هرجا خودش بخواهد حفظ می کند

 وضعیت خظ دشمن را ترزیابی کردیم وقتی که خوتستیم برگردیم ۳ نفر سکاندار پارو برداشته بودند و یک پارو هم من برداشته بودم پیک نیز در داخل قایق مواظب بی سیم بود حدود ۵۰ متر از خشکی دور شده بودیم به علت مهتابی بودن هوا عراقی ها ما را دیدند باز هم گلوله خمپاره ها مانند تگرگ به دور و بر ما می افتاد و خواست خدا بود که هیچکدام به قایق اصابت نمی کرد  و من «جعلنا من بین ایدیهم …»را می خواندم و به جز پناه بر خدا چاره ای نبود سکانداران با توجه به شدت آتش دست وپای خود را گم کردند و ۲ نفر از آن ها پاروها را انداختند به داخل آب فقط یک پارو دست من و یکی در دست سکاندارها بود با خودم گفتم چه کار کنیم؟چه کار نکنیم؟با آن وضعیت پیش آمده میرویم هوا.چند متر دورتر از ما نیزاری بود و آب هم بالا آمده قایق را روشن کردیم و کک کم از آنجا دور شدیم ولی آنجا هم آتش جدی بود که گلوله ها به تمام اطراف ما می خورد و حتی به ۲متری ما وکنار قایق هم می افتاد و تقریبا می شد گفت که نیم درصد احتمال اینکه از این مهلکه جان سالم به در ببریم هم نبود فقط خواست خدا بود که بچه ها را داخل آتش مانند ابراهیم خلیل الله حفظ کرده بود و همان طور که آتش را بر او گلستان کرده بود و اگر کلمه سلاماً نیامده بود او در داخل آتش از سرما می مرد بچه ها را به سلامت از آن آتش نجات داده بود .خدا خواست به ما بفهماند که هرجا خودش خواست حفظ می کند و این انسان است که باید خود را به خدا بسپارد و بد قدرت خدا را ببیند و بر او تول کند(و هو علی کل شی قدیر).ما وقتی ازبرد خمپاره های۶۰میلی متری خارج شدیم قبضه های دوربرد تا آخر ما را بدرقه می کردند اما با دیدن این صحنه و عنایات خداوند حال عجیبی به من دست داده بود و این جمله را زمزمه می کردم

((در این دل شب ز بی قراریم /به درگه تو کنم گدایی))

(جزایر مجنون)سردار کرمی

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code