شهید علیرضا نوروزیان

 

 

 

 

 

بسم الله  الرحمن الرحیم

به نام الله  پاسدار حرمت خون شهیدان. با سلام بر یگانه پرچمدار هدایت و ولایت حضرت حجت ابن الحسن العسگرى ارواحنا له الفداء و با سلام به سرور شهیدان حسین ابن على (ع) که چگونه آزاد زیستن و چگونه آزاده مردن را به جهانیان آموخت و با سلام بر نایب برحقش امید محرومان و مستضعفان، خمینى بت شکن و با سلام و درود به روان پاک به خون خفتگان جبهه هاى نبرد حق علیه باطل و با سلام بر سلحشوران جان بر کف و امت ایثارگر ایران و دوستان عزیز. مطالب کوتاه از سرگذشت خودم را براى شما مى نویسم، امید است پیام خود به شما عزیزان رسانده باشم.

من و برادرم، دو برادر صمیمى و یکدل و گوش به فرمان امام بودیم، همیشه بدون استثناء شبهاى دوشنبه و چهارشنبه در بسیج شناط حاضر شده و به پاسدارى از انقلاب اسلامى مشغول مى شدیم و مسئول گروه ما برادر کاظم رحمانى مدیر مدرسه رازى بودند (شهید شده اند) به همراه او به گشت مى رفتیم تا اینکه یک روزى در صحرا بودیم، برادرم به من گفت: على جان تا کى مى توانیم، دندان روى جگر بگذاریم و در منزل بنشینم و شاهد شهادت برادران همکلاسى خویش باشیم. مگر مى شود ما درس بخوانیم، اسلحه برادر همکلاسى شهیدمان بر زمین باشد؟ آیا این شرایط رفاقت و این شرط همدردى با خانواده او و ادامه راه اوست؟ من دیگر نمى توانم جاى خالى او را تحمل کنم و باید سلاح او را بر کف گیرم و او عزم جبهه نمود و من نیز با او همگام شدم. فعالیتهاى ما ادامه داشت تا اینکه در روز هفته جنگ در حال انجام مانور برادرم به آرزوى خود رسید و به شهادت رسید و برادر جواد عزیزى که اشتباها برادرمرا مورد اصابت گلوله قرار داده بود.

مادرم به پدرم گفت: فرزند ما که به شهادت رسید ما به جواد نیز رضایت مى دهیم تا دل او نسوزد. (در عملیات والفجر ۸ او نیز شهید شد). تو او را رضایت بده تا امت حزب الله  بدانند، کسى که فرزند خود را به بسیج مى فرستد او را براى خوردن و خوابیدن نمى فرستد، بلکه او را براى جانبازى و حفاظت از انقلاب و شهادت در راه حق و عدالت مى فرستد و پدرم رو کرد به برادر جواد عزیز محمدى گفت: ((فرزندم من تو را مى بخشم به یک شرط و آن هم اینکه در راه انقلاب و اسلام و قرآن قدم بردارى و راهى که پسر من مى رفت، بپیمایى و اسلحه او را بر زمین نگذارى او چه خوب عمل کرد و اسلحه بر زمین نگذاشت تا مانند پدرش به شهادت رسید)).

پس از شهادت برادرم، همواره در تب و تاب رفتن به جبهه هستم تا مبادا سلاح او بر زمین بماند. همانگونه که او راه و رسم مبارزه را بر من آموخت و امیدوارم بتوانم، ادامه دهنده راه برادر شهیدم باشم. ۱۷/۲ 

والسلام علیکم و رحمه الله  و برکاته

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code