نردبان ترقی با خون شهدا

دستنوشته شهید اکبر نباتچیان

یا ایهاالانسان انک کادح اله ربک کدحا فملا قسیه
عقربه های ساعت عدد نه و نیم را نشان می دهد .جنب و جوش فراوانی در اینجا یعنی پادگان امام حسن (ع) به چشم می خورد. سربازان جانباز امام زمان علیه السلام در این مکان برای اعزام به جبهه های نبرد حق و باطل مجتمع شده اند.
آه که چه اشتیاقی از خود نشان می دهند . عده ای اسلحه های شان را بازدید می کنند. عده ای مشغول پاک کردن آن ها هستند و عده ی دیگری در سر خوابگاه که زمین موکت دارد، خوابیده اند. جمعی دیگر  در حالی که دراز کشیده اند نمشغول نجوا با همدیگرند. همچنین افرادی که مشغول نوشتن هستند ، نمیدانم شاید وصیت نامه می نویسند و یا چیز دیگری؛ به هر حال با دیدن اینها به حال شان غبطه میخورم.جوانان پاک و خوش سیرت و پیرمردهای  پنجاه شصت ساله ، نوجوانان سیزده ، چهارده ساله و در آرزوی شهادت ، خوشا به ایمانشان که یقین دارند و لمس کرده اند.
خدایا وقتی که ساعت پنج و نیم به اینجا رسیدیم با چه منظره ای برخورد داشتیم. عده ای بلافاصله با همان ماشین ها عازم جبهه شدند و عده ای دیگر در حال تجهیز بودند و چقدر تکان دهنده بود مادری که جگر گوشه خود، پسرک سیزده چهاده ساله را شاید برای آخرین بار در کنارش نشانده و در چمن های محوطه بیرون پادگان با او نجوا می کند. آخر آدم چه بگوید ، خدایا کسانی که خون این نوجوانان و این جوانان را نردبان ترقی خویش قرار داده اند چه جوابی در پیشگاه تو دارند ، کسانی که قلب پاک امام را آزرده و هر روز بیشتر رنجش می دهند،چگونه جوابت را خواهند داد. با این بازی های قدرت هر روز بیش از روز پیش جمهوری اسلامی را در معرض خطر قرار دهند  الهی خودت انقلاب را نجات ده، خودت یاور اسلام و مسلمانان باش.
چقدر دلم میخواست ببینمش ، اما تصور برخورد سردش همانند دفعه قبل منقلبم می کرد. کاش از اولش برخوردش معمولی و عادی بود، کاش از اول رفتارش با من مثل سایرین بود، از سوی دیگر چگونه به نزدش می رفتم، سراپا نکبت بودم. دیدن حیوانی مثل من شاید بیشتر می آزردش ولی او با آن چهره اش به روی خود نمی آورد و این بدتر موجب دردم می شد. خواب گویایی بود، هر چه اسرار کردم که رویش را ببوسم اعتراض کرد و نگذاشت، چیزی که تصورش را نمیکردم ، به هرحال کم کم با سختی ها و نا ملایمت های زندگی رو به رو می شوم ، تنهایی به شدت آزارم می دهد . او همه چیز من بود و شاید هم هست اما من چی، آیا هیچ جایی در دلش داریم یا نه ، نه هیچگونه و دیگر هم نمی شود در دل او خانه کرد و حالا عشق و دوستی یک طرفه برای مشخص می شود و چقدر درد آور است. از درگاه خدا نیز رانده شده ام هیچگونه راهی به خودش نمی دهد، او هم تنهایم گذاشته اما همه تقصیر خودم هست خودم کرده ام که ….
سه شنبه ۱۳۵۹/۱۲/۲۶

شهید اکبر نباتچیان

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code