رزمندگان دلاور گردان ( حُـرّ ) ، که همگی از جوانان و نوجوانان بسيجی و پاسدار شهرستان زنجان و روستاهای حومه آن بودند ، بامداد روز چهارشنبه 22/12/ 1363 ، در جناح چپ منطقه عملياتی بدر ( شرق دجله ) ، نزديکی شهر (همايون شهر) عراق ، مرحله دوم عمليات عاشورائی بدر را با رمز مبارک يا زهرا(س) آغاز و بنا به دستور فرمانده دلاور گردان ( حـرّ ) ، سردار پاسدار رسول وزيری ، همه بصورت همزمان از داخل کانال خشکی که دقايقی قبل در آن مستقر شده بودند خارج و با گام هائی بلند و سريع به سمت موانع دفاعی و خطوط پدافندی دشمن بعثی حرکت می کنند .
غيور مردان گردان ( حُـرّ ) ، در اين مرحله از عمليات بدر ، ماموريتی خطرناک و بسيار سرنوشت سازی را بر عهدة گرفته بودند که نتيجه پايانی آن تاثير زيادی در سرنوشت کل عمليات داشت و از طرف ديگر با توجه به آمادگی صد در صد نيروهای دشمن ، آنان عملياتی سخت و بسيار دشوار و طاقت فرسا پيش رو داشتند و موفقيت در آن بستگی کامل و مستقيم به ايمان های قرص و اراده های راسخ تک به تک نيروهای گردان و نيازمند بی باکی و شجاعت بی حد و فداکاری و ايثار فراوان نفر به نفر بچه های دلاور گردان داشت .
بچه های با غيرت زنجانی وظيفه داشتن با حمله همه جانبه به سمت ، صدها دستگاه تانک و نفربر زرهی دشمن و تعداد بي شماری از نيروهای بزدل عراقی و کماندوهای گارد رياست جمهوری آن ، حلقه محاصره به هم فشرده آنان را درهم شکسته و به هر طريق ممکن يکی از گردان های خط شکن لشگر 8 نجف را از دام محاصره دشمن خارج و معبری را برای عبور نيروهای تازه نفس لشگر و ادامه پيشروی آنان برای تصرف پلی که دو طرف رودخانه دجلة را به هم پيوند می داد را باز می کردند .
رزمندگان غيور گردان ( حُـرّ ) تصميم داشتن در سکوتی کامل و با استفاده از تاريکی شب ، خود را به سنگرهای کمين دشمن رسانيده و پس از ساکت کردن بی سر و صدای آنها ، به سرعت از موانع طبيعی و مصنوعی عراقيها عبور کرده و در صورت امکان تمامی نيروهای بزدل عراقی را در خواب غافلگير نمايند .
بچه های شجاع زنجانی ، در ستونی يک نفره از داخل کانال خشکی ، که ساعتی قبل در آن مستقر شده بودند خارج و همگی با رعايت اصول تاکتيک جنگی ( دشت بانی ) شروع به حرکت می کنند ، آنها هنوز چند صد متری از کانال قبلی دور نشده اند ، که با کانالی بسيار عريض و عميق روبرو و ناچار می شوند برای ادامه پيشروی از داخل آن عبور نمايند .
بچه ها يک به يک و بدون کوچکترين سر و صدای ، وارد کانال می شوند ، فضای داخلی کانال بسيار بدبو و مملو از آبی سياه رنگ است ، ارتفاع لجن تا ناحيه صورت و گردن بچه ها می رسد و بوی بد و تهوع آور آن حال آدم را به هم ميزند ، بچه ها مجبوراند برای خيس نشدن سلاح هايشان ، آنها را در بالای سر خود نگاه داشته و با هر سختی و مشقتی است عرض کانال را پيموده و از آنطرف خارج و در کنار کانال مستقر و منتظر خروج بقيه همرزمان می شدند .
چند نفر از بچه های نترس و تند و تيز گردان با لباس های خيس از آنطرف خارج و درکنار کانال مستقر شده اند و بقيه نيروها يا هنوز منتظر ورود به کانال اند و يا در داخل لجن بدبوی آن در تلاش برای عبور از عرض کانال ا ند ، که ناگهان همه جا به مانند روز روشن شده و تاريکی مطلق شب ، با نورافشانی صدها گلولة منور رنگارنگ در آسمان منطقه و روشن شدن نورافکن هائی بسيار و بسيار بزرگ و غول آسائی که مستقيم بر روی کانال (پر از لجن ) و اطراف آن نورافشانی ميکردند به روشنائی صبح مبدل می گردد .
صدای رگبار گوش خراش مسلسل های سنگين تانک ها و غرش های رعب آور مسلسل های ضد هوائی چهارلول و دولول دشمن ، که در حال حاضر بچه های بی پناه ما را هدف قرار می دادند فضای منطقه را پر ميکند و همزمان آتشباران پرحجم توپخانه ها و ادوات سنگين و سبک دشمن آغاز و وجب به وجب خاک منطقه با فرود آمدن هزاران هزار گلوله و موشگ و بمب و انفجار پی در پی آنها شخم زده مي شود .
تعدادی از تانک ها و نفربرهای زرهی دشمن چندصدمتر جلوتر ايستاده و با نورافکن های پرقدرت خود مسير حرکت نيروهای گردان را روشن و قابل ديد کرده اند و مزدوران بزدل عراقی در اطراف آنها موضع گرفته و بی وقفه مشغول تيراندازی هستند ، رگبار بی امان گلوله های سرخ رنگ رسام به احدی اجازه تکان خوردن و جابجائی نمی دهند و از سوی ديگر گلوله های خمپارة 60 دشمن ، در کمال نامردی و در نهايت سکوت ، چند تا و چندتا در اطراف بچه ها فرود آمده و به ناگهان منفجر می شوند و ترکش های ريز و درشت آنها سرخ و سوزان ، زوزه کشان از بالای سر بچه ها رد ميشود .
رزمندگان پاکباخته گردان ( حـرّ ) ، درست در وسط ميدان نبرد غافلگير شده بودند و همگی در ميان يک دشت ناشناس و غريب ، بدون داشتن کوچکترين سنگر و جان پناهی ، وحشت زده و هراسان گير افتاده بودند ، محيط اطراف آنان با نورافشانی شديد و پرقدرت نورافکن های بزرک و کوچک دشمن بعثی ، مثل روز روشن شده بود و بچه ها برای در امان ماندن از شر کلوله ها و ترکشهای بيشماری که داشت بی وقفه از بالای سرشان رد می شد ، مجبور شده بودند همگی بروی زمين صاف و بسيار هموار منطقه بخوابند و همين امر باعث زمين گير شدن کامل گردان گرديده بود .
آنطرف کانال (پر از لجن ) ، صدها متر جلوتر ، تعداد زيادی از تانک ها و نفربرهای زرهی دشمن صف آرائی کرده اند و در اطراف آنان نيروهای بيشماری از سربازان و کماندوهای گارد رياست جمهوری عراق پناه گرفته و با تيراندازی شديد و بی وقفه خود از حرکت و جابجائی نيروی های گردان با شدت و قدرت جلوگيری می کردند و از طرف ديگر ، در صورت عقب نشينی گردان ، تنها مکانی که می توانست جان پناهی برای رزمندگان گردان باشد و بچه ها بتوانند سنگری برای خود مهيا کنند ، کانال خشکی بود که قبل از شروع حرکت آنجا مستقر بودند و اکنون در موقعيت فعلی گردان ، مابين آنان و آن کانال خشک ، هزاران متر فاصله وجود داشت که کاملا زير ديد مستقيم نيروهای دشمن و آتشباری سنگين ادوات آنها قرار داشت .
آتش سنگين و بسيار پرحجم عراقي ها ، دقيقأ بر روی کانال (پر از لجن ) و اطراف آن هدايت می شد و گرد و خاک و دود و خاکستر ، حاصل از انفجار های پی در پی انواع گلوله های مختلف ، توپ و تانک ، خمپاره و کاتيوشا ، کم کم داشت محل استقرار نيروهای گردان و اطراف آنها را کاملا تيره و تاريک ميکرد ، هاله ای بزرگ و سياه رنگ ، رفته رفته تمامی فضای کانال (پر از لجن ) و اطراف آن را در برگرفته و باعث عدم ديد عراقيها و استتار موقت بچه ها ميشود .
نيروهای گردان ، وحشت زده و هراسان در سراسر پهنای آن دشت وسيع و ناشناس پراکنده شده بودند ، به هر طرفی که نگاه می کردی پيکر های پاک و مطهر ياران شهيدی را می ديدی که آرام و خاموش بروی خاک نمناک منطقه به خوابی ابدی فرو رفته بودند و از هر سمت و سوی دشت صدای ناله های دلخراش و فريادهای آميخته با درد يارانی که زخمی شده و ساير همرزمان را به کمک و ياری می طلبيدند به گوش می رسيد .
معرکه ای خونين برپا بود ، بعضی ها ناله زنان و گريان مشغول حمل پيکر پاک ياران و دوستان شهيد خود به عقبه جبهه بودند و بعضی ديگر بدن های خون آلوده و زخم خورده همرزمان مجروح را از وسط ميدان نبرد دور می کردند ، تعدادی از نيروها سراسيمه و شتابان مشغول کندن زمين و مهيا کردن سنگر و يا جان پناهی برای خود بودند و تعدادی ديگر نيز تلاش می کردند با هر زحمت و سختی بود سينه خيز و کشان کشان از وسط ميدان درگيری خارج و خود را به کانال خشکی که در پشت سر داشتيم برسانند ، تعداد اندکی هم از آدم های بی ايمان و بی خاصيت در نهايت ترس و بزدلی ، جان شيرين خود را برداشته و پشت به دشمن و رو به مهين ، شتابان و هراسناک در حال فرار به سمت عقبه جبهه بودند .
چند نفر از بچه های باغيرت زنجانی ، با اينکه از چند ناحيه بدن زخمی شده و خون زيادی از زخم های آنان جاری بود ، بدون توجه به اصرار ديگران و با سماجت فراوان از رفتن به پشت جبهه امتناع کرده و همچنان شجاعانه با روحية ای بسيار قوی و محکم مشغول نبرد با مزدوران بعثی بودند ، آنان يکسره در حال تيراندازی به سمت نيروهای دشمن بودند و با فريادهای بلند الله اکبر و ياحسين (ع) و يا زهرا (س) خود ، ديگر ياران و همرزمان را به استقامت و ادامه دادن پيشروی و درهم شکستن مقاومت نيروی های بزدل عراقي تشويق و ترغيب می کردند ، اوضاع گردان هيچ خوب نبود و هر ثانيه ای که می گذشت وضعيت وخيم و وخيم تر می شد .
تعداد بسيار اندکی از بچه های باغيرت و باهمت گردان ، با قلبوی عاشق و شيدا و دل هائی مملو از اميد به رحمت و نصرت خداوند قادر و توانا و بدون کوچکترين ترس و وحشتی از مرگ و نيستی ، با گام هائی استوار و محکم ، از کانال (پر از لجن ) عبور کرده و بی اعتنا به آتشباران سنگين عراقيها ، با شهامت و بی باکی قدم به قدم به پيشروی خود ادامه داده و با کمک امدادهای غيبی موفق به عبور از موانع و درهم کوبيدن خط اول عراقيها می شوند .
آن خط شکنان دلاوری که با جسارت و شجاعت تمام ، استقامت و مقاومت نيروهای عراقی را در هم شکسته و موفق به تصرف خط اول آنها شده بودند ، تعداد بسيار کمی از نيروهای گردان حر بودند که تعدادشان به 30 نفر هم نمی رسيد و اکثريت آنان از نيروهای کادر فرماندهی گردان بودند ، آنها در پشت خاکريزی مستقر شده ، از طرفی هم گردان های پشتيبانی که قرار بود جايگزين آنها شوند ، بدليل آتش تهيه سنگين دشمن ، موفق به جابجائی نيروهای خود نشده و نتوانسته بودند در وقت مقرر خود را به خط مقدم نبرد رسانيده و مرحله دوم عمليات را آغاز نمايند .
نزديکی های طلوع آفتاب ، هزاران دستگاه تانک دشمن شروع به حرکت کرده و به طرف محل استقرار بچه های باقی مانده گردان يورش می آوردند ، بچه های باغيرت گردان حـّر ، مردانه و دليرانه شروع به مقابله می کنند اما ديگر مهماتی برای آنها باقی نمانده بود و از مهماتی که هم به همراه خود برداشته بودند ديگر چيزی باقی نمانده بود شليگ موشگ آرپی جی 7 به سمت تانک ها می کنند ، اما موشگ های آرپی جی هفتی که به همراه خود داشتن هنگام عبور از کانال پر آبی خيس خورده و متاسفانه چاشنی آنها تمامأ فاسد شده بود ، از سوی فرماندهی دلاور لشگر دستور عقب نشينی برای گردان صادر شده و بچه ها مجبور می شوند با برجاگذشتن تعداد زيادی از اجساد پاک شهيدان و پيکرهای مجروح رزمندگان ، عقب کشيده و بنا به دستور در کانال آبی که نيروهای گردان عمليات را از آنجا شروع کرده بودند مستقر و همانجا با تعداد بسيار اندکی از رزمندگان باقی مانده گردان ، اقدام به تشکيل خط پدافندی و حفاظت از آن نمايند.













































































ثبت دیدگاه