حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۱۳ تیر , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 5907 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 361×
علی بلورچی هستم با ۱۰۱ گناه…
2

نویسنده : علی اکبری مزدآبادی انتشارات : نشر یا زهرا سال انتشار : ۱۳۹۵ نوبت چاپ:دوم جلد کتاب : گالینگور قطع : رقعی تعداد صفحات : ۳۳۶ صفحه اول فقط یک اسم بود. «علی بلورچی»؛ اسمی مثل بقیه اسم ها. قرار شد برویم سراغ مادر و برخی رفقایش و پرونده ای درباره اش کار کنیم. […]

پ
پ

نویسنده : علی اکبری مزدآبادی
انتشارات : نشر یا زهرا
سال انتشار : ۱۳۹۵
نوبت چاپ:دوم
جلد کتاب : گالینگور
قطع : رقعی
تعداد صفحات : ۳۳۶ صفحه

اول فقط یک اسم بود. «علی بلورچی»؛ اسمی مثل بقیه اسم ها. قرار شد برویم سراغ مادر و برخی رفقایش و پرونده ای درباره اش کار کنیم. تا اینجای ماجرا، این هم مثل بقیه کارها بود. باید می فهمیدیم اهل کجا و چند سالش بوده، کجا و چقدر درس خوانده، چطور عازم جبهه شده، اخلاق و رفتارش چطور بوده، کی و کجا شهید شده و از این جور اطلاعات.
یک روز که مثل همه روزها بود پیک بسته ای آورد که ظاهراً مثل همه بسته های دیگر بود. یک آلبوم از عکس های علی، یکسری نامه و یک دفترچه… و آه از این دفترچه!
روی جلدش نوشته بودند؛ دفترچه محاسبات نفس شهید علی بلورچی.
علی صفحه اولش نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ باالله من الشیطان الرجیم
قال الله العظیم فی کتابه الکریم
اقراء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً.
«من استوی یوماه فهو مغبون»
و از اینجا بود که ورق برگشت و ماجرا عوض شد. حالا دیگر علی بلورچی فقط یک اسم نبود، یک راز بود، رازی بزرگ.
از روز پنج شنبه ۲۲ آذر ماه سال ۱۳۶۳، شروع کرده بود به محاسبه نفس و نوشتن گناهانش! گناهان که چه عرض کنم… بعضی هایش … بگذریم، خودتان باید بخوانید تا بفهمید. نمی دانم وقتی این ۱۰۱ گناه یا لغزش را می خوانید چه حسی به تان دست می دهد و عکس العملتان چیست اما راستش را بخواهید، من خندیدم! حسابی هم خندیدم! به خودم خندیدم چون دیدم کاری از گریه ساخته نیست.
شناسنامه اش می گفت اسمش مهران است اما وقتی رفت جبهه گفت صدایم کنید علی.
نامه هایش را اینطور امضاء می کرد؛ الاحقر علی بلورچی. در برخی نامه ها هم نوشته علیرضا.
خطش آن قدر زیبا هست که بتوان یکی از نامه هایش را قاب کرد.
وصیتنامه اش دو خط هم نمی شود! نوشته؛
ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم
تنها یک چیز برایتان بنویسم که خیلی زحمت کشیدم و ناله کردم و شب زنده داری(به اصطلاح شما) کردم اگر شهید شدم باید بگویم: «فزت و رب الکعبه»
***
شاید بپرسی چرا علی بلورچی؟ زندگی پرفراز و نشیب شخصی و خانوادگی، رتبه پنج کنکور، دانشجوی الکترونیک دانشگاه شریف، شاگرد خاص آیت الله حق شناس و گمنام بودن عمدی وی برای انتخابش کافی بود.
به گمانم بهتر است برویم سر اصل مطلب. آنچه در ادامه می خوانی ۱۰۱ مورد از محاسبات نفس علی است. جوانی که وقتی شهید شد ۲۱ سال بیشتر نداشت. اگر قرار باشد ما هم دفترچه ای برای محاسبه خودمان… بگذریم!
این شما و این رازی به نام علی بلورچی و لیستی از گناهان، قصور و لغزش هایش!

حدود صد صفحه از این کتابِ ارزشمند، حاوی «محاسبات نفس» شهید «بلورچی» است که حقیقتا برای هر انسان جوبای رستگاری و تعالی اخلاقی، بسیار راه گشا و مفید به فایده است. کتابی که مطالعه ی آن را، در این شب های «قدر» اکیدا توصیه می کنیم. باشد که مفهوم «حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا» برای خواننده ی آن بیش از پیش روشن گردد و الگویی شود برای همه ی آنان که اراده کرده اند، به راه «مهران بلورچی» و همرزمان او پای گذارند. راهی که بی شک، به آسمانی راه دارد که بنده گان صالح خداوند و ابرار در آن ماوی دارند.
ضمن توصیه مجدد و اکید کاربران، به مطالعه ی «کتاب بلورچی»، به عنوان «نقشه ی راهی» ملموس و تجربه شده،بخش هایی از «محاسبه ی نفس» آن شهید عزیز را، که ماه رمضان سال ۱۳۶۵، نگاشته شده است، به حضورتان ارائه می کنیم:

برش هایی از کتاب

-یک شنبه ۲۲/۲ ۶۵- دوم رمضان المبارک
«بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره، یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم»
۱-نماز صبح خیلی دیر خوانده شد و تعقیبات چندان مورد توجه نبود
۲-کمی نسبتا زیاد تندویی کردم و صدایم را بلند کردم
۳-چند مورد چشم نگاه های اضافی به دنیا داشت
۴-مزاح های غیر لازم در دو مورد دیده شد، باید دقت یبیشتری در مزاح کردن شود
۵-یاد مرگ اصلا تا ظهر وجود نداشت
۶-عجب و غرور می خواهد بروز کند
۷-در قرآن خواندن احساس می کنم شیطان می خواهد نیت را ریا کردن و قیافه گرفتن برای مردم قرار دهد، باید خیلی مواظب باشم
۸-تواضع و خشوع چندان مورد دقت قرار نداشت.

 

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

6 دیدگاه برای “علی بلورچی هستم با ۱۰۱ گناه…”
  1. خاک عالم برسرمنه بیچاره ی بدبخت. ماکجای کاریم!!!!!

    پاسخ
  2. خاک عالم برسرمنه گنهکار بیچاره ی بدبخت وروسیاه….ماکجای کاریم!!!!
    شهداگاهی نگاهی

    پاسخ
  3. همین هست که میگن شهید شدن اتفاقی نیست
    باید مثل شهید ها زندگی کنی تا مثل شهید ها هم از دنیا بری.
    خدایا خداوندا عاقبت کار مارو هم ختم بخیر بفرما…

    پاسخ
  4. بارخدایا تورا به عظمت این شهید بزرگوار قسم میدهم که ذره ای معرفت در وجودم قرار بده تا اینان رابفهمم وبشناسم شاید اندکی از لغزش هایم کاسته شود « آمین»

    پاسخ
  5. سالهاست بغض گلویم را فشرده و نفسم بالا نمی آید! ولی قدرت فریاد ندارم! … راست گفته اند که در دنیا باید مثل شهدا زندگی کنی و برای خدمت به اسلام و بندگان خدا، شهید شوی تا خدای متعال شهادت در راه خودش را نصیبت کند!!… باور کنید دلم می خواهد شب و روز در کنار مزار این شهید عزیز باشم تا شاید کمال همنشین کمی بر این حقیر اثر کند… واقعا چقدر کلمات و جملات در برابر وصف این فرشته آسمانی فقیرند … و جمله آخر: بر طالع خویش می زنم خنده هنوز/ کز بهر شهادت نی ام ارزنده هنوز/ یاران همه رفتند و گشتند شهید/بیچاره منم که مانده ام زنده هنوز.

    پاسخ
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.