شید غواص یوسف خوئینی

یوسف خوئینینام پدر: صمد
محل تولد: زنجان
تاریخ تولد: ۱۳۴۵
تاریخ شهادت: ۱۹/۱۰/۶۵
نام عملیات: کربلای ۵
منطقهعملیاتی: شلمچه
محل شهادت: شلمچه
مزار شهید: مزار پایین شهدای زنجان

یوسف خوئینی فرزند زوج نظامعلی و مطهره مهری در سال ۱۳۴۷ در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش به غیر از یوسف دو فرزند پسر و یک فرزند دختر دارد.

یوسف پس از پایان تحصیلات ابتدایی مقطع راهنمایی را در مدرسه رزاق افشارچی به پایان برد و برای ورود به مقطع دبیرستان وارد مدرسه شهید محمد منتظری شد و موفق به اخذ مدرک دیپلم از دبیرستان شهید محمد منتظری گردید. 

 وی در زمان انقلاب با داشتن سن کمش در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در پایگاه‌های بسیج فعالانه شرکت می‌کرد.

وی پس از چندی به بسیج رفت و با ثبت‌نام در بسیج و سپری کردن آموزش‌های مقدماتی نظامی به سوی منطقه جنگی جنوب اعزام شد و پس از چند ماهی با شرکت در یک دوره آموزش غواصی به مردان غواصان خط‌شکن دریادل پیوست و با شرکت در عملیات کربلای ۴ در سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه در رودخانه اروند به شهادت رسید.

پیکر مطهرش را پس از تشییع در گلزار پایین شهدای زنجان به خاک سپردند.

**** 

 

یوسف ۱۲ سال داشت، برای خرید یونجه برای گوسفندی که در خانه داشتیم، بیرون رفته بود.

موقع برگشت به خانه متوجه شده بود که فروشنده یک ریال پول اضافی به او داده است. بدون معطلی برگشته بود تا پول اضافی را به صاحبش برگرداند.

مرد فروشنده با تعجب به یوسف نگاه کرده بود و گفته بود: یک ریال؟!

یوسف گفته بود: بله آقا! این پول اضافیه.

مرد خندیده بود: به خاطر یک ریال برگشتی؟

یوسف سرش را به زیر انداخته بود: بله دیگه!

مرد فروشنده مکث کوتاهی کرده بود. پول را به او پس داده و گفته بود: مال خودت باشه. به خاطر اینکه حواست اینقدر جمعه، من یک ریالم رو پس نمی‌گیرم … آفرین پسرم … آفرین …

مناجاتنامه

بارالها! معبودا! مولایم! به ما توفیق و قوت آن را بده که بتوانیم در همه ابعاد روحی و جسمی، تو را مدنظر قرار داده باشیم.

الهی! این قلب مکدرم را به نور ایمان و اعمالم را به نیت خالصاً لوجه برایم روشن و مقبول دار.

الهی! تو خودت مرا در این دوراهی که هستیم، پیروز و موفق و مورد رضای خودت از تمام مشتقاتش سربلند و روسفید راهنمایی کن! یک راه، راه دنیا و برگشتن به عقب و شهر است و زندگی را داشتن و یکی راه جنگ با دشمنان دین خدا و یاری امام مظلوم و در ظاهر تحمل مشکلات و مشقات و بالاخره قبول مرگ در راه خداست و من نیز در این مرحله از زمان، این راه مقدس را انتخاب می‌کنم و امیدوارم که خداوند متعال مرا و همه ما را در این راه پیروز و موفق و روسفید از امام حسین (ع) و یارانش بیرون بیاورد. انشاءا…

خدایا! نمی‌دانم با تو چه بگویم. چه دارم که بگویم؟ اگر چیزی را هم که می‌گویم تو می‌دانی و می‌دانم که عالم به هر چیزی هستی و قادر به تمام عوالم وجود موجود …

خداوندا! من در این راه از پدرم و مادرم و برادرانم و خواهرانم و خانواده‌ام گذشته‌ام و به راه خدا آمده‌ام و برای خدمت و انجام وظیفه به درگاهت رو به سوی تو گذاشته‌ام.

خداوندا! از تو می‌خواهم که از گناهانم بگذری و با ما از روی فضل و کرمت برخورد کنی و با عدالت و قسط خودت مدارا نکنی؛ زیرا که در این صورت ما مجنون و شکست‌خورده و سرافکنده می‌باشیم.

خداوندا! از تو می‌خواهم که به پدرم که برایم زحمت‌های زیادی را متحمل شده و به مادرم که رنج مرا کشیده است و بزرگم کرده است، اجر جزیل و صبر بیشتر عنایت نمایی.

مصاحبه با شهید یوسف خوئینی

– احوال آقا یوسف، آقا یوسف بیا بشین. سلام علیکم آقا یوسف حالت چطوره؟
– سلامت باشین
– خسته نباشید
– سلامت باشید
– حالت خوبه؟
– سلامت باشید.
– از کجا میآیی؟
– از سنگر میآمدم
– سنگر چیکار میکردی؟
– میگشتیم دیگه.
– آقا یوسف این جا چیکار میکنید؟ برای چی انتظار میکشید؟
– به امام دعا میکنیم. ۱۱ ماهه منتظریم که یک شب عملیات بشه و انشاءا… شرکت کنیم و بالاخره به اون چه که مورد نظرمان است، برسیم.
– انشاءا…
– آقا یوسف به نظر شما این عملیات چطور میخواد بشه؟
– انشاءا… اون طور که دیده میشه و انشاءا… تا اون جا که تا حالا عمل کردن، مشخص است و امیدمان به خداست که تا حالا موفق بوده بعد از این هم موفقتر خواهد شد. کمر دشمن خواهد شکست همانطور که والفجر ۸ عملیاتی بود که کمرشکن بود. این عملیات از آن هم کمرشکنتر خواهد شد.
– انشاءا… ، انشاءا… شما اینجا بچهها را توجیه کردید چطوری با دشمن رفتار کنید؟
– بله با دشمن برادر وار میگذرانیم.
– با دشمن؟
– با دشمن که خب
– چه جور؟
– خب مشخص است
– گفتید سنگرا رو منهدم کنن؟
– بله دیگه.
– خودشان را به جهنم بفرستند؟
– بله دیگه.
– انشاءا… همهشان با کمک خدا و با دستهای شما نابود خواهند شد.
– آقا یوسف در آخر هر چی حرف داری، حرف دلت چیه؟ هر چی تو قلبت حرف دلت هست که میخوای بگی؟
– تو قلبم بالاخره جبهه را خالی نگذارند. بخصوص آنهایی که از امام پشتیبانی میکنند، جبههها را خالی نگذارند. جبهه را خالی گذاشتن یعنی از اسلام گذاشتن میتوانم بگویم کسی الان جبهه نیاید اون موقع که امام حسین هل من ناصر ینصرنی میگفت الان عین همون موقع است اونهایی که الان واقعا در جبهه جنگ میکنند. آنها هم خانواده دارند، گرفتاری دارند، یک عده مشکلات جزئی را به خودشان میگیرند که ما مشکلات داریم. همه مشکل دارند. کلا حساب کنید همه مشکل دارند. کلا حساب کنید همه مشکل دارند. باید این جور چیزها را کنار بزنیم، خودمان را در اختیار خدا قرار دهیم. اون خداست که ما را آفریده و ما را خواهد برد، میگن اگر جنگ نمیشد فلانیها نمیمردند به فلانیها چیزی نمیشد. نه آدم این را هم دیده پس جلوی تصادفات را بگیرند ببینند میتوانند بگیرند. یکی میبیند جوان است. هر روز میبینی تو دیوار اعلامیه زدند جوان ناکام، جوان ناکام. ولی اون که اینجا اومده آگاه اومده. مشخص است برای چی آمده. مرگ خودش را جلوی چشمش دیده و اومده. اینها چیز دیگری است.
– به به آقا یوسف، حرفهای شما به ما روحیه میدهد. خدا این روحیهتون رو که شما دارید، خدا به ما هم از این روحیه بدهد از خدا میخواهم که همه را سلامت کند.
– خواهش میکنم. التماس دعا داریم.
– آقا یوسف خدا شما را نگهدارد. ما هم التماس دعا داریم. اگر حرفی صحبتی ندارید، خدا شما را حفظ کند.
– خدا شما را حفظ کند.
– امری ندارید؟
– خدا به امام طول عمر دهد.
– انشاءا… ، انشاءا…

نامه شهید
سلام علیکم
با عرض سلام بر امام معصوم (عج) حضرت بقیها… اعظم امام عصر (عج) و سلام و درود خداوند بر نایب همیشه بیدار، امام خمینی و سلام و صلوات خدا بر شهدای گرانقدر اسلام و جمهوری اسلامی
با عرض سلام به تمامی منادیان حق و بسیجیان بیدار و هوشیار که چه در جبههها و چه در پشت جبههها آگاه و آماده، گوش به فرمان امام هستند و با سلام به تک تک برادران پایگاه ۲۱ مطهری حاج سیدمیربابا حسینی، حاج حجت عزتی و حاج محمدعلی نقدی، حاج محمود حاتمی، حیدرعلی الماسی، مهدی پویا، رضا مجتهدی، محمدحسین مساکنی، ناصر عزتی، رضا کرمی، باقر خشکباری، خلیل جمشیدی، حمید نیکوکار، حمید حسنی، حسین، اوصانلو، اصغر خشکباری، سعید کریمی، سعید حسنی، حمید یاختیفرد، سیدرسول حسینی، غلامرضا و مهدی فضلاللهی، حسین و مصطفی (رستم) محمدی، محمدرضا تنها، قاسم محمدی، علی محسنی، ابوالفضل عباچی، سیدسعید حسینی، سیدکریم صفوی، رضا پناهی، ببری، محمدرضا نیکخواه، بهمن علمدار، بهروز آسیابانچی، محمدتقی حریری، یوسف خوئینی، امیر اسماعیلی، حمید توپقره، علیاصغر نقدی، مهدی لزومیان، مهدی ابراهیمخانی، عبادی، و سلام مرا به برادرانی که اسمشان را فراموش کرده و در این نامه قید نشده، سلام میرسانم و عذرخواهی میکنم و [به] برادران محمدعلی افشار و رضا سخائیوطن و علی گرانمایه سلام مرا برسانید. سلام بنده را به خانواده شهید منصور الماسی و شهید بهرام بازرگان برسانید. (خیلی متشکرم)
برادران در دعای توسل و دعای آخر نمازتان پیروزی اسلام را از خدا بخواهید تا خداوند منتی بر اثر دعاهای شما عزیزان گذاشته و به زودی زود این سال را سال پیروزی اسلام به کفر قرار دهد و سلامتی امام امت را بخواهید و سعی کنید در این هدف کم که برای امتحانها وقت کمی مانده است، درسهایتان را بخوانید و با موفقیت کامل از این طریق در سنگر مدارس به پیروزیهای درسی خود نائل آیید. دیگر عرضی ندارم مگر اینکه [در] سلسله مراتب [زندگی در] اطاعت و وقت برای رضای خدا قدمبردارید و لکن غیر که آنوقت بنده دیگری میشوید نه بنده ا… و ما را از دعای خیر و مغفرت از خداوند برای خود و ما فراموش نکنید .
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی امام را نگهدار
صلوات برای سلامتی امام
والسلام ۱۷/۲/۶۵

وصیتنامه شهید
بسم ا… الرحمن الرحیم
به نام او که همه چیزم از اوست. زندگیم و زنده ماندنم از اوست. به نام او که از اویم. بودنم و هستیم از اوست. رفتنم و نبودنم از اوست. یادم از اوست. جانم از اوست. معشوقم هست و معبودم و مقصودم و بالاخره امیدم اوست. او را سپاس و حمد میگویم که در چنین عصر و دورهای که عصر پیشرفت اسلام در تمامی جهان است، بخصوص کشورمان، به من و دوستانم این توفیق را نصیب کرد که در راه به منزلهایی برسیم و قدمی هرچند کوتاه و کم ولی واقعی و محکم و استوار برداریم و بتوانیم دِین خودمان را نسبت به اسلام و قرآن ادا کنیم. اسلامی که در آن روز توسط خاندان بنیامیه به ظاهر از بین رفت ولی شعله این آتش از بین نه تنها نرفت بلکه شعلهورتر شد و دامنهاش گسترش یافت. تا این مرحله از زمان که انقلابی در کشورمان به وجود آمد و در مقابل، باز یزیدیانی پیدا شدند و سد راه این انقلاب شدند و در مقابل، شهدایی پیدا شدند که حسینوار در مقابل این ستمها ایستادگی کردند و نگذاشتند این انقلاب در نطفه خفه شود و این امانت را صحیح و سالم به دست ما دادند و از اینجاست که رسالت ما شروع میشود، رسالتی که سنگینی آن را کوه تحمل نمیکرد؛ زیرا ما باید پیامآور انسانهایی باشیم که در عرصه نبرد با باطل به خیل شهدا پیوستند و راه گلگون شهیدان را پررنگتر کردند و نیز رسالتی دیگر و آن رسالت نبرد با باطل است که من در این مورد خداوند متعال را بسیار شکرگزار هستم که به من توفیق داد در این نبرد شرکت کنم و نیز اگر خدا خواست در این راه جانم را نیز از دست میدهم. انشاءا…
با توجه به مقدمهای که در متن بالا آمده است از کلیه خواهران و برادرانی که این نامه را میخوانند، میخواهم که سعی کنند این رسالت را که از دوش ما به زمین افتاده است را بر دوش بگیرند و زینبوار و علیگونه رسالت را تا قیام منتظر (عج) ادامه دهند. سعی کنید همیشه به حرف امام امت گوش داده و به آنها عمل کنید و حجاب خود را حفظ و با دشمنان داخلی و خارجی مقابله نمایید و در مرحله اول نبردی با عظمت خداوند را از مدنظر دور ندارند و همیشه در تمام اموراتشان خداوند را شاهد و ناظر بگیرند.
و در پایان سخنی چند با خانوادهام دارم. من از پدر و مادرم به خاطر اینکه مرا نگهداری کردهاند و بزرگ کردهاند (زیرا مسبب اصلی خداست) تشکر نموده و از زحماتی که در مورد من کشیدهاند، کمال تشکر را مینمایم و از ایشان میخواهم به خاطر اینکه به جبههآمدهام و از میان آنها رفتهام، ناراحت نباشند و بلکه باید بدانند که برای حفظ اسلام و قرآن باید باز فرزندانی را تربیت کنند و تحویل اسلام و قرآن دهند و از برادرانم میخواهم که سعی کنند در همه امورشان جدی باشند و در مورد درس و فعالیت در ارگانها کمال کوشش خود را بکنند و در پایان از همگی دوستان و آشنایان و برادران پایگاهی میخواهم که من را حلال نمایند و از حق خودشان گذشت نمایند.
به امید بخشش
به امید پیروزی هرچه سریعتر رزمندگان اسلام و زیارت و دیدار در کربلای حسینی
ساعت ۳۱/۲۴/۱۷ – ۳/۱۰/۶۵ یوسف خوئینی

 

 

قبلی «
بعدی »

۱ دیدگاه

  1. با سلام،
    ضمن قدردانی از شما ، با عنایت به اینکه تاریخ شهادت غواص جان برکف یوسف خوئینی ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ در شب اول عملیت کربلای ۵ در شلمچه بوده است لطفا متن را اصلاح بفرمائید.
    اجرتان با شهدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code