نصیحت برادارانه

شهید فتح الله آرن

یادمه آخرین باری که فتح الله به مرخصی آمد خیلی نگران بود. گفت: دلم خیلی شور می زند فکر کنم این آخرین دیدار ما باشد شاید این بار دیگر سالم بر نگردم خانه؛ برادر جان با اینکه تو بزرگتر از من هستی و همیشه از شما چیزهای زیادی یاد گرفته ام، ولی می خواهم یک نصیحت برادرانه هم من به تو بکنم آن هم این است که اگر با کسی بر سر چیزی حرفتان شد یا اینکه دعوایتان شد ببین اگر واقعاً راه دارد حتی اگر می شود از حق خودت هم بگذر اما نگذار دعوا سر بگیرد.
یادم هست ؛ وقتی برایش مجلس ختم گرفته بودیم ، دو تا کبوتر در خانه ی ما ظاهر شدند که قبلا نه من دیده بودم نه دیگرافراد خانواده یمان دیده بودند این کبوتر ها وقتی خانه شلوغ میشد به زیر یخچال پناه می بردند و هنگامی که خلوت میشد به بیرون می آمدند در خانه پرواز می کردند . این برای من خیلی عجیب بود چون بعد از پایان مجلس ختم برادرم از کبوترها خبری نشد نفهمیدم کجا پرواز کردند و از خانه رفتند.

راوی:برادر شهید فتح الله آرن

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code