کله قند عروسی

کله قندها را پایین آوردم تا گرد و خاک شان را پاک کنم. دو کله قند خریده بودم رای میکائیل و فضائل.آن ها را در بهترین جای دکور گذاشته بودم تا دست کسی به آنها نرسد. وقتی نگاهشان می کردم دلم می خواست زودتر برادرهایم سروسامان بگیرند تا کله قندها را برای آنها و عوش شان بشکنم. یک بار که هر دو به خانه ما آمده بوند آنها را نشان دادم و گفتم: برای شما خریدمشون!

فضائل که سکوت کرده بود سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. گونه هایش گل انداخته بود اما میکائیل خیلی رک و جدی سرش را بالا گرفت و گفت: من نمی خوام ازدواج کنم. هر چی برای من خریدید بدید به فضائل.

*******

کم مانده بود به عید نوروز. برادرم میکائیل به من و خواهرها عیدی داد. ذوق زده بودم. مبلغی که از برادرم عیدی گرفته بودم به قدری زیاد بود که می توانستم یک چیز خوب و باارزش برای خودم بخرم. فردای آن روز رفتم بازار و یک جفت گوشواره برای خودم خریدم. چند روز بعد که میکائیل به خانه‌ی ما آمد گوشواره ها را نشانش دادم و گفتم: ببین با عیدی تو این ها برای خودم خریدم. قشنگه نه؟

بدون اینکه آثاری از خوشحالی روی چهره اش پیدا شود گفت: مبارکت باشه. ولی خواهر خوبم! بهتر نیست پولی که به دستت می رسه به شوهرت بدی تا کمک خرجتون باشه. اون از تو راضی باشه خیلی بهتره تا اینکه این گوشواره ها رو داشته باشی.

******

یک خانه جدید و نو ساخت خریده بودیم. وسایل کهنه و قدیمی را هم فروختیم و وسایل جدید و نو را جایگزین کردیم.مدتها بود میکائیل به خانه ما نمی آمد. یکبار به اصرار زیاد او را به خانه دعوت کردم.با ناراحتی از او دلیل نیامدن هایش را پرسیدم:

-قبلا باز باوفاتر بودی.به خواهرت سر میزدی.الان که پاک ما رو فراموش کردی!

-اون موقع خونه زندگیتون ساده بود. وقتی می اومدم خیلی بهم می چسبید. اما الان نه. تجمل گرا شدید. احساس می کنم دیگه خونه تون صمیمیت گذشته رو نداره.

*****

گفتم : نمی گزارم بروی جنگ. چیزی نگفت. لباس هایش را پوشید و آماده شد. ساکش را برداشت تا از خانه بیرون برود. دستم را گذاشتم جلوی در و گفتم: باور کن نمی گزارم بروی. دوباره چیزی نگفت. دستم را کنار زد و رفت بیرون.

دنبالش راه افتاده بودم بیرون. پشت سرش پا به پا می رفتم و می گفتم: میکائیل نمی زارم بری جنگ!

رسیدیم به محل اعزام نیرو.وارد جمعیت شد. من هم پشت سرش رفتم. وقتی سماجت مرا دید سرش زا چرخاند و دور و اطراف را نگاهی کرد. بعد رفت جانبازی را که جراحت های مختلف ذاشت را گرفت و کشان کشان سمت من آورد. جانباز بیچاره متعجب شده بود. میکائیل رو به من کرد و گفت:

ببین! نگاهش کن. با همه جراحت هاش داره برای دفاع از وطن میره جبهه. پس دیگه از من نخواه که به جنگ نرم.

دیگر نتوانستم چیزی بگویم. از او خداحافظی کردم وبه خانه برگشتم.

*****

همانطور که داشتیم با هم صحبت می کردیم میکائیل داشت نوار کاست های مرا برمی داشت و نگاه می کردو دوباره می گذاشت سزجایشان.

چند دقیقه گذشت میکائیل ضبط صوت را روشن کرد و یکی از نوارها را جا گذاشت و دکمه پخش را زد.نوارهایم همه آهنگ بود.

روی یکی از آن ها نوشته شده بود:«گلچین».

میکائیل آن  نوار را بیشتر از بقیه نوارها نگاه کرد. بعد همه نوارها را برداشت و با خود برد. چند روز گذشته بود که دوباره به خانه ما آمد. نوارها را آورد و گفت: آهنگ ها رو حذف کردم به جاش برات سخنرانی و مداحی و سرودهای حماسی ضبط کردم. حیفه که گوش های ما به جای شنیدن حقیقت چیزهای بی ارزش بشنوند.

******

ایستگاه راه آهن پر از جمعیت بود.همهمه ای در سالن بود که صدا به صدا نمی رسید. خانواده ها برای بدرقه رزمنده ها آمده بودند. هر طرف را که نگاه میکرد. عده ای زن و مرد دور یکی جمع شده بودند. بعضی ها می خندیدند و بعضی ها گریه می کردند. از میان جمع صدایی بلند شد«سلامتی رزمندگان اسلام صلوات».

من هم بدرقه برادرهایم رفته بودم. گاهی به چهره فضائل نگاه می کردم و گاهی هم به میکائیل. پسردایی ام محمدحسین هم بین نیروهای اعزامی بود. یکی از رزمنده ها بین جمعیت نارنگیل پخش می کرد. ما همگی از آن نارنگیل خوردیم اما میکائیل نه. سرش شلوغ بود و داشت تعدادی از اعزامیان جدید را توجیه می کرد. اسامی را می خواند و آمار می گرفت.

گفتم: میکائیل نارنگیل بخور.

گفت: نه میل ندارم.

رو به فضائل کردم و گفتم: تو روخدا یه وقت اسر نشین ها!

اسیر چیه دیگه؟ میریم پدرشون رو در بیاریم!

این را که گفت همگی خندیدیم. وقت رفتن شد. رزمنده ها سوار شدند. قطار سوت کشید و حرکت کرد. میکائیل و فضائل و محمدحسین هر سه برایمان دست تکان می دادند.

آنها در عملیات خیبر بودند. میکائیل و محمدحسین در همان جا به شهادت رسیدند و فضائل هم مفقودالاثر شد و نه سال بعد پیکرپاکش به شهر بازگشت.

راوی:آسیه کریمی خواهر شهیدان میکائیل و فضائل کریمی

 

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code