عکس یادگاری با شهدا

هر وقت عملیاتی می شد فروغ شهادت در چهره بعضی ها می درخشید. غالبا معلوم می شد که چه کسانی رفتنی اند. حتی بچه ها خودشان هم احساس می کردند. در چهره و رفتار آنها تحول محسوسی ایجاد می شد.

یادش بخیر هرگز فراموش نمی کنم، چند روز پیش از عملیات کربلای پنج بود. شهید نقی داورپناه رو به من کرد و گفت:

علی! شنیدم تو یه دوربین داری، درسته؟

-آره، دارم.

-میشه لطف کنی و یه عکس باحالی از ما دو تا بگیری؟

-تا نگین برای چی میخواین، عکس بی عکس.

-راستش ما احساس می کنیم که در این عملیات رفتنی هستیم. برای همین هم دلمون میخواد با هم یک عکس یادگاری بگیریم.

-با دوشرط قبول می کنم؛ اولا اینکه باید منم یک عکس یادگاری با شما و تا بگیرم. ثانیا حتما باید یک چیزی به عنوان یادگاری به من بدین تا اگه شهید شدین اون پیش خودم نگه دارم. در غیر این صورت از عکس مکس خبری نیس. قبوله؟

– قبوله. حالا بیا یک عکسی از ما دو تا بگیر تا بعد.

آن روز یک عکسی از آن دو گرفتم. بعد شهید داورپناه یک دستمال به عنوان یادگاری به من داد که هنوز هم آن را دارم.

خدا رحمتشان کند، هر دو در عملیات کربلای پنج خدایی شدند و به آسمان ها رفتند.

نامشان جاودانه تاریخ باد.

      از راست مصطفی جلدی-شهید علیرضا داودپناه-شهید مهدی حیدری

 

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code