کبير گذراند.در دوره ابتدايي او يک کتاب داشت که داستان حضرت ابراهيم و قرباني کردن حضرت اسماعيل را در آن نوشته بود، ميخواستم او را امتحان کنم ببينم داستان را خوب فهميده يا نه، از او خواستم که داستان را برايم بگويد اما از تفسير او جا خوردم، به او گفتم اگر من مانند حضرت ابراهيم بخواهم تو را به امر خدا قرباني کنم تو چه ميگويي، خيلي سريع گفت : آقاجان من آماده ام. آماده هم شده بود اما گونه اي ديگر.در زمان انقلاب در ماه رمضان شب ها در مسجد فعاليت مي کردند.گاهي اوقات شبها هم به خانه نمي آمد. در يکي از درگيري ها به شدت زخمي شده بود، نذر کردم که اگر حال او خوب شود به پابوس امام رضا (ع) برويم، خوشبختانه خدا دست رد به سينه مان نزد و حال علي اکبر خوب شد. جنگ که شروع شد او با دوستانش از همان سال اول قرار جبهه مي گذاشتند. عباس منتخبي و عبدالله بسطاميان از دوستان صميمي اش بودند. دوستاش مي گفتن تو جبهه هم هيچ وقت نماز شبش رو ترک نمي کرد. هنوزم دوستاش به خونمون ميان و گاهي اوقات باهم نامه هاشو که به اونا مي نوشت رو ميخونن و گريه مي کنن. اکبر توي جبهه مداحي هم مي کرد . برادرش جلال هم به جبهه رفت و از ناحيه سر ترکش خورده بود ، اونم الان جانباز است . اکبر تو وصيت نامش توصيه کرده با امام باشيد و راه شهيدان و انقلاب رو ادامه بديد.عشق به امام زمان هم هميشه تو قلباتون باشه.
مادر علي اکبر مي گويد: ما سه ماه اول که جبهه رفته بود اصلا ازش خبر نداشتيم. تا اينکه يکي از آشناها رو ديدم و گفتم از اکبر خبري نداري، گفت: چرا، اکبر فقط گفت به بابا و مامانم سلام برسون حرف ديگه اي ندارم باهاشون. خيلي کم مي آمد به ديدنمون،آمدني هم به جمکران مي رفت. تو يکي از اين عمليات ها صورتش سوخته بود که ديگه روش نشد بياد مارو ببينه ماهم بعد اون اصلا نديديمش. قبل از عمليات والفجر8 به خونه زنگ زد و باهام صحبت کرد اما ده دقيقه بيشتر نشد گفت کار دارم بعداً زنگ مي زنم رفته بودن عمليات که تو همين عملياتم شهيد شد. نارنجک درست به قلبش خورده بود.
بخشي از دست نوشته هاي شهيد:
يارب مرا بيامرز كه چه بسيار شوخي هايي كه بس كم عقلي مي گردد انجام دادم.
يارب مرا بيامرز كه چه بسيار موجب ناراحتي ديگران شده ام.
يارب مرا بيامرز كه چه بسيار وقت پر ارزش خود را در جاهليت گذرانده ام.
يارب از گناهان ما در گذر عاقبتمان را ختم به خير گردان.
انقلابمان را پيروز گردان. اگر عمرمان براي اسلام مفيد است و در راه اسلام است عمري طولاني عطا فرما. و اگر عمرمان مفيد نيست خونهاي ما را براي اسلام مفيد گردان و در راه اسلام خونمان را بريز.
يا سيدي فشار قبر را بر ما آسان گردان پدر و مادر را از ما راضي گردان.
مرا از پيش مرگان و سربازان ولي امرت حضرت مهدي(عج) قرار ده.
برما رحم كن كه تو بهترين رحم كنندگاني.
خدايا تا ظهور دولت يار، خميني را براي ما نگه دار.
فرازي از وصيت نامه شهيد:
در همه حال دنبال رهبر باشيد و با نارضايتي قلب رهبر را ناراحت نكنيد. قدر اين رهبر را بدانيد از او درس بگيريد. او كه در همه حال در فكر شما است او كه شب خواب ندارد براي دعا به رزمندگان از او محافظت كنيد و كاري نكنيد كه خدا از شما ناراضي شود. راه شهدا اين شهدائي كه براي حفظ اين اسلام و انقلاب و رهبر جان عزيزشان را فدا كردند ادامه دهيد نگذاريد اسلحه آنها به زمين افتد.
پروردگارا! خودت مي داني كه رضايتت را در اين ديدم كه به جبهه بيايم. اگر رضاي تو در كشته شدنم است مرا در راه خودت بميران و شهادتي عاشقانه نصيبم بدار و ما را نزد خودت ببر. اگر رضايت در ماندنم است ما را در خط خودت نگهدار و متوجه ام باش.خدايا چشمان گنه كارمان را به جمال مهدي منور بگردان و تا ظهورش خميني را با عزت نگهدار.
(شهیدعلی اکبر یگانه فرد)











































































ثبت دیدگاه