پدرت

به انتظار نشسته است بی ثمر ، پدرت

و چشم دوخته عمری به قاب در ، پدرت
مسافرش برسد بلکه از سفر ، پدرت
نشد که دل بکند از دل پسر ، پدرت
کسی به درب غریبانه زد ، دلش لرزید
همین که زنگ در خانه  ، زد دلش لرزید

به حسرتی که غنوده ست با تو می گوید
و از غمی که فزوده ست با تو می گوید
از آنچه بعد تو بوده ست با تو می گوید
زبان به روضه گشوده ست با تو می گوید:
“نبود هیچ کسی سینه چاک تر از تو
به جبهه های خدا بی پلاک تر از تو

پدرشهید

تو رفتی از تو به جز غصه ی فراق چه ماند؟!
به جز وسایل آن گوشه ی اتاق چه ماند؟!
و از تو در دل خونین کوچه باغ چه ماند؟!
تو رفتی از تو فقط عکس روی طاقچه ماند
کنار ما که نماندی دو _ سه  ، بهاری ، بیش
نمانده از تو به جز چند یادگاری ، بیش”

شبانه قفل قفس را شکستی و رفتی
کبوترانه دل از ما گسستی و رفتی
و دل به روشنی راه بستی و رفتی
تو بیست سال تمام است هستی و رفتی!
شبی نبود به اوهام ، با تو سر نکند
کنار مدفن گمنام ، با تو سر نکند

به اینکه می رسی از گرد راه خوش بین است
به ماجرای غم انگیز چاه خوش بین است
به بازگشتنت از هر نگاه خوش بین است
چنان پلنگ به رویای ماه خوش بین است
از آسمان شبش دست بر نمی دارد
و هیچ از طلبش دست بر نمی دارد

همیشه از تو به ما از دلاوری می گفت
شبی به شهر طراوت می آوری ، می گفت
میان صحبتش الله اکبری می گفت
و با توکلی ، آرام آذری می گفت:
*”شَهَر بزکلناجاقدور منیم گوزل بالاما
و گوی اورکلناجاقدور منیم گوزل بالاما”

نداشته ست شبی خواب راحت این شب ها
نیامده ست به او استراحت این شب ها
نشسته است به کنجی به راهت این شب ها
به عین معجره دارد شباهت “این شب ها”
به خواب دیده شهیدی به شهر می آید
خبر رسیده شهیدی به شهر می آید….

محمد شکری فرد
ترجمه بیت ترکی:

*شهر آذین بسته خواهد شد برای فرزند من
و آسمان گریه خواهد کرد برای فرزند من

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code