حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. ساعت تعداد کل نوشته ها : 6305 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
صعود تیم ملی
6

کف دستهایم را محکم بهم زدم وگفتم: خب، رفقای باصفای من! کمربندها را سفت ببندید. می خواهیم راه بیفتیم. به این سوال من خوب دقت کنید اگر من آخوند یا یک محصل و یا هر فرد دیگری نسبت به مسئولین این نظام، انتقاد شدید دارد. آیا معنایش این است که این نظام  و انقلاب به […]

پ
پ

کف دستهایم را محکم بهم زدم وگفتم: خب، رفقای باصفای من! کمربندها را سفت ببندید. می خواهیم راه بیفتیم. به این سوال من خوب دقت کنید اگر من آخوند یا یک محصل و یا هر فرد دیگری نسبت به مسئولین این نظام، انتقاد شدید دارد. آیا معنایش این است که این نظام  و انقلاب به هیچ وجه  به درد نمی خورد و باید بی خیالش شویم و دشمن نظام خود باشیم؟ آیا باید درش را تخته کنیم؟ آیا می توانیم نتیجه بگیریم که من باید دشمن انقلاب و نظام باشم و نباید هیچ میل و علاقه ای به کشور و مملکتم داشته باشم؟

صدای آن چند نفر انقلابی کلاس، فضا را پر کرد که  نه. سرها به طرفشان برگشت. گفتم: بگذارید یک مثال ساده بزنم؛ اگر تیم ملی فوتبال کشورمان دارد برای مقدماتی جام جهانی آماده می شود، اما من به عنوان کسی که به عملکرد مربی یا برخی بازیکنان تیم ملی دارد بازی مهمی انجام می دهد، با این که دل خوشی از کادر تیم ملی ندارم، علاقه و عرق ملی من باعث نمی شود داخل استادیوم یا پای تلویزیون، تیم ملی را تشویق کرده و برای پیروزی اش دعا کنم؟ آیا موقع بازی، حرص نمی خورم؟ آیا با صعود تیم ملی به جام جهانی به وجد نمی آیم و اشک شوق نمی ریزم؟

تعداد زیادی سر خود را به نشانه تائید تکان دادند. گفتم: سرنوشت تیم ملی برای همه ما مهم است. خب، حالا ملاحظه کنید اگر من نوعی، به عملکرد برخی مسئولین این نظام اِن قُلت دارم، آیا می توانم نتیجه بگیرم پس سرنوشت و سرانجام نظام و کشورم برایم مهم نیست و یا پیروزی یاشکست کشورم در عرصه های مختلف جهانی، رگ غرور و غیرتم تکان نمی خورد؟

کلاس بدجور خاموش شده بود، در چشمان چند نفر خیره شدم. صدامی را بالاتر بردم و پرسیدم: آیا منتقد بودن من، معنایش این است که دشمن و معاند نظام هستم؟ جواب بدهید! این را قبول دارید یا نه؟

چند نفر از بچه ها به نوبت اظهارنظر کردند و خلاصه ی حرفشان این بود که حق با شماست. ما اگر انتقادی هم داریم، امام علاقه و حب وطن هم داریم و دشمن انقلاب و نظام نیستیم.

این اقرار و اعتراف، به عنوان زیربنای مرحله بعدی بحث مان، خیلی لازم بود. لذا با تاکید فراوان پرسیدم: آیا در این مطلبی که دوستان تان اشاره کردند، نظر مخالفی دارید یا نه؟

بچه ها متفق القول گفتند: نه حاج آقا! ما همگی بالاتفاق، کشور وطن مان رادوستداریم؛ اگر چه به برخی سیاست هایش، انتقاد جدی داریم. نگاهی به مبصر کلاس انداختم و گفتم: خب آقا! خوشبختانه در مرحله اول مذاکرات پنج به اضافه یک ، بدون اینکه به سر و کله ی هم بزنیم و گیس و گیس کشی راه بیاندازیم و یقه همدیگر را پاره کنیم، به نقطه اشتراک خوبی دست یافتیم.

لبخندی کوتاه زدم و گفتم: بنده، خصلت و ذاتم این است به هر نقطه مشترکی رسیدیم، آن را روی تخته، سیاهه می کنم تا بعدا کسی دبه نکند. به امیدخدا پله پله وگام به گام می رویم جلو تا ببینیم سر از کجا در می اوریم . شیرفهم شد؟

پاسخ بله را از بچه ها گرفتم و چرخیدم به سمت تخته. ماژیک را برداشتم و گفتم: پس بگزارید مطلب اول توافق شده را این جا بنویسم. نوشتم:

مطلب اول: اگر چه ما به عملکرد برخی مسئولین انتقاد داریم. امام به کشور و انقلاب خود علاقه مندیم و طرفدار آن هستیم.

-بچه ها ! پیشنهادم این است که از همین اول بسم الله و شروع کار،  مطالبی را که روی تخته درج می شود، داخل دفترتان بنویسد. قرار است در آینده اتفاق خیلی خوبی بیفتد. منتها فعلا ترجیح می دهم این اتفاق مبارک، مکتوم و پوشیده بماند تا انگیزه ی نوشتن داشته باشید. فقط سربسته بگویم، آنهایی که نمی نویسند مطمئنا در آینده تاسف خواهند خورد.

خیلی ها با این حرفم دفتر و قلم شان را درآوردند و به حالت آماده باش نشستند.

بچه های خوب، می خواهیم گام بعدی مذاکرات، را شروع کنیم. حالا به سوال بعدی این حقیر دقت کنید؛ ما پذیرفتیم  که اگر به طور مثال، منتقد تیم ملی کشورمان هستیم، اما در بزنگاه ها و مسابقات حساس، طرفدار پروپاقرص و مشوق آن هستیم، خب، آیا این طرفداری، معنایش ، این نیست که دوست دارین تیم ملی کشورمان پیشرفت کند و تیم قَدری شود؟

حتما جواب هر ایرانی غیرتمند مثبت است، امام بچه ها، پرسش محوری من در این جا این است اگر تمایل داریم که تیم ملی پیشرفت کند، آیا این علاقه و میل ما به پیشرفت و قدرتمند شد تیم ملی ، برای ماایجاد مسئولیت نیز می کند یا نه؟

چندنفر جسته گریخته بله گفتند. من هم با علامت سر، تاییدشان کردم. گفتم: ممکن است کسی بپرسد چه مسئولیتی؟ سوال خوب و قشنگی است؛ خب، اگر بگویند شما می توانید نقشی ولو به ظاهر کوچک در قوی شدن و ترقی تیم ملی داشته باشید، آیا حاضرید این نقش را ایفا کنید یا می گویید به من ارتباطی ندارد؟

سمت نقشه ی ایران که کنار تخته کلاس نصب شده بود، رفتم و ادامه دادم: اگر بگویی به من چه، محرز و معلوم می شود که علاقه ای به تیم  ملی نداری؟ اما چون همگی می دانیم ته دلمان وابستگی و علاقه خاصی به تیم ملی داریم، حتما در جواب اینسوال با کمال افتخار می گوییم  بله. ما حاضریم هر کاری که درتوانمان هست و آن کار درقوی شدن تیم ملی اثر دارد انجام دهیم.

صدایم را بالاتر بردم و پرسیدم: درسته؟ قبول دارید؟

خیلی ها با صدای بلند و کشیده گفتند: بَ…له.

-خب ممکن است اینجا یک نفر بگوید، آخه من یه لاقبا چه کاری می توانم انجام بدهم که تاثیری در توانمند شدن تیم ملی داشته باشد؟ من که عددی نیستم.

دوباره پرسیدم: درسته؟ قبول دارید؟

این بار جواب کلاس، با تردید بود. همه سکوت کرده بودند.

گفتم: باید در پاسخ گفت که عزیزم یکی از عواملی که باعث تقویت تیم ملی است، حمایت و تشویق پرشور و گرم امثال من و تو از تیم ملی در ورزشگاه آزادی است و ما می دانیم شارژ روحیه،یکی از اساسی ترین عوامل ایجاد انگیزه و شجاعت در بازیکن وحتی مربی تیم است. شاهد این مطلب هماین است که همیشه تیم هایی در خانه خود بازی می کنند، شانس بردشان به خاطر همین قضیه بیشتراست. چرا که که به قول معروف در خانه ی خودشان شیر هستند و  روحیه مبارزه و درگیری و ریسک پذیری بازیکنان مضاعف می شود. لذا یکی از جریمه های تیم ملی میزبانان این است که بدون حضور تماشاچی مسابقه را برگزار کنند. معلوم است صرف حضور تماشاچی و حماست پرشور و حماسی آنان باعث زائل شدن ترس و ایجاد روحیه رزم ومقاومت در بازیکن ما می شود. پس اگر فقط حضور فیزیکی من در استادیوم و سوت وکف و هورای من ، نقش سرنوشت سازی در موفقیت تیم ملی کشورم دارد، وظیفه دارم کم نگزارم.

  • خب دوستان، پس این مطلب را نیز همگی پذیرفتیم که درست است منتقد نظام و انقلابیم، اما علاقمند و دوستدار نظام و کشورمان هستیم و معنای این علاقمندی این است که ما از پیشرفت و توانمند شدن کشورمان در همه میدان ها، مثلا میدان اقتصاد، علم، سیاست، فرهنگ، اخلاق، ورزش ودیگر عرصه ها خیلی خرسند می شویم.

به ساعتم نگاه کردم. هنوز وقت داشتیم گفتم: خب یکی دوتا بله ی دیگر هم باید از شما بگیرم؛ آیا همه تصدیق می کنید که تک تک ما پیشروی و نیرومند شدن کشورمان را دوست داریم؟ آیا می پذیرید که اگر قادر باشیم حرکتی بزنیم یا قدمی برداریم که در قوی شدن مملکت ما نقش داشته باشد، باید به خاطر عشقی که به سرزمین ایران داریم،احساس وظیفه کنیم؟

-بله

-درست است؟

-بله

-تااین جا را قبول دارید؟

-بله.

برای بار چندم بله ی مهم و سرنوشت سازی را از کلاس گرفتم. یکی از بچه ها گفت: حاج آقا! ما که ته یک محله ای در یک شهر کوچک و زیر پونز نقشه قرار داریم ونسبت به این همه عظمت و وسعتی که مملکت ما دارد اصلا به چشم نمی اییم. آخه چه نقشی می توانیم برای قوی شدن کشورمان داشته باشیم؟

گفتم: احسنت! من در به در دنبال این جنس سوالات می گردم و از همین جا اعلام می کنم هر چه قدر پرسش های شما بیشتر مطرح می شود و با من یکی به دوکنید، بحث ما داغ تر ودر نتیجه کامل از می شود. ان شاالله از این به بعد نیز شاهد پرسش گری دقیق شما باشم.

دوستتان جرقه را زد.

 یکی دو نفر از گوشه و کنار کلاس به دوستشان تیکه انداختند که مثلاچه حرف مهمی زده است. خودم را به نشنیدن زدم وگفتم: احساسم این است که کلاس شما، به خلاف ظاهرش که اسم چندان خوبی در این مدرسه ندارد، از نظر من کلاس خوبی است و فکر وذهن فعال و پویایی دارد. من سوال زیبای رفیقتان را حتما جواب خواهم داد. لبخند زدم و گفتم: بگزارید ابتدا مطلب دوم و سوم را را که به توافق رسیدیم، تا زیرش نزدید و قَویا تکذیب نکردید، روی تخته بنویسم. نوشتم:

مطلب دوم-معنای علاقه ی به کشورمان این است که ما ترقی و قدرتمند شدن آن را دوستداریم.

-مطلب سوم- اگر بتوانیم نسبت به پیشرفت و قوی شدن کشورمان اقدامی انجام دهیم، بی تفاوت بودن، معنا ندارد و باید احساس تکلیف کنیم.

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.