به آب که افتادیم عباس پشت سر من بود. قرار بود سنگرهای لب ساحل دشمن را بزنیم . به ستون داخل آب می رفتیم. یک دفعه احساس کردم پایم کشیده شد. برگشتم و نگاه کردم. عباس نبود.غواص ها زخمی که می شدند خودشان را از ستون کنار می کشیدند. عباس هم رسم غواصی را می دانست ،رفته بود تا ستون بماند.
شهید عباس منتخبی به روایت همرزمش











































































ثبت دیدگاه