حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. ساعت تعداد کل نوشته ها : 6312 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
مگر می شود حسین را از یاد برد
3

دستنوشته شهید غواص ابراهیم اصغری در روزهای قبل از شهادت. ابراهیم در عملیات کربلای به تاریخ ۱۹ دی ماه ۶۵ پر گشود و آسمانی شد.  ۶۵٫۱۰٫۲  ساعاتی دیگر کارنامه ها به دست عاشقان خواهد رسید. گم کرده ها گمشده های خویش را خواهند یافت. مردان شهامت به میدان شهادت خواهند شتافت. دنیا را به مسخره […]

پ
پ

دستنوشته شهید غواص ابراهیم اصغری در روزهای قبل از شهادت. ابراهیم در عملیات کربلای به تاریخ ۱۹ دی ماه ۶۵ پر گشود و آسمانی شد. 

۶۵٫۱۰٫۲ 

ساعاتی دیگر کارنامه ها به دست عاشقان خواهد رسید. گم کرده ها گمشده های خویش را خواهند یافت. مردان شهامت به میدان شهادت خواهند شتافت. دنیا را به مسخره خواهند گرفت و مرگ را به استهزا.

اگر خدا بخواهد من نیز هم گام با آنها خواهم بود. هر چند که لیاقت رفتن با آنها تا به انتها را ندارم. خدایا تو شاهدی که حقیقت را میگویم آیا همیشه در خلوت نگفته ام که یارای هم م گامی گامی با آنها ا را ندارم؟! شاید چند روزی کنار آنها باشم، مانند علف هرزی که در گلستان می روید و مانند خاری که بر تن گل می نشیند. وقتی به عاشقانت می نگرم که فارغ اند و سبک بال و در هر مکانی و هر لحظه ای به سویت بال می گشایند می بینم که سینه فراخ شان آماج غم ها و دردهاست ولی انعکاس چشمانشان نور قربت توست. 

وقتی در دنیا هستند که انگار بیگانه اند با آن وقتی هم که ریسمان آشنایی با تو را می گیرند خندان از وعده هایت و گریان از عذابت، بند بندشان می لرزد. نحیف و لاغرند و شب خیز خواب را بر خود حرام می کنند، چون

نمی خواهند حتی لحظه ای از تو دور باشند. 

۶۵٫۱۰٫۹

شبی دیگر گذشت (۶۵٫۱۰٫۳) عاشقان پر گشودند. قاسم، رضا،یعقوب، محمود کریم و رحمت به جوار او رسیدند. در سینه هاشان گل عشق شکفت بر سرشان تاج افتخار نهادند و به قول آن ،عارفان حق گفتند و از دریای خون گذشتند چون خدای موسی نیل را برایشان گشود. سیمرغ وار از قاف عشق عبور کردند آنها که سیاوش بودند از آتش قهر گذشتند و بر سمند تیزپای فجر سوار گشتند و آنان که سهراب بودند، دشنه مهر را بر قلب خریدند و خونشان را بر جامی تقدیم جانان کردند.
خدایا! مرا ببخش من هیچ گاه ،عباس ،اکبر قاسم، عون، جعفر، حبیب و مسلم را از یاد نبرده ام و خدای من مگر می شود حسین را از یاد برد. نه سهراب و سیاوش افسانه اند سیمرغ و قاف مجازی اند، ولی کربلا قاسم اکبر، عباس و حسین حقیقت اند بر پیشانی تاریخ.
۶۵/۱۰/۱۱
الان ساعت دقیقاً ٢٢:٠۶ است.
نماز امام زمان عجل الله را خواندم خیلی وقت است که دلم می خواهد چهره مبارکش را ببینم ولی هراس دارم چرا؟ همیشه وقتی به یاد می آورم که خیلی ها (بسیجی ها امام را دیده اند به خودم می گویم که حالا زد و گوشه چشمی هم به ما نشان داد چه بگویم هر اسم از این است که این بنده ذلیل خدا که یارای دیدار با یک فرد عادی را هم ندارد، چگونه چهره جهان آرای او را خواهد دید و کور نخواهد شد!

هر موقعی که پاک هستم می گویم. خدایا امام را در خواب و بیداری به من بنما. نمیدانم چرا شاید برای اطمینان قلب خودم و بس.
صبح که به خط خودی رفته بودیم در حال برگشتن یک خمپاره ۸۱ میلی متری نزدیک من منفجر شد. فقط این را می دانم که لحظه ای احساس کردم سرم داغون شده و چشمانم جایی را نمی بیند. بعد دود و خاک و گل اطرافم را پوشانید، ولی سالم بودم و هیچ احساسی جز ترس نداشتم. این را تجربه کرده ام که فقط لحظه اول سخت است و پس از زخمی شدن هیچ درد و فکری نیست فقط بیشتر هراسم از این است که اگر ترکش مرا از این جهان کند، همه خواهند گفت فلانی هم شهید شد. ولی خدایا! آنجا چه کار خواهم کرد؛ پیش چشم آنهایی که اکنون هم مرا می بینند و به اعمال و گناهانم می نگرند
خدایا! مرا پیش آنها روسیاه و خجل میکنی؟ یا مرا در عرق شرم و خجالت غرق خواهی کرد؟
خدایا! من چرا از انفجار و زخم و مرگ و گلوله هراس دارم؟ 

خدایا! دوست دارم در راه تو بی غرور و بی تکبر مثل آنهایی باشم که سروقامت در مقابل گلوله ها و خمپاره ها و ترکش ها می ایستند. 
خدایا! آن ترس مرموز را از من دور کن و در برابر آن ایمان مقاومت و صبر را به این فقیر عطا فرما. 
پروردگارم نمی خواهم مردم بگویند او چقدر شجاع است. دوست دارم مرا از چشم ظاهر بین مردم دور کنی آنها مرا موجودی حقیر ببینند؛ هرچند حقیرترین و ذلیل ترین بندگانت هستم؛ این را در هنگام امتحانت دیده ام در دلم بیش از آن است که دل ،صفحات طاقت نوشتن را داشته باشد.
بعضی وقت ها هست که انسان حتی کلمات را پیدا نمی کند تا حرفهایش را بنویسد. بعضی چیزها هست که هیچ زبانی قادر به گفتن آنها نیست و هیچ قلمی قادر به نوشتن آنها نخواهد بود.
امشب دعای کمیل میخواندم هر وقت دعای کمیل دعای سراسر استغاثه و ناله و نیاز را میخوانم با خودم می گویم آخر مگر من چه کار کرده ام که این همه توقع داشته باشم درست است در رحمت باز است و گدایان درش به انتظار مرحمت ارباباند ولی من نباید راست قامت و مغرور بایستم، چون لیاقت ایستادن و سربلند کردن و به جمالش نگاه کردن را ندارم. من باید خاک شوم باید بشکنم باید این گوشت های روییده از گناه را آب کنم باید آن قدر بگریم که در اشک بر گناهانم غرق شوم
خدایا! مگر غیر از تو کسی هست که ناگفته ها را بشنود، نانوشته ها را بخواند، نادانسته ها را بداند؟ مگر غیر از تو رحیم و رحمانی هست؟
خدایا! فراموشم نکن
محبوبم! ترکم نکن.
معبودم! جمال زیبایت را به این عاشقت بنما.
خدایا! محبوبم!
فکرم چشمم و گوشم را از غیر خودت کر و کور و گنگ فرما.

خدایا ای قادر مطلق مرا در خودت محو فرما.

خدایا! نوشتن را وسیله ای برای قرب به تو یافته ام، چون صفحه سفید است، مثل دل معصومین و من معصومیت را دوست دارم. 
خدایا! ای بخشنده بی همتا مرا فقیر درگاه خودت قرار ده
من مهر و محبت عشق تو را می خواهم تو برای من همه چیز هستی. 

خدایا! عقیده مرا از عقده ام خالی گردان و در این راه به من استقامت و پایداری عطا کن در راه جهاد در مسیر خودت مرا محکم و استوار گردان و به من ایمانی ببخش تا بتوانم آنچه را که قادر به انجام آن هستم، در طبق اخلاص بگذارم در این راه ضعف هایم را بپوشان که تو بر همه چیز توانایی. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِى وَیَسَرْ لِی أَمْرِى وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی. 

خدایا! ای آفریننده هستی بخش ای قادر مطلق، ای حاکم بر جانها، ای دمنده روح بر کالبدهای بی جان ای یکتای بی همتا ای که به انسان ها جان دادی، مسئولیت دادی ،شعور بخشیدی، عقیده دادی، امتیاز بزرگ انسان بودن را دادی، امید، عشق، محبت ،مهر ،ادراک احساس …. نعمت های توست؛ ارزانی بر انسان ها. 
بارالها! امتحان دیگری در پیش است نمیدانم در آنها که گذشت، چرا مردود شدم ولی می دانم که گناهانم آن قدر زیاد است که نمی توانم در پیشگاه تو سر بلند کنم؛ ولی آیا این همه شکنجه و عذاب کافی نیست؟! این که چگونه امتحان را بگذرانم، سخت مرا به خود مشغول کرده است. به این فکر میکنم که اگر کشته شوم، چگونه در پیشگاه با عظمت تو حاضر شوم و چگونه چشم در چشم یاوران شهیدم بدوزم اگر مرا آن چنان که در این دنیا میبینند، در آن جهان نبینند از خجالت و شرم چه کنم؟
خدایا اگر پس از این همه مصیبت و شکنجه نتوانم سربلند در مقابل عظمت درگاه تو بایستم به کجا و چه کسی پناه ببرم؟
خدایا! اکنون دوباره امتحان عقب افتاده است نمیدانم این دل را چگونه آرام کنم، ولی یاد تو همیشه در روزهای داغ جنوب و شبهای تیره، همیشه آرامش می دهد؛ چون أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ.
مگر جز این است.
خدایا! فقط از تو طاقت و تحمل و شهامت و پایداری میخواهم مرا پابه پای رزمندگان یاری ده تا از آنها عقب نمانم. 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.