حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنجشنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
سهم فقرا از نذری محفوظ بود
2

او بسیار انسان خوش‌اخلاق و خوش برخوردی بود زمانی که نوجوان بود در روستایش یک پیرزن کور و فقیر بود که محمدعلی در همه کارهایش به او کمک می‌کرد. حتی هنگام فوت پیرزن محمدعلی بر سر او قرآن خواند. او همیشه در مراسم مذهبی شرکت می‌کرد. هیچ‌وقت از کارهای خیر دست برنمی‌داشت و به کمک […]

پ
پ

او بسیار انسان خوش‌اخلاق و خوش برخوردی بود زمانی که نوجوان بود در روستایش یک پیرزن کور و فقیر بود که محمدعلی در همه کارهایش به او کمک می‌کرد. حتی هنگام فوت پیرزن محمدعلی بر سر او قرآن خواند. او همیشه در مراسم مذهبی شرکت می‌کرد. هیچ‌وقت از کارهای خیر دست برنمی‌داشت و به کمک همه می‌رفت. میان زن و شوهرهایی که با هم اختلاف داشتند میان‌جیگری می‌کرد و با خنده و شوخی میان آن‌ها صلح و آشتی ایجاد می‌کرد. هنگام پخش نذری و خیرات او به فقرا و بی‌چیزان می‌داد و می‌گفت فقرا ندارند که بخورند ولی داراها می‌توانند هر چیزی که بخواهند تهیه کنند و بخورند.
او در تظاهرات ضد شاهنشاهی شرکت کرده و به پیروزی انقلاب کمک کرده و در پخش اعلامیه و پیام‌های امام خمینی (قدس سره) شرکت داشته‌اند. ایشان در سال 1357 دوشادوش هم رزمان خود به زندان‌های رژیم شاه حمله کرده و توانستند تعداد زیادی از زندانی‌ها را آزاد کرده و در این ثواب شرکت کردند.
ایشان در تاریخ 17 شهریور ماه 1357 که در کنار سایه مردم در انقلاب شرکت داشتند شاهد شهید شدن یک خانم می‌شوند که فرزند خردسال او تنها مانده و گریه می‌کرد. وی برای کمک به فرزند این خانم جلو رفته به کمک او شتافت که ناگهان توسط سربازان رژیم شاه مورد اصابت گلوله از ناحیه‌ی پا قرار می‌گیرند و با همان پای مجروح کودک را نجات می‌دهند.
او برای خارج کردن گلوله از پایشان حتی به بیمارستان یا درمانگاه هم مراجعه نمی‌کند و خودشان ترتیب در آوردن گلوله را از پایشان می‌دهند. او پس از شهادت برادرش دیگر طاقت و توان زنده ماندن و زندگی کردن را نداشتند. او پس از 2 ماه که از شهادت برادرش می‌گذشت خود را به سپاه زنجان معرفی کرد و بلافاصله به جبهه اعزام شد.
اوایل خانواده‌اش با رفتن او مخالفت می‌کردند. می‌گفتند: برادرت رفته و شهید شده و ما تنها مانده‌ایم تو دیگر نرو. ما طاقت دوری تو را نداریم. ایشان می‌گفتند که من بعد از برادرم تحمل ماندن را ندارم. گویا چیزی او را به سمت جبهه می‌کشاند و دعوت می‌کرد او وقتی که برای مرخصی به روستا آمده بود به پدر و مادرش می‌گوید که من 15 روز دیگر باز خواهم گشت و شما را به تهران می‌برم،  15 روز دیگر خبر شهادت محمدعلی را از طرف سپاه به روستا می‌آیند و به خانواده او می‌دهند.
او به دلیل اصابت سر نیزه در درگیری‌های تن به تن به شهادت می‌رسند.

راوی: خواهر شهید محمدعلی بیگدلی

محمدعلی بیگدلی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.