حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۲۳ مرداد , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 5925 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 362×
قورباغه در تنگ ماهی‌اسارت
0

عید بود. جنگ همچنان ادامه داشت، بعضی ها در پشت خاکریزها، خمسه خمسه می شنیدند، بعضی هم در پستوی خانه ها، تنگ دل رفاه و آسایش در فرار از جنگ، رفته بودند توی تنگ ماهی قایم شده بودند. اما توی سنگرها هفت سین بچه ها، توی میدان مین، رمز عملیات می خواندند، پشت جبهه اما […]

پ
پ

عید بود. جنگ همچنان ادامه داشت، بعضی ها در پشت خاکریزها، خمسه خمسه می شنیدند، بعضی هم در پستوی خانه ها، تنگ دل رفاه و آسایش در فرار از جنگ، رفته بودند توی تنگ ماهی قایم شده بودند. اما توی سنگرها هفت سین بچه ها، توی میدان مین، رمز عملیات می خواندند، پشت جبهه اما تن لش های مفت خور حمیرا می شنیدند،
همان هایی که امروز به چهره از ریخت افتاده رنج جنگ من و تو نیشخند می تابند.
قورباغه در تنگ هفت سین اسارت
سفرهای عیدشان توی تنگ ماهی هاشان، همان نامردهای که از ترس مرگ کنج چادر زن هایشان پنهان شده بودند تا امروز برای من و تو  از بخشنامه بگویند. از خدا و از  همه جا، جز خط اول جنگ… چون حرفی برای گفتن از جنگ ندارند. نگاه کنید به شکم باره هاشان، آقازاده هاشان برای من و تو هفتاد من حدیث می بافند.
عید نوروز توی اسارت ولی رنگ بوی دیگری داشت، تنگ ماهی بچه ها “ماهی نداشت” ماهی ها تو رودخونه، تنگ ماهی یک خیال بود، رودخونه در حصار بعثی ها، بچه ها در بند”قورباغه ائی را در تنگ آب کردیم”با خیال یک ماهی”عید بود و سفره هفت سین”…
فرض کردیم که ما خوشیم. خیلی خوش.. وانمود کردیم که ما اینجا سفره ائی داریم، «شاهانه» شاهزاده روی تخت” یکی از بچه ها کنار سماور لمیده بود.
با خیال، صد و بیست نفر دور سفر نشسته بودند، از آجیل و پسته و مغر گردو” خلاصه کنم سفر، سفره یک اعیانی بود. شاهانه و خوش بودند همه بچه ها، یکی از رفقا در جمع بچه ها، سینی چائی را می چرخاند. لیوان چائی” را یکی یکی بر می داشتند و هورت می کشیدند، بعد یک شیرینی ….
سمار بود و چقدر دلخوشی ها فراوان بود”یعنی ما فکر می کردیم که خوشبختیم، تکریت یازده… اردوگاه”…
 اما اینجای قصه خیال نبود، یک قورباغه در تنگ ماهی بود. واقعاً بود “دیگه هیچی نبود. باقی قصه ما همه اوهام بود” جز یک قورباغه در تنگ ماهی،.. باقی قصه ما لب ها خشکیده و شکم ها خالی، صورت ها استخوانی، کمرها خمیده، چهره ها تکیده  و از ریخت افتاده، جنگ که تمام شد” شدیم یک زنگ زده، جنگ اما با ما هست جنگ، اسیری و رنج… ته قصه این که بعضی ها بدجور نامرد هستند. این دیگه حقیقت دارد. جنگ همچنان ادامه دارد…

منبع :فرهنگ پایداری تبیان

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.