عزیزم چشمات باز کن رسیدی به خاک ایران

چفیه ات عزیز مادر ، چرا انقدر پر خاکه
یه چیزی از تو به من ، دادن و گفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن ، یه پیشونی بند قرمز
یادم افتاد که می گفتی ، نبینم گریه ات و هرگز
نبینم گریه ات و هرگز
به فدای قد و بالات ، الهی دورت بگردم
شنیدم داری میایی ، آخ نمی دونی چه کردم

ای به قربون نگاهت ، همه آرزوم تو هستی
نگاه کن به من نگاه کن ، واسه چی چشمات و بستی
چفیه ات عزیز مادر ، چرا انقدر پر خاکه
یه چیزی از تو به من ، دادن و گفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن ، یه پیشونی بند قرمز
یادم افتاد که می گفتی ، نبینم گریه ات و هرگز
گریه ات و هرگز
گلکم چه دیدنی بود ، خوندن نماز ظهرت
هنوزم بوی تو میده ، گل سجاده و مهرت

تنها آرزوم همین بود ، پیرهن شادیت و دوختن
انگاری فرشته ها ، لباس دومادیت و دوختن
چفیه ات عزیز مادر ، چرا انقدر پر خاکه
یه چیزی از تو به من ، دادن و گفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن ، یه پیشونی بند قرمز
یادم افتاد که می گفتی ، نبینم گریه ات و هرگز
نبینم گریه ات و هرگز
هستی این سرزمین و ، تو نذاشتی بره از دست
تا ابد یه افتخاری ، واسه این خاک مقدس
روی دوشت بسته آزین ، پرچم سه رنگ ایران
یاد اون لحظه که با عشق ، رد شدی از زیر قرآن
عزیزم چشمات و وا کن ، رسیدی به خاک ایران

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code