حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
سردارشهید اکبر منصوری
23

زندگینامه سردار شهید اکبر منصوری اکبر منصوری در تاریخ 1338 در یکی از محله های پائین شهر بنام “محله نایب آقا”  متولد گردید. خانواده وی ، خانواده ای متدین و مذهبی بود پدر و مادرش بعلت علاقه وافر به خاندان عصمت و طهارت نام کودک خردسال را “اکبر” نهادند و شاید تقدیر این بوده است […]

پ
پ

شهید اکبر منصوری

زندگینامه سردار شهید اکبر منصوری

اکبر منصوری در تاریخ 1338 در یکی از محله های پائین شهر بنام “محله نایب آقا”  متولد گردید. خانواده وی ، خانواده ای متدین و مذهبی بود پدر و مادرش بعلت علاقه وافر به خاندان عصمت و طهارت نام کودک خردسال را “اکبر” نهادند و شاید تقدیر این بوده است که همچون علی اکبر در سن جوانی در راه اسلام و دین حضرت پیامبر اسلام (ص) بشهادت برسد و در خون خود غوطه ور گردد فلذا او را با تربیت صحیح و پاک سید الشهداء آغشته ساخته تا در آینده یار و یاور رهبر قهرمانان کربلا گردد.

اکبر از همان اوان کودکی در دستجات و عزاداریها همیشه پیشرو و پیشقدم بود و با اینکه به درستی درک نمی کرد ولی با علاقه خاصی دنباله رو عزاداران بود. روزگار به همین منوال سپری می گشت و اکبر خردسال ما ، کم کم بزرگتر می شد. در سال 1345 وارد دبستان علمیه زنجان شد . در آن زمان مدیریت مدرسه فوق را آقای شیخ منصور محاوری بعهده داشت. ایشان یکی از افراد نامی ، مذهبی ، متعهد به اسلام و روحانیت شهرستان زنجان بود و همیشه به شاگردان خود تاکید می کرد فرایض دینی خود را به نحو مطلوب و با دقت انجام دهند.

اکبر منصوری نیز از همان موقع با اسلام و مذهب آشنایی پیدا نمود و با توجه به موقعیت خانوادگی خود که از اسلام بهره گرفته بودند روزبه روز بیشتر با مسائل مذهبی آشنا می گشت . وی علیرغم کمبودهایی که از نظر مالی در خانواده اش بود به تحصیلات ابتدایی خود ادامه می داد تا اینکه در سال 1348 اکبر منصوری که هنوز یازده سال بیشتر از عمرش نمی گذشت پدر بزرگوار خویش را از دست داد. با فوت پدر ضربه سنگینی و بس بزرگی بر روح لطیف و حساس شهید وارد گردید لیکن او با جثه ای کوچک ولی با روح بزرگ این مصیبت گران را تحمل نمود . شهید اکبر منصوری تحصیلات مقدماتی خود را در زنجان با اتمام رساند و سپس جهت ادامه تحصیل دوره دبیرستان به تهران رفت .

دوران متوسطه این شهید بزرگوار سه سال به طول انجامید و سپس وارد هنرستان تهران شد ولی خیلی زود تصمیم گرفت به شهر خود یعنی زنجان برگردد و پس از کسب اجازه از مادر و برادرش در هنرستان صنعتی زنجان ثبت نام نمود و در رشته مکانیک تحصیلات خود را شروع نمود که خوشبختانه با توجه به هوش و ذکاوتی که داشتند باعث گردید تا در هنگام تحصیلات همیشه موفق باشند . 

در همان سال ها که شهید منصوری به تحصیلات خود ادامه می داد ،سال های اختناق و خفقان رژیم ستم شاهی بود ولی او همچون دیگر مسلمانان رسالت واقعی خویش را می دانست به همین منظور در آن شرایط شخت و دشوار به جلسات مذهبی شهر زنجان راه پیدا کرده و در جلسات استاد شجاعی شرکت می کرد. در این ایام او توانست از هنرستان فنی زنجان موفق به اخذ دیپلم گردد .

 اکبر منصوری زمان فراغت خویش را هیچوقت به بطالت و غفلت سپری نمی کرد. برای مثال در تابستان با توجه به گرمای طاقت فرسای بندرعباس به نزد برادر خود می رفت و در کارگاه تراشکاری مشعول به کار می شد تا هم سرگرم کاری باشند و هم در تقویت و تکمیل رشته انتخابی خود در هنرستان موفقیت بیشتری را کسب کند. زمان همچنان بسرعت سپری می گشت و جوانان پرشور و فعال بتدریج آماده می شدند تا غائله 2500 ساله اختناق ستم شاهی رژیم طاغوت را از صفحه روزگار پاک و زمینه را برای حکومت مستضعفین فراهم کنند . شهید اکبر منصوری از اوایل سال 1357 فعالیت های سیاسی خود را بطور مستمر شروع کرد و با توجه به اینکه در آن زمان داشنجوی تکنولوژی سنندج در رشته اتومکانیک بود در مبارزه مخفی خود نیز جدی و کوشا بود که هیچکس از خانواده و دوستان او اطلاع نداشتند که او در چنان شرایط سختی با رژیم سر سپرده آمریکایی مشغول مبارزه بی امان است.

 منصوری در آن برهه حساس در کردستان یک اتاق کرایه کرده بود و به همراه دوستش در آنجا به ادامه تحصیل می پرداخت.با اوج گیری مبارزات سیاسی و مذهبی مردم ایران و با تعطیل شدن دانشگاه ها و مراکز علمی ، فرهنگی و صنعتی کشور شهید اکبر منصوری نیز ار سنندج به زنجان مراجعت نمود و در کنار همرزمان خود در شهر زنجان به مبارزات پیگیر خود ادامه داد ، تا آنجائی که فردی مبارز و شناخته شده ای گردید و در آن موقعیت ماندن او در شهر زنجان و امکان دستگیری وی بدست ساواک مزدورشاه او را بر این واداشت ، که به پیش برادرش در شهرستان بندرعباس برود  ولی بعد از یک ماه ، دوباره به زنجان بازگشت و به مبارزات مذهبی و سیاسی خود ادامه داد و در کنار خود چنان پرشور و پر تحرک بود که تنها یک خاطره از آن روزها خود بیانگر مسائل دیگر در آن زمان می باشد و آن خاطره مربوط به زمانی می باشد که یک شب شهید اکبر منصوری با تنی غرق به خون و لباس های پاره، پاسی از شب گذشته به خانه مراجعت می کند . در ابتدا مادر و اعضای خانواده خیال می کنند که با کسی حرفش شده ولی وقتی از او علت را می پرسند مطلع می گردند که بوسیله گاردیان مزدور شاه مورد ضرب و شتم قرارد گرفته است.

باری با ادامه مبارزات ملت قهرمان ایران و با رهبری بزرگ و عالیقدر جهان اسلام امام خمینی طلوع فجر انقلاب اسلامی و انقلاب مستضعفین در ایران دمیده شد و مردم مظلوم ایران از یوغ 2500 ساله ظلم و جور ستم شاهی آزاد گشتند.

اکبر منصوری به مناسبت پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی تصمیم گرفته بود به انقلابی که خود در آن شرکت داشته و در بازسازی مملکت ویران شده از خرابی های انقلاب بپردازد ولی مثل اینکه تقدیر بر آن بوده است که شیاطین کوچک و بزرگ دست به دست هم بدهند و سد راه این سیل بنیان کن باشند و غائله کردستان را به پا کنند .

فرزندان انقلاب که به یاری پروردگار یکتا شاه را با آن همه یال و کوپال همچون تفاله ای در زباله دانی تاریخ انداخته بودند راهی مبارزه با اخلال گران و منافقین در کردستان گردیدند . در سال 58 شهید اکبر منصوری وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زنجان گردید و همان سال خود را به مریوان رساند و در مبارزه پی گیر با دشمنان انقلاب از جان دریغ نکرد و بعد از چند ماه به زنجان بازگشت . دوباره در معیت عده دیگر از رزمندگان اسلام عازم منطقه دیواندره گردید که در آنجا نیز با سعی و کوشش فراوان خود توانست فنون نظامی خود را به معرض نمایش بگذارد و از تجربیات خود که از درگیری مریوان آموخته بود در جهت سرکوبی دشمنان اسلام و ایران بکار گیرد.

 اکبر منصوری بعد از بازگشت از منطقه غرب کشور این بار به علت کاردانی و هوشیاریش به مسئولیت ستاد امنیت شهر زنحان منصوب گردید که در این راه نیز بسیار موفق بود.استکبار جهانی وقتی که دید عروسکهایش در کردستان و در تهران همچون بنی صدر خائن و همدستانش نمی توانند کار ی بکنند و در سی و یک شهریور ماه 59 جنگ بزرگ منطقه ای را که بعد از جنگ جهانی دوم سابقه چنین جنگ بزرگی دیده نشده بود ، بوجود آورند.

لازم به یادآوری است که اکبر منصوری با توجه به احساس مسئولیت در قبال میهن اسلامی ، قرآن و رهبری پرونده تحصیلی خود را مختومه اعلام کرده و تحصیل در دانشگاه امام حسین (ع) را به تحصیل در دانشگاه مادی ترجیح داده و یکی از دانشجویان با شهامت در دانشگاه حضرت سید الشهداء (ع) گردید . آری شعله جنگ نا برابر تحمیلی از سوی شیطان بزرگ بر میهن عزیز اسلامی افروخته شد . شهید همچون دیگر ملت ایران عقیده داشت که عراق تجاوزگر است و باید تجاوز او را با یکپارچگی وحدت و حضور در جبهه و با کوبیدن مشت محکمی در دهان عراق و اربابانش جواب داد . بدین جهت بود که عازم جبهه های شمالغرب – سومار و دهلران گردید.

رفتن منصوری به جبهه سومار و جنگ علیه دشمنان بعثی عراق در نهایت به مجروح شدن وی از ناحیه صورت و فک توسط خمپاره انجامید . بعد از اینکه او را به بیمارستان اهواز منتقل کردند . به علت جراحت شدید به تهران عازم و در بیمارستان امام خمینی بستری گردید . فلذا پس از مدتی مداوا و استراحت به صلاحدید پزشکان از بیمارستان مرخص شد . ولی هنوز چند ترکشی در صورت و فک وی بجا مانده بود که می بایست به مرور زمان خارج می شد .

ایشان بعد از چند هفته بستری به زنجان بازگشتند و دوباره مبارزات خود را در جبهه دیگری آغاز نمودند . این بار او به پست حساس فرماندهی سپاه پاسداران شهرستان خدابنده منصوب گردید . یکی از خصوصیات اخلاقی بارز شهید این بود که همیشه بعد از بازگشت از جبهه های نبرد حق علیه باطل وقتی که صحبت از رزم و حماسه و اتفاقات جنگ به میان می آمد بدون هیچگونه تزویر و ریا خاطرات همرزمانش را تعریف می کرد و نکته جالب این بود که هیچوقت و هیچگاه از زبان او شنیده نشد که بگوید من هم کاری کرده ام بلکه همیشه از شجاعت و دلاوری های یاران و همرزمان خود تعریف می کرد و هرگاه از او سوال می شد که در چه پستی مشغول فعالیت هستی و دارای چه مقامی هستی ؟ پاسخ او همیشه این بودکه من یک پاسدارم و هیچ مقامی ندارم و نمی خواهم دارای هیچ مقامی که امام امت با فرمایش خود (ای کاش من هم یک پاسدار بودم ) به تمام پاسداران اعطاء نمود ما را بس است .

او همواره به والدین و خواهران و برادر خود احترام خاصی قائل بودند و به همین منظور جهت ارج نهادن به خانواده اش و از روی ادب برای کارهائیکه تصمیم به اجرا می گرفت همیشه مشورت می نمود . او برخوردی آرام و متین داشت . از دیگر خصوصیات وی این بود که به مطالعه آزاد علاقه بسیار داشت . از کوچکترین فرصت بدست آمده استفاده می کرد و به مطالعه می پرداخت. از دیگر نظرات مهم او اعتقاد بر مسئله ولایت فقیه و رهبری بود . ایشان بر مسئله ولایت و امامت بسیار تأکید و این باعث گردیده بود که تمامی وجود او و شیرین ترین کلمات او ولایت فقیه باشد .

او زندگیش را فدای ولایت فقیه می نمود و همواره پیروی از دستورات ولایت فقیه را به دوستان و آشنایان و اعضای خانواده توصیه می کرد . مسئله دیگری که در اینجا ذکر آن لازم است ، مبارزه پی گیر و بی امان اکبر منصوری با عوامل نفاق بود . در این رابطه نخست سعی می کرد ، با راهنمایی و بحث ایشان را به صراط مستقیم ارشاد نماید و در صورت عدم قبول آنها را تحویل دست پر قدرت عدالت بدهد و در این مسئولیت مهم همیشه وظایف خود را به نحو احسن انجام می داد و این طرز برخورد با گروهک ها باعث گردیده بود که ایشان به مناطق کردستان اعزام شود و در آنجا به مقابله با اصحاب نفاق بپردازد.

 اکبر منصوری تا پایان سال 1360 در مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران خدابنده مشغول انجام وظیفه بود . در این زمان او از طرف فرماندهی سپاه مرکزی جهت تحصیل در دانشگاه فرماندهی انتخاب شده بود و چند روز دیگر باید به تهران می رفت تا در دانشگاه تحصیل نماید ولی او بر اساس ضرورت با دیگر طاقت نیاورد و با اصرار زیاد از فرماندهان سپاه زنجان اجازه رفتن به جبهه را گرفت و در تاریخ 1361/01/7 به همراه همرزم شهیدش حاج میرزا علی رستمخانی اعزام به جبهه جنوب گردید . فرماندهی گردان سلمان به عهده  اکبر منصوری و فرماندهی گردان امام حسین (ع) بعهده برادر شهید حاج میرزا علی رستمخانی بود . قبل از حرکت  اکبر منصوری برای آخرین بار با خانواده خود در محل مزار شهداء پایین دیدار نمود . توصیه های خاصی به اعضای خانواده خود کرد که اهم آنها عبارت بود از این که :

همیشه در صحنه باشید . امام عزیز را تنها نگذارید . برای من نگران نباشید جان شما و جان امام همیشه دعاگوی امام باشید.

 اکبر منصوری در آن روز حال بخصوصی داشت . این بار به جبهه رفتن او با دفعات دیگر داشت . صورتش پرنور شده بود و عکس العمل وی طوری بود که به نظر می رسید که خود را برای رسیدن به دیدار معبود یگانه خویش آماده می کند سپس راهی جبهه جنوب شد.

در پادگان ولیعصر دزفول که او فرماندهی گردان را بعهده داشتند اتفاقات جالبی رخ داده که از نادرترین و مهمترین حوادث جنگ بشمار می رفت و گویا حضور بی وقفه امام زمان (عج) در جبهه های نور علیه ظلمت نمایان بود . موضوع از این قرار بود که در یکی از شبهای ماه اردیبهشت 61 گردان سلمان در پادگان تازه آزاد شده کرخه مستقر بودند.

یکی از برادران بسیجی از اهالی شهرستان خدابنده زنجان که تقریباً مسن بودند شب هنگام سراسیمه از خواب پریده و هیاهوی به راه می اندازد وقتی علت را می پرسند در جواب برادران می گوید : من وجود مبارک حضرت ولیعصر امام زمان (عج) را به چشم خود دیدم و ایشان پارچه ای سبز رنگ را به من عطا کردند و فرمودند که شما در این عملیات پیروز خواهید شد . من نیز همراه شما خواهم بود سپس ، آن پارچه سبز رنگ را که هیچ شباهتی به پارچه های این زمان نداشت از زیر بالش آن رزمنده پیر بسیجی پیدا کردند و همه تکه هایی از آن را به عنوان تبرک بردند .

فردای آن روز اکبر منصوری به اتفاق دیگر فرماندهان پادگان ولیعصر پرچم را نزد امام جمعه وقت دزفول بردند و بعد از تائید ایشان به گردان سلمان آوردند. تذکر این نکته ضروری است که این پارچه سبز رنگ را که بیدق درست شده بود از اولین مرحله عملیات بیت المقدس تا مراحل دیگر و آزادی شلمچه در دست برادران گردان سلمان بود که چند ترکش کوچک نیز به آن اصابت کرده بود . این پرچم هم اکنون در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ناحیه زنجان نگهداری می شود.

منصوری یکی از فرماندهان گردانهای عمل کننده از اولین مرحله عملیات پرشکوه و با عظمت بیت المقدس بود . عملیاتی که با ادامه آن خرمشهر عزیز آزاد گشت و پشت استکبار جهانی به لرزه درآمد .عملیات افتخار آمیز بیت المقدس شروع شد و رزمندگان اسلام با توکل به خدای یکتا داغ ننگ فتح سه روزه تهران توسط نیرو های عراقی را به قلب صدام جنایتکار گذاشتند .

اکبر منصوری که در منطقه عملیاتی دارخوئین فرمانده یکی از گردان های نامی و مشهور عمل کننده بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره بعثیان عراق در حین انجام وظیفه مجروح و بلافاصله به بیمارستان اهواز منتقل گردید اما چون ترکش خمپاره در قسمت نخاع وی اصابت کرده بود معالجات پزشکی در وی موثر واقع نشد و بعد از 48 ساعت به آرزو و آرمان دیرینه خود که همانا شهادت در راه خدا بود نائل گردید و دنیای فانی را به دنیای باقی ترجیح داد.

پیکر پاک و مطهر شهید اکبر منصوری با لباس مقدس پاسداری با مراسم با شکوهی با شرکت انبوهی از مردم شهید پرور زنجان در حالیکه شعار “جنگ جنگ تا پیروزی” و “تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست ” و قسم به خون پاکت راهت ادامه دارد ” سر می دادند در مزار شهدای پائین زنجان به خاک سپرده شد.

وصیت نامه شهید اکبر منصوری

ان الله  يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص) سوره صف آيه 4

 خداوند كسانى را كه در راهش مثل كوه محكم و استوار جنگ مى كنند و كشته مى شوند دوست مى دارد

اللهم الرزقنا توفيق الشهادة فى سبيلك)) ((خداوندا! بر ما توفيق شهادت در راهت را عنايت فرما

 شهادت بزرگترين و بالاترين مرتبه اى است كه انسان مى تواند به آن دست يابد و با خونش با خداوند واردمعامله شود. سعادتى كه به آسانى نصيبب انسان نمى شود و بايستى با نفس اماره آنقدر جنگيد و اگر توانستى پيروزشوى، شهيد مى شوى. 

برادران و خواهران! من از مال دنيا چيزى ندارم كه در موردش وصيت كنم، هر چه هست در مورد انقلاب وحفظ و حراست از دستاوردهاى انقلاب به واسطه خون بيش از هفتاد هزار شهيد و صدها هزار معلول و رهبر انقلاب است. شما مردمى كه تا امروز ديگر چيزى نمانده است، آمريكا به طور كامل در مقابل انقلاب اسلامى شكست بخورد و ارتش مزدور صدام به طور كامل نابود شود، چرا كه با هر حمله ارتش اسلام هزار نفر تسليم مى شوند وهمه شما برادران و خواهران همانطور كه تا به امروز بى دريغ و ايثارگرانه از جبهه ها حمايت و پشت جبهه ها رااستحكام بخشيده‌ايد و با شكست پى در پى ارتش بعثى و در داخل نيز پوزه منافقين و ملحدين را به خاك ماليديد،همچنان استوار در صحنه پشت سر امام امت، خمينى عزيز حاضر باشيد.

سفارش همه رزمندگان و من حقير همين است كه: قدر امام را بدانيد و امام را دعا كنيد كه انشاءالله  تا انقلاب مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نگهدارد. از خدا بخواهيد كه در فرج امام زمان تعجيل فرمايد و مطمئن باشيد كه ديگر به عمر صدام و صداميان چيزى نمانده است و انشاءالله  بعد از صدام به سراغ اسرائيل غاصب رفته و قدس عزيزرا از لوث وجود صهيونيست هاى غاصب رها كنيم و به امامت امام امتمان نماز وحدت بگذاريم. راه قدس عزيز ازكربلاست و آن نيز به زودى با ايثار رزمندگان اسلام حاصل مى شود. 

برادران پاسدار! از شما خواهش مى كنم كه همانطورى كه در جبهه ها با بعثيون و در داخل با منافقين و كفارمى جنگيد به مبارزه با نفس اهميت بيشترى قائل شويد. در خود سازى بيشتر بكوشيد و بخصوص امروز كه روحانيت معظم همه جا در كنار شماست، از وجود اين عزيزان كه ستون فقرات انقلاب و خار چشم دشمنان است استفاده كنيد.

آن روزى كه امام فرمودند: كاش من هم يك پاسدار بودم، تنم لرزيد. چرا كه امام ميزان است وقتى دقت كردم، ديدم چه مسئوليت سنگينى با اين جمله امام بر دوشمان گذاشته شد و چه قدر بايد شاكر باشيم كه در سپاه خدمت مى كنيم پس از هر لحظه بايد بهره جست و ارزش اين لحظات را بدانيم.

مادرم! از تو مى خواهم كه حلالم كنى. از تو تشكر مى كنم كه با مهربانى و زحمات زيادى مرا بزرگ كردى. ازهمان كودكى به اسلام آشنا كردى و امروز كه اسلام نياز به خون دارد، با راحتى در راه خدا از فرزندت گذشتى.

 خداوند به تو صبر عنايت فرمايد و من واقعا به تو افتخار مى كنم. خواهرانم و برادرانم! از شما نيز تشكر و حلال خواهى مى كنم. آرزو دارم شما نيز به وظيفه تان در مقابل خون شهداء عمل كنيد، مثل حضرت زينب مسئوليت رسانيدن پيام خون شهداء با شماست.  

 همسرم! هر چند كه هنوز دو ماه بيشتر از عروسى ما نگذشته است، ولى در راه خدا به راحتى از همسرت گذشتى. بعد از شهادت من آزاد هستى و هر تصميمى را درباره آينده خودت مى توانى اتخاذ كنى و مسئوليت پيام خون شهداء با تو همانند زينب (ع) و همانند ديگر خانواده شهيد است. همانطور كه زينب (ع) بعد از شهادت حسين (ع) ويارانش پيام كربلا را به گوش همه رسانيد تو هم زنيب گونه باش و طبق آن حديث كه خداوند همسران جوان را كه به واسطه شهادت از هم جدا مى شوند، وعده داده است كه به هم برسند. منتظرت هستم. من كه از تو راضى هستم، خدا نيز از تو راضى باشد.

از همه شما برادران و خواهرانم مى خواهم كه مرا حلال كنيد. مرا در كنار شهداى انقلاب دفن نماييد. دوست دارم كه با لباس پاسداريم دفن نماييد. نماز مرا برادر حجت الاسلام آقا سيد مجتبى موسوى اقامه نمايد. حتما مرگ برآمريكا را فراموش نكنيد. در دعاى كميل براى آمرزش من دعا كنيد و برادر مصطفى سفارشى مرا كه به شما در مراسميادبود برادر شهيد سعيد معبودى گفتم، يادتان نرود. والسلام

خدايا! تو را قسم به خون پاك تمامى شهداى اسلام عمر امام امت را طولانى و به ما توفيق درك و پيروى ازايشان را عنايت فرما. خدايا! در فرج امام زمان تعجيل فرما و قلوب مستضعفين را با زيارت ايشان شاد گردان.

 مرگ بر آمريكا، مرگ بر شوروى، ننگ بر منافقين

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.