پیمان بندگی

محمدمهدی روحیه معنوی داشت.خیلی یاد خدا می کرد و عاشق امام بود و به آیات و روایات هم کمی تسلط داشت. اگر شهید نمی شد حتما یک عالم وارسته بود و تقدیر خدا بود که او را زودتر به پیش خود دعوت کند.

دائماً نام خدا بر زبانش جاری بود و یاد خدا مایه آرامش روحش بود.امام خمینی را نعمت بزرگ می دانشت و آرزویش عزت مسلمین بود.یادم هست وقتی در دانشگاه شریف(آریا مهر سابق) از آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله شیرازی پول می گرفت تا بای خواهران دانشجو چادر تهیه کند و همین صفای باطن او را برای ما نمایان نمی کرد.

محمد صادق هم عاشق جهاد وشهادت بود.لحظه ای آرام و قرار نداشت.مثل کبوتری سفید که سعی دارد در آسمانِ آبی حریت پرواز کند.

در عملیات فتح المبین و بیت المقدس شرکت کرد و در همین عملیات نیز به سوی خدا پر کشید.

در دوره راهنمایی که زیر نظر آیت الله موسوی اردبیلی در س می خواند ساواکی ها پی برده بودند که این ها دارند یک سری فعالیت هایی می کنند.به همین خاطر خیلی اذیتش کردند.خودش نقل می کرد که مرا واردار کردند که سیگار بکشم اما من هرگز زیر بار خواسته‌ی ان ها نرفتم.به راستی او صادق و خدا دوست بود و زندگی اش به سعادت و عاقبتش به شهادت ختم شد.

دوران کودکی این ها دوران پاکی و صداقت بود.در آن دوران آن ها راستگویی و درستکاری را به همدیگر یاد می دادند.گویا فهمیده بودند که خدای بزرگ و مهربان آدم های راستگو را دوست دارد و کسی که دروغ بگوید سعادتمند نخواهد شد.می دانستند که راستگو بودن قلب آدم را پر از شادی می کند و این شادی مانند خون به تمام قسمت های بدن می رسد.برای همین محمدمهدی به محمد صادق گفته بود بیا عهد ببندیم و قو ل بدهیم که هیچ وقت دروغ نگوییم.با این روش هم خدا ما را دوست خواهد داشت و هم نخواهیم گذاشت شیطان ما را گول بزند.این عهد بین این دو باعث شد که کلیدورود به سوی کارهای نیک را پیدا کردند و با همین کلید بعدها به سوی خدا پرواز کردند و سعادتمند شدند.

 راوی:پدر شهید-آیت الله سید اسماعیل موسوی

به قلم سید یعقوب شبیری برگرفته از کتاب راز شقایق

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code