کمک به نیازمند

 اسمعلی حسن‌خانی برادر بزرگتر من بود که هر روز در نماز جماعت مسجد شرکت می کرد و در حد توان خود از ضعفا و مستضعفان دست‌گیری می نمود و بسیار مهربان و دل‌سوز بود در منزل نیز در کارهای خانه و خانواده کمک می کرد و همیشه به همراه چند تن از دوستان خود در بیرون از خانه به کمک مردم می شناختند و در خیریه های مختلف در شهر شرکت می کرد.

یکی از خاطره ای که از در ذهن دارم که مرا بسیار متأثر کرد که با این کارها به ما درس فداکاری و از خود گذشتگی را آموخت او که به کار در بیرون مشغول بود و درآمد ناچیز  خود را پس انداز می کرد تا اگر روزی به آن نیازمند گشت از آن استفاده کند چه برای خود و چه برای دیگران. او که چند روزی به سال نو باقی مانده بود درآمد خود را پس انداز می کرد تا در سال نو برای خود و خانواده اش لباس نو تدارک ببیند اما یک روز قبل از آنکه به خرید برود متوجه شد که خانواده‌ای در محل آنها به تازگی سکونت یافته اند که از نظر مالی چندان اوضاع به سامانی ندارند و از آن رنج می برند، مدتی است که در او که تا چند روز قبل تصمیم برای خرید داشت از اینکه همسایه خود را در رنج ببیند شرمسار بود. از تصمیم خود برگشت و آنچه را که برای خود پس انداز کرده بود را به همسایه ای که به تازگی در آن محل وارد شده بودند تقدیم کرد و از اینکه توانسته بود کمک ناچیزی به خلق خدا کند بسیار مسرور و شاد گشت چنانکه بهترین ها را به او داده‌اند بعد از آن او به انجام چنین  کارهای خدا پسندانه مشتاق‌تر گشت و از آن پس به فکر پس انداز برای رفع گرفتاری دیگران افتاد و اگر پیری یا رنجوری را که نیاز به کمک دارد می دید هر آنچه در بضاعت داشت در طبق اخلاص و خود را در اختیار ایشان می‌گذاشت.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

راوی: برادر شهید حسنعلی اسمخانی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code