حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۱۸ آذر , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 5995 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد دیدگاهها : 362×
ناامنی های کردستان بالا گرفت
0

دفاع مقدس در سنندج دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، یک مقطع مهم و برجسته درتاریخ معاصر ایران محسوب می شود .نحوه مقاومت ملت ایران دراین جنگ نتایج چشمگیری در زمینه های فرهنگی ،نظامی ، سیاسی ،اجتماعی واقتصادی برای کشور به ارمغان آورده است . همانگونه که به نظر برخی صاحبنظران – شکست عباس […]

پ
پ

ناامنی در کردستان توسط کومله هادفاع مقدس در سنندج
دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، یک مقطع مهم و برجسته درتاریخ معاصر ایران محسوب می شود .نحوه مقاومت ملت ایران دراین جنگ نتایج چشمگیری در زمینه های فرهنگی ،نظامی ، سیاسی ،اجتماعی واقتصادی برای کشور به ارمغان آورده است . همانگونه که به نظر برخی صاحبنظران – شکست عباس میرزا درجنگ باروس دردوره قاجاریه ، نقطه هزیمت و خود باختگی ملی درمقابل سلاح و علم برتر شد، ایستادگی مردم در سال ۱۳۵۹ وتحمل سختی های جنگ طی ۸ سال موجب شد که در تیرماه ۱۳۶۷ ،جنگ تحمیلی باشکست دشمن در دستیابی به اهدافش به سرانجامی موفقیت آمیز رسیده و فصل جدیدی در خودباوری و خوداتکایی ملی به منصه ظهور برسد اهل معرفت ونخبگانی که با رویدادهای تاریخ ایران آشنایی دارند مطلع اند که طی جنگهای سده اخیر همسایگان باایران ،تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که جنگی با این شدت ووسعت گریبانگیر ایران شد ودرپایان آن تمامیت ارضی کشور دست نخورده باقی ماند این دستاورد نیز صرفا” درپرتو دین گرایی اتحاد ملی وشهادت طلبی اقشار مختلف مردم ، بخصوص طبقات مستضعف و محروم جامعه و همچنین پایداری حضرت امام خمینی (ره) بر ایده دفع تجاوز و تنبیه متجاوز حاصل شد
سنندج مرکزاستان کردستان این شهر از سمت غرب و شمال غرب به منطقه مریوان،از ناحیه شمال به منطقه دیواندره از سمت شرق به منطقه دهگلان ، و از قسمت جنوب به منطقه کامیاران منتهی می شود.
بعد از ناامنی های مهاباد وپاوه این بار سنندج ، محل درگیریهای نیروهای ضدانقلاب برای مشغول ساختن نیروهای انقلاب به غائله های قومی بود.در سنندج در بعد از ظهر روز ۲۷/۱۲/۵۷ هواداران احمد مفتی زاده باعث ایجاد جنگ شهری شدند . این افراد که خود را تنها عامل ایجاد امنیت در شهر سنندج می دانستند بامراجعه به رئیس کمیته انقلاب اسلامی آن شهر حجت الاسلام صفدری، تقاضای دریافت مهمات کردند حجت الاسلام صفدری نیز که ایجاد امنیت را وظیفه کمیته انقلاب اسلامی می دانست از واگذاری مهمات به طرفداران احمد مفتی زاده خودداری نمود این اقدام موجب تحریک عده ای از مردم سنندج گردید بنابراین جمعی از بازاریان و طرفداران مسلح گروه های سیاسی ،جهت اعتراضی به این موضوع در مقابل استانداری سنندج تجمع کردند.حجت الاسلام صفدری به منظور متفرق ساختن مردم از مقابل ساختمان استانداری تجمع آنان حضور یافت وعلت عدم واگذاری مهمات را گفت: سخنان اوموجب اعتراض شدید تجمع کنندگان شدوتقاضای واگذاری اسلحه ومهمات از جانب ارتش به افراد کمیته احمد مفتی زاده گردید.چون به خواسته راهپیمایان توجهی نشد آنان نیز به پادگان ژاندارمری سنندج حمله کردند و مهمات آنجا را به غارت بردند . چریک های مسلح در بعدازظهر این روز به پادگان سنندج،ستاد لشگر و باشگاه افسران حمله وموفق به دستگیری فرمانده وقت لشگر شدند.

نا امنی های کردستان بالاگرفت،امام ۲۸ اسفند ،پیامی صادرکردند:
بسم الله الرحمن الرحیم
شنیده شده که عده ای وضع کردستان عزیز را مغشوش کرده اند و نمی خواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند وبرخلاف اسلام عمل می کنند این عده به ارتش که اکنون به سوی ملت برگشته واز آن تبعیت می کند حمله می برند وآنها را مورد توهین قرار می دهند این قبیل کارها برخلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است مردم کردستان وسایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت خود هیچ اختلافی نداریم . همه اهل ملت واحد هستیم ، ارتش و ژاندامری و پلیس باید بدانند که از این پس آنها حافظ مصالح واستقلال مردم مسلمانند واگر کسی به آنها حمله کند از مردم مسلمان نیست و از اعمال اجانب است . نیروهای مسلح باید باقدرت از منافع و مصالح ملت مسلمان دفاع کنند وهرگونه حمله ای را به خود و نوامیس مردم باقدرت دفع نمایند.
ابلاغ پیام امام توسط سرلشگر قرنی به سرهنگ سلطان اسحاق ،معاون لشکر ،نظامیان را برآن داشت که به هر نحو ممکن پادگان را از خطر سقوط نجات دهند .درحالی که تبادل آتش بین طرفین ادامه داشت هلی کوپتر های هوانیروز ۲۰۰ نفر از تکاوران لشگر مرکز وتعدادی از نیروهای داوطلب لشگر ۸۱ زرهی وهمچنین عده ای از پاسداران انقلاب اسلامی شهرکرمانشاه درپادگان سنندج به زمین نشست سرلشگر فلاحی درهمین روز وارد پادگان شد وهمراه سایر مدافعان به مقابله با مهاجمان پرداخت سرانجام با قاطعیت سرلشگر قرنی ومقاومت مدافعان پادگان که تا ۲فروردین سال ۵۸ ادامه یافت حلقه ی محاصره ی پادگان شکسته ومانع سقوط آن شد .
ورود هیات مذاکره ی دولتی به سنندج
بروز جنگ های داخلی در شهر سندج مسئولان مملکتی را برآن داشت تا جهت پایان دادن به اوضاع شهر تصمیماتی بگیرند . این هیأت مرکب از آیت ا… طالقانی ،آیت ا… بهشتی ،حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی ، بنی صدر ودکتر احمد صدر حاج سیدجوادی بودند . طرفین درگیر لحظاتی قبل از ورود هیأت اعلام آتش بس نمودند . آیت ا… طالقانی باحضور دراجتماع هفتاد هزارنفری مردم سنندج وسخنرانی درتاریخ ۲/۱/۵۸ از آنان خواست تا شرایط را برای مذاکره وحل اختلافات فراهم آورند.
هیأت پس از سه روز مذاکره بانمایندگان وسران احزاب سیاسی کردستان یک گروه پنج نفری را انتخاب و مأمور نمود که ظرف مدت دوهفته نسبت به برگزاری انتخابات درسنندج وگزینش ۱۱نفر شورایی راتشکیل دهند . آن شورا مأموریت داشت که برنحوه برقراری امنیت و اداره شهر نظارت نماید .درپایان شیخ عزالدین حسینی متن قطعنامه مردم کردستان را جهت تامین خواسته های اعلام شده در آن تسلیم هیأت نمود . سرانجام مأموریت هیأت مذکور پس از برقراری آرامش درشهر وعیادت از مجروحین در بیمارستان در ۵/۱/۵۸ خاتمه یافت.
وضعیت طوری شد که کارگروه حسن نیت بیشتر از کارمبارزه گرفت. در نتیجه ،صحنه کردستان باصحنه جدیدی روبه رو شد . “ظاهرا” آرامش بود ولی درباطن ،تمام نیروهای مسلح ضدانقلاب داخل شهرها متمرکز شدند وشهرها به تدریج از زیر سلطه جمهوری اسلامی خارج شد .کم کم سلطه ی ضدانقلاب به جاده ها کشید وجاده های مواصلاتی کردستان قطع شد .دیگر اجازه نمی دادند که هیچ ستون نظامی به کردستان برود . خبر رسید در سنندج ،ضدانقلاب سنگربندی کرده .به ستونهای نظامی ،حمله کرده اند ؛اغلب شان را وضعیت به هم خورد ؛ به طوری که در کردستان اعلام خودمختاری درحال شکل گیری بود.
دراین مواقع طرح شهید صیاد برای آرام کردن غائله ی کردستان تصویب شد وارتش به اتفاق تعدادی از اعضای سپاه اصفهان با دوهواپیمای سی ۱۳۰ به طرف سنندج رفتند که ارتباطش فقط از راه هوا برقرار بود. تنها فرودگاه و پادگان شهر آزاد بود؛ حتی بین فرودگاه و پادگان راه قطع بود.
اولین اقدامی که توسط شهید صیاد صورت گرفت ،پیوند بین نیروها بود در آن جا نیروهای ارتشی ،پاسدار ،پیشمرگان مسلمان کرد،نیروهای ژاندارمری وشهربانی ،کنار یکدیگر وبافرماندهی واحد می جنگیدند.
باشگاه افسران لشگر ۲۸ درداخل شهربود ،وجاده ی منتهی به آن از پادگان ، که حدود یک کیلومتر بود،قطع بود ونیروهای مستقر درآن ،در باشگاه افسران درمحاصره بودند . اینها درفشار بودند وضدانقلاب هم دائم کار می کرد تا به شهر مسلط شود. اجازه ی شرعی گرفته شد تا به سنگرهای مستقر در شهر ، شلیک شود. دیدگاه را هم ،پارک زیبایی درکنار پادگان درنظر گرفته شد . طرح عملیات این بود که ابتدا از چهار محور ارتباط سنندج با ضد انقلاب قطع شود ومحاصره ی ضدانقلاب که کامل شد ، شهر بخش بخش پاکسازی شد.
درمحور مریوان به طرف سنندج ، چون پادگان بود، این کار زودتر انجام شد . محور سقز ودیواندره به سنندج که محور شمالی است آن هم زود انجام شد زیرا به صورت هلالی به طرف پادگان وصل بود درمحور کرمانشاه به سنندج هم خودمان بودیم ولی الحاق بین پادگان وآنجا لازم بود . آن هم با یک هلی برن بر روی ارتفاعی به نام آبیدر انجام شد .
محور حساس گردنه ی صلوت آباد (جاده ی قروه به طرف سنندج ) نیز به کمک نیروهایی از سپاه همدان پاکسازی شد. محاصره ی سنندج وتسلط کامل نیروها برشهر ۲۸ روز طول کشید بچه ها شهر را تقسیم بندی کرده و درپانزده نقطه ی شهر پایگاه مقاومت درست کردند .
بعد از محاصره ی شهرتوسط نیروهای ضد انقلاب ، کم کم پاکسازی شهر و آزادسازی پادگان و باشگاه افسران نیز صورت گرفت .
باشگاه افسران ۴۴ روز درمحاصره بود وحماسه هایی در آن جا شکل گرفت . بیشتر نیروهای مستقر در آن جا ، نیروهای وظیفه بودند . دراین مدت به غذا و آب دسترسی نداشتند پیرزنی بود که برای شان از دیوار باشگاه غذا می انداخت که ضدانقلاب او راگفتند و به طرز وحشیانه ای به شهادت رساندند باشگاه افسران چون برتمام نقاط شهر (پادگان ،رادیو و تلویزیون ، جاده های سنندج – کامیاران سنندج – مریوان و تپه ی ا… اکبر) دید داشت، اهمیت ویژه ای داشت .
ضدانقلاب مواضع بسیاری را در شهر از دست داده بود، اما از فشار برباشگاه افسران ذره ای کم نشد یک روز ظهر ، از پادگان به نیروهای باشگاه بی سیم زدند آماده باشید ستون به سوی شما می آید ستون یکی دو ساعت بعد حلقه ی محاصره را شکست و با حمایت نیروها به باشگاه رسید وبعد از یک ماه ونیم برای آنها مهمات وموادغذایی آورد وبعد از یک ربع مجروحان را برگرداند . بعد از آن دو نفر از باشگاه تصمیم گرفتند پیاده از مسیر باشگاه تا پادگان رابروند وبرگردند تا نشان دهند منطقه امن است . خیلی ها مخالف بودند ، اما آن دو رفتند وسالم برگشتند در راه مردم وقتی می دیدندشان تند می آمدند بیرون از آنها می پرسیدند جنگ تمام شده ؟ می گفتند بله ،بروید وبه دیگر همسایه های خود بگویید که جنگ تمام شده و میتوانند به خیابان ها بیایند.
مردم به شهر آمدند وشهر شلوغ شد . نیروهای پاسدار وارتش باخودروها باقی مقرهای آن ها را پاک سازی کردند مسئولان از مردم خواستند به شهر برگردند وکمک کنند جریان عادی زندگی دوباره به شهر برگردد نیروهای ارتش وسپاه پاک سازی خیابان ها ومیادین را آغاز کردند وسنگرهایی را که مهاجمان ساخته بودند جمع کردند ماموران شهرداری ومردم هم خیابان های شهررا تمیز کردند . خیلی زود شهری را که گروهک ها آن را به دژ جنگی بدل کرده بود به حالت عادی برگرداندند وباتشکیل کمیته هایی وضعیت غذایی ،سیاسی ،درمان ،بهداشت وامنیت شهر را سامان دادند.
سنندج ،مرکزکردستان از دست ضد انقلاب رهاشد، ولی همه ی جاده ها و شهرهای دیگر در دست ضدانقلاب بود وپادگان ها در محاصره بودند که باید آزاد می شدند.
آزادسازی ارتفاعات دزلی
دزلی منطقه ای کوهستانی و مرتفع در محدوده اورامان و در مجاورت نوار مرزی کردستان ایران با خاک عراق است . اواخر تابستان ۵۹ روستای دزلی ، در اشغال حزب دموکرات و به مثابه مستحکم ترین دژ برای ضد انقلاب بود . موقعیت سوق الجیشی دزلی ، حساسیت خاصی به این منطقه کوهستانی بخشیده بود . ارتفاعات دزلی مشرف بر شهر پنجوین عراق و در حکم سرپل نفوذ عناصر ضد انقلاب به خاک ایران اسلامی نیز بود . از حیث وضعیت جغرافیایی ، این روستا ، در یک فرورفتگی کاسه مانند قرار داشت و اطراف آن را ارتفاعات صعب العبوری احاطه کرده بود و یک راه مواصلاتی به سمت پاوه به آن منتهی می شد که مسیر تردد مردم بومی نیز بود . در دو سوی این معبر ، حدود یک تا دو کیلومتر ، صخره های بزرگی قرار داشت که ضد انقلاب در پناه آنها به راحتی قادر بود با استقرار قوای معدودی یک ستون عظیم نظامی را در سطح معبر به تله انداخت ، نابود کند . پشت روستای دزلی را ضدانقلاب برای خودشان دژی محسوب می کردند .
دزلی در حقیقت ، حکم قرارگاه فرماندهی کل و ستاد مشترک سران ائتلاف باندهای ضد انقلاب در غرب کشور را داشت نظیر شیخ عثمان نقشبندی ، عزالدین حسینی ، قاسملوی دموکرات و ژنرال های سلطنت طلب فراری از قماش عزیزا… پالیزبان و غلامعلی اویسی ، دار و دسته شاپور بختیار و سرانجام کومله ، فدایی و پیکار .
در این ائتلاف شیخ عثمان را وامی دارند که سپاه رزگاری را تشکیل بدهد ، او هم نام نیروهای مسلح خود را « سپاه عمربن خطاب » گذاشته بود . علت انتخاب این نام برای شاخه نظامی این گروهک این بود : همانطور که سپاه اسلام در زمان خلیفه دوم به ایران حمله کرد و ایرانیان مجوس را مسلمان کرد ، حالا هم این سپاه ، کارش مشابه همان سپاه دوران عمر است که می خواهد ایران کافر را مسلمان بکند !
این سپاه براساس رهنمودهای سران کشورهای عربی منطقه در کنفرانس سران عرب ، در کمتر از یک ماه پیش از حمله سرتاسری ارتش بعث عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران تشکیل گردید . فتوای معروف شیخ عثمان مزدور که گفته بود : « هر کس ده پاسدار ( امام خمینی ) را سر ببرد ، بهشت بر او واجب می شود . » تبلور عینی استکبار برای تبدیل بحران کردستان به یک جنگ خونین مذهبی بود .
برای آزادسازی دزلی ، احمد متوسلیان نیروها را به طرف مرز عراق هدایت کرد ؛ تا ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه ( ۳۰ : ۷ ) شب ستون به ارتفاعات اورامانات رسید ( که پائین آن روستای دزلی قرار داشت ) . یعنی ارتفاعات دزلی دور زده شد و بدون تلفات از معبر مرگبار دره شیطان در ورودی دزلی ، شهر را تصرف کردند .

در دزلی تعدادی از سران گروهک دموکرات به اسارت گرفته شدند ، از جمله فردی به نام « کال کال » . او معاون سیاسی – نظامی عبدالرحمن قاسملو ، رئیس حزب دموکرات بود . در اعلامیه شان ، از قول کال کال نوشته بود من ۹ پاسدار خمینی را اعدام کرده ام !
وقتی احمد متوسلیان از او پرسید : تو کال کال هستی ؟ او با تفرعنی بادی به غبغب انداخت و گفت : « بله ، خودم هستم ! ببینید ، من هیچ مشکلی ندارم بهتر است بدانید من با آقای رئیس جمهور – بنی صدر – از قدیم رفاقت دارم ، ما از فرانسه با هم همکلاس بودیم . ایشان مرا خوب می شناسد . شما اگر مرا به مریوان برسانید ، آزاد می شوم . » درست فردای همان روز ، دیدیم پیامی از سنندج مخابره شد ، با این مضمون : از مرکز دستور اکید رسیده ، تمام کسانی را که در دزلی اسیر گرفته اید ، سریع به سنندج منتقل کنید . صدور این دستور علتی نداشت ، مگر خلاص کردن کال کال و رفقایش . نیروهای انقلاب او را بردند جایی که دموکراتها دو تن از سپاهیان را شهید کرده بودند و آنجا پس از صحبت هایی ، کال کال و یکی دیگر از کادرهای مؤثر دموکرات را اعدام کردند . بعدها وزارت کشور و همه ارگان های دولتی که کارگزار بنی صدر و دفتر هماهنگی رئیس جمهور بودند ، شروع کردند به اعتراض و برادرانی را که در این اعدام نقش داشتند دادگاهی کردند . به هر جهت نهایتاً مسئله حل شد و عوامل بنی صدر نتوانستند کاری از پیش ببرند . تته از جمله مناطقی بود که پس از تهاجم ارتش عراق به مرزهای ایران ، به سرعت اشغال شد . عملیات در ۴ فروردین ۱۳۶۰ ، در حالی که سراسر ارتفاعات مرزی پوشیده از برف بود ، آغاز شد . در همان ساعات اول عملیات ، ارتفاع تته آزاد شد ، اما بال گردهای هوانیروز به دلیل مه آلود بودن هوا و وضعیت جوی نامناسب نتوانستند تدارکات لازم را به آنان برسانند . در چنین وضعیتی ، نیروهای خودی با مشقت بسیار ، به مقاومت در برابر ضد حملات عراق ادامه دادند و ارتفاع تته را در برابر چند پاتک عراقی ها حفظ کردند . در این عملیات ، ۱۱ نفر از رزمندگان بر اثر سرخوردن و سقوط از کوه در میان برف ها جان سپردند . ۴ نفر دیگر به دست نیروهای دشمن به شهادت رسیدند .
در پائیز سال ۱۳۶۰ فرماندهان سپاه و ارتش تصمیم گرفتند برای نا امن کردن پشت جبهه ارتش عراق ، عملیات سلمان را در شمال پنجوین و در نزدیکی روستای ساوجی مریوان طراحی و اجرا کنند . در تاریخ ۲ دی ماه ۱۳۶۰ ، ۸۰ پاسدار و ۷۰ نیروی ارتشی وارد عراق شدند و در نقاط گوناگون جاده پنجوین – کوخلان چندین تیم کمین مستقر کردند . با فراهم شدن موقعیت مناسب ، نیروی پیاده خودی به پاسگاه کوخلان حمله و ضمن انهدام نیروهای دشمن ، پاسگاه را تصرف کردند .
بازدید مقام معظم رهبری در سال ۵۹ از منطقه دزلی ، به روایت امیر علی اصغر جمالی :
«برای جان آقا دلواپس بودیم و منطقه داخلی هم دیگر ناامن بود با همه اینها خیلی کند حرکت کردیم . یکی – دو بار سفارش کردم و گفتم حاج آقا مثلاً اگر می شود دیگر از اینجا بازدید نفرمائید . فرمودند : « می خواهم مناطق خط مقدم و بچه ها را ببینم . » بعضی از این پست ها خیلی بلند بود . به طوری که اگر می خواستیم بالا برویم ، اقلاً سه – چهار ساعت طول می کشید . لذا خواهش می کردم و آقا هم پیاده می شدند ، می رفتند پانصد متر جلوتر . بعد می گفتم بچه ها از بالا می آمدند پایین . ایشان هم همه را مورد توجه قرار می دادند . دیگر از محاصره اینها خارج شدن کار سختی بود . صحنه بسیار جالب و شورانگیزی بود . بعد رفتیم از تنگه دزلی عبور کردیم . تنگه را بازدید کردند که در اختیار خودی بود . به داخل آبادی دزلی رفتیم . در جلوی دزلی ارتفاعات « مله خور » و ارتفاعات « تته » هست که مرز بین ما و عراق را تشکیل می دهد و از بلندی آن می توان شهرهای سیدصادق و حلبچه را به خوبی دید . در مسیرمان از دره دزلی که عبور کردیم به موضع توپخانه خودی رسیدیم . در اینجا آتش توپخانه عراق شروع به زدن کرد . آقا هم بی اعتنا اصلاً نفرمودند که این از کجا می آید و به بازدید خود ادامه دادند . بعضی فرماندهان دست پاچه شدند که این آتش توپخانه ممکن است به آقا صدمه برساند . بعضی هم گفتند که چون بازدید لو رفته هر جا برویم ایجاد اشکال می کند و بهتر از برگردیم . در این موقع که هر کس نظری می داد ، آقا با یک تصمیم مقرراتی شجاعانه و نظامی فرمودند : « نه ، فرمانده سرهنگ جمالی است و ما طبق نظر و تصمیم ایشان عمل می کنیم . شما تصمیم بگیرید و ما همان طور عمل می کنیم » این واقعاً شاید در ذهن خود من هم که تا آن موقع افزون بر بیست سال خدمت نظامی کرده بودم ، چنین چیزی نبود که تا این قدر یک فرمانده عالی رتبه متکی به مقررات نظامی باشد و به وحدت فرماندهی و تصمیم گیری توجه کند . این سخن که فرمانده مسئول است و مسئولیت خوب و بد منطقه با اوست ، من یک لحظه بر سر دو راهی قرار گرفتم که حالا چه بکنم . حفظ جان و سلامت آقا برایم از همه چیز مهم تر بود . بنابراین به فکرم رسید که به طرف جلو حرکت کنیم . چون می دانستم که آتش توپخانه بیاید و درست روی موضع قرار بگیرد ، خطرناک خواهد بود .
آقا هم فرمودند : همین تدبیر درست است . سوار ماشین ها شدیم و حرکت کردیم و دقیقاً سه یا چهار دقیقه بعد که گلوله های پی در پی می خورد ، سه فروند هواپیمای دشمن آمد و موضعی که چند لحظه پیش آنجا ایستاده بودیم را بمباران کرد . این کار خداوند بود که تصمیم گرفتیم که از آنجا برویم . بعد آتش بمبی که روی موضع توپخانه بود به هوا بلند شد . ما ماشین ها را نگه داشتیم و از آقا خواهش کردیم که به بیرون بپرند و پناه بگیرند . ایشان هم به شکل نظامی از ماشین بیرون پریدند و در کنار جاده و پشت یک جوی آب موضع گرفتند . بعد به طرف جلو راه خود را ادامه دادیم . بعد که به عقب برگشتیم دیدیم که همان موضعی که ایستاده بودیم و تصمیم می گرفتیم ، بمباران شده و خسارات و تلفاتی هم به موضع توپخانه وارد شده است .

صحبت های مقام معظم رهبری در رابطه با حضورشان در دزلی در دیدار با مردم مریوان در اردیبهشت ۸۸ :
« من فراموش نمی کنم در دزلی مردم با چهره باز از ما استقبال کردند . از دزلی با برادرها خارج شدیم برویم به سمت ارتفاعات مشرف بر سرزمین های عراق – ارتفاعات « تته » – که مزدوران بدخواه حقیری در بین آن مردم نفوذ کرده بودند و حضور هیئت ما را به دشمن اطلاع دادند و دشمن هواپیماهایش را فرستاد . ما در بین راه که طرف ارتفاعات می رفتیم . دیدیم هواپیمای دشمن عبور کرد ؛ فهمیدیم حادثه ای برای دزلی پیش خواهند آورد . برگشتیم دیدیم متأسفانه مردم غیرنظامی ، مردم کوچه و بازار را بمباران کردند ؛ عده ای را زخمی کردند ، عده ای را به قتل رساندند و ما جنازه شهدا و بعضی از مجروحین را برداشتیم ، آمدیم مریوان.»

 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.