آنهایی که در جنگ دیروز شرکت کردند چه ارزشها و باورهای داشتند؟
برخلاف دورههای دیگر که ممکن است خیلی از باورهای ما امکانی برای محک خوردن نداشته باشند، یکی از ویژگیهای دوره جنگ این بود که اعتقادات در آن، امکان امتحان عینی داشت. چون وقتی جنگ نباشد، شما میتوانید بگویید من عاشق شهادتم؛ عاشق شهادت در راه خدایم؛ به قیامت ایمان دارم و…؛ یعنی خدا خیلی از گزارههای دینی را بدون آنکه بخواهی درباره آنها امتحان سختی بدهی میتوانی بر زبان بیاوری،. عرصه جنگ، عرصه ابتلا و امتحان بود. مشخص میکرد اعتقادی که داریم چقدر واقعی و عمیق است. پس اولین ویژگی در میان بچههای جنگ نزدیکی میان گفتار و رفتار بود که در دورههای بعد متاسفانه چنین شرایطی را کمتر داشتیم. در دوران نگ افراد را نه بر اساس ادعا و گفتار، بلکه بر اساس اعمالشان میشناختیم. یعنی وقتی دیدیم طرف چند ماه خانوادهاش را رها کرده و به جبهه رفته و از شغل و زندگی صرف نظر کرده و امنیت مادی و روانی خانوادهاش را فدا کرده است، به این نتیجه میرسیدیم که قاعدتا او باید به باور و اعتقاد بزرگی رسیده باشد؛ بدون آنکه بخواهد به زبان بیاورد. پس تفاوت بزرگ آنها این بود که امتحان دادند.
ببخشید اتفاقا مشکل اصلی ما هم همینجاست. یعنی وقتی که شما میخواهی امروزی که جنگ نیست خودت را محک بزنی، ملاک چه باید باشد؟
ببینید، در هر دوره برخی از اصول شاخص میشوند. آن زمان چون مسئلهای عینی پیش آمده و دشمن حمله کرده است تا کشور و نظام را از بین ببرد؛ نیازی به توضیح و تبیین برای مردم وجود ندارد. شاخص فهمیدنی است و به طور واقعی الویت جهاد نظامی مشخص میشود. حالا اگر کسی بیاید سایر ارزشها مثلا ترویج جلسات قرآن و کمک به ایتام و… را مطرح کند که همگی در جای خود ارزشهای مهمیاند و باید دربارهشان کار بشود؛ چه باید گفت؟ در دوره جنگ بخاطر این فضای عینی شاخص خو به خود به جامعه منتقل میشود. اما کار فرهنگی در دوره بعد از جنگ اهمیت پیدا میکند؛ چراکه وارد عرصههایی میشویم که به آن عینیت جنگ نیستند و در جنگ همان بمباران ها و تشییع جنازهها و اعزام نیروها فضا را زنده نگهمیدارد؛ چه نزدیک منطقه جنگی باشی چه نباشی، ولی وقتی میدان، تهاجم فرهنگی شد یا میدان، عرصه مبارزه با فقر و فساد و تبعیض شد، دیگر به آن حد عینیت جنگ نیست و مشخص نمیشود حالا امروز شاخص چیست. در مکاتبی که ارزشها تبیین شدهاند، اما رهبری مستمری ندارند، این اتفاق رخ میدهد؛ یعنی مغارف حالت کشکولی پیدا میکنند معلوم نمیشود که در هر دوره کدام شاخص الویت پیدا کرده است و باید محور باشد. ما ادعایمان این است که نقش ولایت فقیه، خارج کردن دین از حالت کشکولی استو اوست که ارزشهای مهم را در هر دوره مشخص میکند و نخ تسبیه را نشان میدهد.
ما هم بر اساس آن انگشت اشاره ولی فقیه است که میتوانیم راه را پیدا کنیم و “نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ” نشویم و اصول رابه فروع تبدیل نکنیم. در د.ره جنگ این اتفاق افتاد. علاوه بر اینکه واقعیت جنگ خودش را تحمیل میکرد، امام هم سعی داشتند جنگ مهمترین مسئله کشور بماند و ضریب درست خودش را بیابد. پس از جنگ هم ایشان سعی کردند فضای جدید و ارزشهای شاخص آن را تبیین کنندو آیت الله خامنهای هم همینطور عمل کردند؛ یعنی سعی کردند شاخصها را نشان بدهند. وظیفه ما هم پیروی از این شاخصهاست. در دورهای یادم هست رهبر انقلاب ارزش اصلی را زهد معرفی کردند و گفتند امروز باید احادیث زهد خواند. حالا اگر شما آمدید و مثلا درحالیکه یک تیر هم از روبهرو نمیآید، ارزش شهادت طلبی را مطرح کردید معلوم است که راه را گم کردهاید. البته این قطعا به معنای نفی ارزش والای شهادت طلبی نیست، اما این یعنی اگر کسی شهادت طلب هم باشد، امروز ارزش اصلی را باید همان بداند که ولایت فقیه خط میدهد. باید ببینیم شاخص اصلی چه بوده و حالا چیست و پیگیر آن باشیم. اگر در زمان کسی بگوید من اهل زهدم و یک روز هم به جنگ نرود، همان قدر بیربط و غلط است که کسی بعد از جنگ که چرب و شیرین دنیا زیر زبان مزه میکند؛ بیاید مدام مرثیه سرایی کند و دم از شهادت بزند و به زهد بیاعتنا باشد. پس اگز این شاخصها درست تبیین شدند و فهمیده شدند و در جهت آنها عمل صورت گرفت، ما میتوانیم امید داشته باشیم همان بزرگانی که در دوره جنگ ساخته شده و پدید آمدند، بازهم دیده بشئند و همان ابتهاج معنوی که در دوره جنگ وجود داشت، دوباره به دست بیاید.
امروز به نام شهدا و برای جبهه کار زیاد صورت میگیرد و روایتهای مختلفی از آن دوران میشود. به نظر شما کدام روایت میتواند صحیح باشد و ویژگی آن چیست؟
یکی از مهمترین ویژگیهایی که روایت درست از جنگ باید دارا باشد، جامعیت است. مثلا اگر شما میخواهید وضعیت خانهای را نشان بدهید، ممکن است دوربین شما برود گوشهای از خانه را نشان بدهد که یک بچه دارد با اسباب بازیاش بازی میکند. با دیدن این تصویر خاطب شما احساس میکند چه خانه آرامی است؛ در صورتی که ممکن است در همان خانه درحایلکه شما دارید این صحنه دلنشین را به مخاطب نشان میدهید، آشپزخانه آتیش گرفته باشد. لدا اگر شما آن را نشان ندهید، درست است که آن بچه دارد در کمال آرامش بازی میکند و شما دروغ نگفتهاید اما مجموع روایت شما از این خانه نادرست است؛ چراکه بعضی از راستهای مهمتر را نگفتهاید. در جنگ هم من فکر میکنم باد این اتفاق بیفتد.
ما در کنار آن مذهبیهایی که رفتند جنگ، مذهبیهایی را هم داشتیم که در جلسات زیارت عاشورای پشت جبههاشان به امام(ره) بد و بیراه میگفتند. اتفاقا بسیجی تفاوتش در سایر مهبیهاست که معنا میشود، نه در مقایسه با کفار و ضد انقلابها. وجه تمایزاتش در کنار بقیه حزب اللهیها نمود مییابد. وقتی جنگ و بسیجیها را نشان میدهیم، باید پشت جبهه رانتها و سواستفادهچیها و از جبهه گریزانها را هم نشان بدهیم. امام(ره) در اواخر عمر شریفشان به تبیین مولفههای دو تفکر اسلام ناب و اسلام آمریکایی پرداختهاند؛ نه دو تفکر اسلام و کفر. ایشان آنها را در مقابل هم شناساندند.
لذا اگر یادی از شهدا صورت میگیرد، باید با نظام فکری و عملی حضرت امام(ره) همخوانی داشته باشد. من در جمع بچههای یکی از مساجدکه یادواره شهدایی ترتیب داده بودند، گفتم که یا یا از شهدا دم نزنید، یا این ذکرها و یادها را با مسائلی چون وجود فقر و فساد و تبعیض و بدبختی در جامعه جمع نبندید و معرفی نکنید. در منطق شهدا بیتفاوتی و سکوت در برابر ظلم و تبعیض و بیعدالتی جایی ندارد. پس هر یادی از شهدا بشود، ولی وجه ممیزه حضرت امام(ره)از اسلام آمریکایی را در بر نداشته باشد و به دنبال تبعیت از شاخصهای مهم رهبری نباشد، نه تنها در خط شهدا و گسترش فرهنگ جبهه نیست، بلکه در مقابل این تفکر نیز هست.
منبع: کتاب شهدا برای چه منافعی جنگیدند؟
نویسنده: وحید جلیلی












































































ثبت دیدگاه