پا به پای جنگ

پا به پای جنگنام کتاب: پا به پای جنگ 

نویسنده: مسعود بابازاده

ناشر: غواص

چاپ ۱۳۹۶

قیمت ۱۵۰۰۰ تومان

روحـش شـاد آن شـهید اهل قلـم، سـید مرتضـی آو ینی که گفـت: غایت خلقت جهان، پرو رش انسـان هایی اسـت که در برابر شـداید، بر هرچه ترس و شـک و تردید
و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.
ایـن کتـاب، حاصـل ۴۲ سـاعت گفتگـو و همدلـی بـا ۴۲ نفـر از رزمنـدگان و ایثارگرانـی اسـت کـه بعضـی از آنهـا، بـا دسـتکاری شناسنامه های شـان، خـود را بـه
جبهه های نبرد رساندند و پا به پای جنگ بزرگ شدند.
امیدوارم صفحات کتاب را با عشق و رق بزنید و قهرمانانش را گاهی با لبخند و گاهی با اشک همراهی کنید.
در اینجـا لازم می دانـم از مدیرعامـل محتـرم شـرکت توزیـع نیـروی بـرق اسـتان و مدیـر انتشـارات غـواص بـه زنجـان، پایـگاه بسـیج شـهید محمدحسـین تجلی خاطر همکاری های صمیمانه، تشکر و قدردانی نمایم.

برشی از کتاب

عملیات موفقیت آمیز کربلای ۵
حـدود ده رو ز بعـد از بازگشـتن مان بـه پـادگان شوشـتر، یـک رو ز مسـئولین، مـا را جمع کردند و دوباره به همان جایی بردند که قبلا رفته بودیم.من زیاد اطلاعات جنگی نداشتم. نمی دانستم موضوع از چه قرار است!
مـا سـؤال می کردیـم: چـرا ما را دوبـاره به جای اولمان برگردانده ایـد. غافل از اینکه بازهم عملیاتی در همان منطقه انجام خواهد شد که ما از آن بی خبریم.
آنهایـی کـه بیشـتر از مـا در عملیـات شـرکت کـرده بودنـد، می گفتنـد: چـون عملیـات کربلای ۴ بـرای مـا موفقیت آمیـز نبـوده، فرماندهـان بعثـی، خوشـحال نیروهای شـان را بـه مرخصـی تشـویقی فرسـتاده اند. پـس ایـران می توانـد از ایـن موقعیـت خـاص اسـتفاده کنـد و با قدرت بیشـتری بـه اهداف قبلی خود برسد.
مـا دوبـاره، بـا همـان فرماندهـان و نیروهـا و مسـئولین گروهان هـا و دسـته ها،عملیات دیگری را از همان نقطه شروع کردیم. سوار قایق ها شدیم.
عملیـات کربلای ۵ در تار یـخ ۱۹ دیمـاه ۱۳۶۵ بـا رمـز یـا زهـرا شـروع شـده بود. غواص های زنجانی هم مأموریت خود را به خوبی انجام دادند. ما با قایق ها به
آن سوی اروند رفتیم و با نیروهای بعثی عراق درگیر شدیم.
درگیـری در منطقـه ی کارخانـه ی پتروشـیمی آنهـا زیـاد بـود. در آن عملیـات موفقیت آمیـز، تعـدادی از هواپیماهـای دشـمن هـم مـورد هـدف رزمنـدگان مـا قـرار
گرفت و سقوط کرد.
ما تیراندازی میکردیم و به جلو می رفتیم. تا نهر جاسـم پیشـروی کردیم. اسـرای زیـادی گرفتیـم. گاهـی فرماندهـان و سـربازان بعثـی، بدون هیچ مقاومتی خودشـان
را تسـلیم نیروهـای مـا میکردنـد. مـا در آن عملیـات، برنامه ریـزی و طراحـی بی نظیـر فرماندهان ایرانی را تحسین کردیم.
فرماندهـان و سـربازان بعثـی، بـا هیکلهـای درشـت و قـوی، دسته دسـته از سنگرهای بتون آرمه و مجهز، در برابر بسیجی های ریزاندام و چابک، دستهای شان
را بـالا می بردنـد و دخیـل یـا خمینی می گفتند. ما به خاطـر این پیروزی بزرگ خدای بزرگ را شکر می کردیم.

 

 

 

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code