حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۱۸ آذر , ۱۴۰۱ ساعت تعداد کل نوشته ها : 5995 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد دیدگاهها : 362×
سردارشهید رحیم تاران
1

زندگینامه سردار شهید رحیم تاران نامش رحیم بود و نسبش تاران. دوازدهم آذر ۱۳۳۶ در روستای محسن آباد در میان خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.  از همان سنین کودکی مورد توجه بیش از حد پدر و مادر و اطرافیان قرار گرفت. بطوری که مادرش نقل می کند : وقتی من می دیدم که […]

پ
پ
شهید رحیم تاران
نامش رحیم بود و نسبش تاران. دوازدهم آذر ۱۳۳۶ در روستای محسن آباد در میان خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. 
از همان سنین کودکی مورد توجه بیش از حد پدر و مادر و اطرافیان قرار گرفت. بطوری که مادرش نقل می کند : وقتی من می دیدم که پدرش توجه خاصی به او دارد به او گفتم :  اینقدر نسبت به او نزد بچه های دیگر ابراز محبت نکند. خواهرانش نیز به دلیل علاقه وافری که نسبت به او داشتند دائم برایش اسپند دود می کردند.
او در سن ۱۳ سالگی دوره های ابتدایی و راهنمایی را در محل تولد خود به پایان رسانید و کتاب جوهر النضید و گلستان سعدی و قسمتی از دورس حوزوی را نزد شوهر خاله خود ملارحمان که عالمی فاضل بود گذراند. در همین سنین بود که حساسیت های مذهبی پیدا کرد و امر به معروف و نهی از منکر می کرد.
خود در بیان خاطراتی از آن دوران چنین یاد می کند : 
یکی از معلمان دوره راهنمایی، خانم متدینی بود که تمام اهالی روستا از او حساب می بردند. روزی مشاهده کردم که حدود ۲۰ جوان مشغول قمار با ورق هستند. چون چاره ای ندیدم و نمی توانستم با آنها به طور مستقیم روبرو شوم، فکری به ذهنم خطور کرد و چادر مادرم را روی سرم انداختم و رویم را گرفتم و به سمت آنها رفتم. یکی از آنها تا مرا با این هیات دید رو به بقیه فریاد کشید : بچه ها بیچاره شدیم!  خانم معلم آمد و از ترس همگی ورق ها را پخش کرده ،متواری شدند. وقتی به محل قمار رسیدم، چادر را از سر برداشتم و آنها از دور ناباورانه و بهت زده مرا نگاه 
می کردند.
 در  دوران کودکی او ،اولین بارقه های ایمان در وجودش در دامان پدر و مادری صادق، شجاع و صمیمی درخشیدن گرفت و در دوران نوجوانی
 سرچشمه های شخصیت او شکل گرفت و پس از آن بود که فعالیتهای ضد رژیم و ضد مفاسد اجتماعی(درگیری با اراذل و اوباش) و … با  آن پشتوانه های اولیه آغاز شد.
رحیم نوجوان از سن ۱۴ تا ۱۷ سالگی در تهران در مغازه برادر بزرگشان شهید رحمان تاران مشغول کار شدند و در سن ۱۸ سالگی به زنجان بازگشتند و در کنار ادامه تحصیلات  و … ،در فعالیت های انقلابی نظیر شرکت در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه های حضرت امام (ره)  حضور داشته، ۲ بار توسط گارد شاهنشاهی جهت فعالیت ضد رژیم دستگیر شدند. 
رحیم جوان که اینک ۲۲ سال سن داشت، صبح پیروزی را به چشم دید و میوه شیرین نصرت  الهی را برچشید، ولی شیرینی آن تازه در کامش نشسته بود که تلخی دشمین گرگانی در لباس میش او را وادار به هجرت از خانه و کاشانه اش نمود، هجرتی بس طولانی، ۹ سال مجاهدت، از اولین عید نوروز پیروزی (۱/۲/۵۸) تا آخرین هجمه های دشمن (عملیات مرصاد) و از نوار مرزی ترکیه تا دهانه خلیج فارس. 
آری او نمود عینی مجاهد فی سبیل الله بود.
او خود می نویسد : اولین ماموریت در تاریخ ۵۸/۱/۲ تحت فرمان امام خمینی جهت سرکوبی نیروهای ضد انقلاب در کردستان بود . او همانند تمام رزمندگان اسلام چشم بصیرت را فوق سلاحش حمل میکرد. او با چشمی باز دشمن را شناخت و برای نجات مردم محروم کردستان بدانجا شتافت . او در خاطرات خود می نویسد که سردمداران استکبار جهانی با توجه به چهار محور مناطقی را به آشوب کشیدند.
۱- محرومیت از نظر جغرافیایی ۲- محرومیت فرهنگی ۳- محرومیت مذهبی ۴- محرومیت مادی ، فلذا کردستان را اول انتخاب کردند و سپس ترکمنستان را و سوم خلق عرب بود ( از نظر جغرافیایی). چهارم خلق مسلمان را برای نابودی انتخاب کردند و… گروهک های از خدا بی خبر که دست آمریکا را بوسه می زدند . 
سپس می نویسد : خدا را شکر که در چنین زمانی ما را آفریده است . امید است خداوند در هر زمینه ما را یاری کند.
 او پس از این مقدمه خاطراتش را بصورت روز شمار و از ابتدای ورود به سپاه در ۵۸/۱/۲ و اولین اعزام در ۵۸/۱/۷ به منظور اجرای فرمان حضرت امام (ره) برای سرکوبی نیروهای ضد انقلاب در تکاب کردستان تا همکاری با شهید همیشه پیروز سردار سپاه اسلام، شهید دکتر چمران در پاکسازی پاوه و عملیات محمد رسول الله (ص) به تفضیل می نویسد که خود سندی زنده از تلاش برادران رزمنده در مقطع بین پیروزی انقلاب تا شروع جنگ تحمیلی می باشد. (پیوست)
سردار جوان ، رحیم تاران از همان ابتدا قابلیت های فکری، نظامی خود را بروز داد . او که در نوجوانی فکر و حافظه نیرومند خود را در حل مسائل ریاضی و مسائل دیگر و یادگیری کتب سنگینی چون کلیله و دمنه و جوهر النضید و … بکار انداخته بود اینک این قوت فکر را در طراحی عملیات ها و جنگ های شهری نیز امتحان کرد بطوری که بواسطه شایستگی او ، بین سالهای ۵۸ و ۵۹ به عنوان مسئول دسته در عملیات پاکسازی و جنگ شهری در شهرهای مهآباد و میاندوآب و بین سالهای ۵۹ و ۶۰
 (آغاز جنگ تحمیلی) در یگان های رزمی، با عهده داری مسئولیت گروهان در شهرهای دار خوین و سومار و بخصوص در عملیات آزاد سازی سوسنگرد مقاوم، شرکت داشت. 
او با شنیدن خبر شهادت برادر بزرگترش رحمان تاران در ۵۹/۱۲/۱۵ در منطقه 
سر پل ذهب و همچنین شهادت پسر خواهر گرامیش شهید یدالله بهشتی پور در ۶۰/۱۲/۲۹ در عملیات فتح  المبین، عزمش در جنگ با دشمن بیشتر جزم شده بود ، بطوری که در نتیجه ایمان و رشادت و همچنین قابلیتهایی که از خود بروز داد، در چندین عملیات به عنوان فرمانده گردان و بالاتر از آن شرکت جست . در عملیاتهای
بیت المقدس و فتح المبین ،والفجر مقدماتی بین سالهای ۶۰ و ۶۱٫
سردار گمنام اسلام در چد عملیات نیز از روی اخلاص بصورت آزاد شرکت جست. در عملیات محرم سال ۶۱، عملیات رمضان سال ۶۲ و عملیات بدر سال ۶۳٫ همچنین در سال ۶۴، بار دیگر و این بار با مسئولیت معاون گردان در سر پل ذهاب به مجاهدت پرداخت و هر گاه به شهر خویش باز می گشت نیز دست از فعالیت بر نمی داشت و در شواری فرماندهی سپاه زنجان حضور فعال داشت.
 حضور او در جبهه ادامه داشت تا آخرین لحظه های دفاع مقدس در عملیات نفاق سوز ” مرصاد” که با در آوردن چشم فتنه منافقان از کاسه و با بدنی مجروح و بیماریش از هجرتی طولانی به آشیان خویش بازگشت.
شیر مرد پیکار و شهید زنده 
اینکه می گویند ” البلاء للولاء” حقیقتا در مورد این سرداران بزرگ سپاه اسلام صدق می کند، آنان که تا قبل از پیروزی، طعم عافیت را نچشیدند و پس از پیروزی تنها چند روزی نفس راحتی کشیدند، آنهم در درگیری با ضد انقلاب در داخل شهرها و پس از آن از عید سال ۵۸ تا پاییز سال ۶۷ مشغول رزم و مجاهدت و پاسداری از میهن اسلامی بودند (از عید پیروزی تا پاییز و خزان دشمن ) ،اینک پس از پایان جنگ و با پیکری که در ۲۱ ناحیه از آن مدال خونین جانبازی آویخته بود و همچنین مشکلات و عوارض شیمیائی و … (در جریان عملیات خیبر در جزیره مجنون) فصل جدیدی از مجاهدت را می گشود . 
یعنی : فصل در راه شهادت . شمع وجودش که با جرقه انقلاب افروخته گشته، با جنگ شعله ور گردیده بود، اینک ذره ذره آب می شد.
جراحت ها، عوارض شیمیائی و بیماری هپاتیت B از یک سو دیگر و حکایت
 مظلومیت ها از سوی دیگر. او حتی حاضر نبود از خدمات درمانی بنیاد جانبازان استفاده کند.
از مجاهدت مخلصانه شهید همین بس که امثال او سپاه را پایه گذاری کردند
( در مناطق خود) و با مجاهدتهای خود برای خدا به آن عزت و اعتباری ویژه بخشیدند که دشمن با شنیدن نام آن بر خود می لرزید و در پایان جنگ و هنگام کام گیری از آن چون سیل جوانان را بسویش روانه دیدند و موقعیت خویش را در آن ممتاز یافتند، تکلیفی بر خود ندیده، این سنگر مستحکم شده را به همرزمان واگذار نمودند.
 آری او نیز اسلحه بر زمین گذاشته سلاح سازندگی بر کف به کشاورزی مشغول گردید و مناعت طبع او باعث گردید که نه از سپاه و نه از بنیاد جانبازان، وجهی دریافت نکند و نزدیک به ۳۰ میلیون ریال مخارج درمان خود را با عرق جبین بپردازد تا شاید بیت المال مسلمین را یاری نموده باشد. 
تا اینکه هزینه های درمان و ضرورت انتقال او به تهران ، وی را به اضطرار کشانده، مجبور به مطالبه حق خویش نمود که خود داستانی مفصل از مظلومیت شهید در جامعه ای که او قهرمان میدانش بوده دارد.
 قبل از ذکر این ماجرا، شایسته است فهرستی از جراحات وارده بر این شیر مرد زخمی را مرور کنیم.
۱- مصدومیت شیمیایی از گاز خردل در نواحی معده، مری، ریه و کبد، که دائما دچار خونریزی هر دو ماه یکبار می شد و کبد او نیز کاملا از کار افتاد.
 2- بیماری هپاتیت B بر اثر تزریق خون آلوده در منطقه عملیاتی تنگه چزابه ، که دچار عوارض ناشی از آن شد و بنا به تشخیص پزشکان فوق تخصص کبد، درمان آن
 صعب العلاج می نمود.
۳- بر اثر موج انفجار بین مهره های سوم و چهارم ستون فقرات فاصله ایجاد شده بود.
۴- بر اثر موج انفجار و شلیک مشکوک برای شکار تانکهای دشمن دچار مشکل اعصاب روان و همچنین ۵۰ درصد آسیب دیدگی از ناحیه هر دو گوش گردیده بود.
۵- بر اثر اصابت ترکش، استخوانهای پا شکسته و پای چپ قطع عصب گردیده بود . 
۶- بر اثر اصابت تیر به قسمت صدری سینه، (بالای قلب) موجب شکستگی یکی از دنده ها شده و به شدت آسیب دیده بود.
۷- بر اثر اصابت ترکش به قسمت پشت سری جمجمه، موجب شکستگی و غالبا دچار اختلالات و سرگیجه ای می شد.
۸- اصابت ترکش به پیشانی 
 
حکایت ناگفته ها
به دور از چشم نامحرمان
این مجاهد استوار حداقل ۸ بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و به تشخیص پزشکان باید برای معالجه کبد به خارج از کشور می رفت. با اینکه ۸ بار هزینه عمل جراحی را خود تامین کرده بود دیگر توان پرداخت هزینه ها را نداشت و اضطرار موجب شد این عزیز به بنیاد جانبازان و سپاه ناحیه زنجان مراجعه و آنان را نسبت به وظیفه خویش در رسیدگی به اوضاع وخیمش مطلع سازد ولی با نهایت تعجب برخوردی ناشایست
 با این انسان شایسته صورت گرفت که قلم از بیان آن شرم دادر.
 لذا عین کلام شهید را در اینجا ذکر می کنیم. 
این شهید که حق ، خود را (در دست عده ای تازه به دوران رسیده که از برکات مجاهدت ها و خون بهای این شیرمردان بر مسند غرور و نسیان تکیه زده بودند) پایمال شده می دید و از دیگر سوی مبارزه برای حفظ جان را واجب و احقاق حق را لازم می دانست، لذا عزم خود را جزم نمود تا حقوق از دست رفته اش را باز گرداند. 
در نامه نگاری های متعددش برای سرداران و مسئولان نظام پس از شرح حضور در جبهه ها و مجروحیت، چنین می نویسد : هفت بار تحت عمل جراحی قرار گرفتم و تمام هزینه های بیمارستانی را یکجا پرداخت نمودیم که در حال حاضر بر اثر عوارض ناشی از مجروحیت جنگی هیچگونه توانایی و فعالیتی ندارم.
شایان ذکر است که کمترین مسئولیت را در راستای دفاع مقدس داشتم، (لیکن) از فرماندهی گروهان گرفته تا فرماندهی گردان و بالاتر بودم و در پشت جبهه نیز در دوران مجروحیت بعنوان فرماندهی عملیات ناحیه و عضو شورای فرماندهی سپاه زنجان بودم که متاسفانه در حال حاضر ناحیه سپاه زنجان نسبت به من نظر لطفی داشتند ؟ که فقط سه ماه جبهه در جهت درجه بندی به ستاد مشترک سپاه به عنوان یک فرد ساده و عادی و بی مسئولیت معرفی نموده است و هیچگونه وجهی به اینجانب پرداخت نشده است ، در حالیکه بنده در آن زمان جهت مداوا و عمل جراحی در بیمارستانها بسر می بردم و مدارکی در همه موارد ذکر شده موجود
 می باشد.آیا سزاوار است با آسیب دیدگان جنگی اینگونه برخورد شود.
در نامه دیگری اینچنین می نویسد : متاسفانه سپاه زنجان نسبت به این جانب فقط ۳ ماه حضور در جبهه را به مرکز منعکس کردند واقعا جای تشکر دارد از این عزیزان پشت جبهه ای که اینقدر به اینجانب لطف داشتند. در صورتی که همرزمان بنده مدت ۵/۷۹ ماه جبهه را تایید و گواهی نموده اند و یکی از آنها را جهت رویت خدمتتان ارسال می نمایم . 
و اما اگر از وضعیت روحی بنده جویا باشید، از نظر روحی از همان روحیه سال ۵۸ برخوردار می باشم و از نظر جسمی دچار مشکلات عدیده ای هستم و مدارک آن به پیوست ارسال می گردد. آیا در طول ۳ ماه حضور در جبهه اینهمه جراحات می تواند (بر کسی) وارد شود ؟ آیا این کمال ذی شعوری دست اندرکاران  سپاه زنجان را 
نمی رساند . لازم به ذکر ایست تمامی مدارک و اسناد عضویت در سپاه توسط این
 عزیزان از بین رفته است حتی مدراک تحصیلی اینجانب و مدارک حوزوی .
۸ سال و اندی است که هیچگونه حقوقی دریافت نکرده ام . مبلغ ۳۰ میلیون ریال هزینه بیمارستانی پرداخت کرده ام . در سال ۶۹ طرح تفکیک نیروها از طریق ستاد مرکزی سپاه تحت عنوان اینک اشخاصی که برادر شهید یا جانبازند، نباید جزء طرح قرار گیرند و آنها باید در منطقه خودشان مشغول خدمت باشند ولی متاسفانه به محتوای بخشنامه توجه نکردند و ما را نیز جزء طرح براندازی قرار دادند. 
در صورتی که من در بیمارستان بودم، پس از ترخیص از بیمارستان با هماهنگی سازمان قضایی شعبه زنجان حکم دستگیری دریافت و به منزل اینجانب وارد شدند و با همان وضعیت نامطلوب جسمی ما را به سازمان قضایی کل نیروهای مسلح، اعزام نمودند. این هم یکی از بزرگواری های این آقایان است ولی خدا همیشه همراه ما بود و از این به بعد نیز همراه ما خواهد بود. 
در این راستا بازپرسی مرکز با استناد به مدارک پزشکی موجود، به مدت  5 دقیقه به پرونده اینجانب رسیدگی کرده و احکام برائت را صادر نمودند و پیشنهاد نمودند که در صورت تمایل می توانید اعاده حیثیت نمایید و ما آن را تحت پیگرد قانونی قرار
 می دهیم ،ولی از  آنجایی که نوبت عمل جراحی من یکماه بیشتر نمانده بود، از این کار صرف نظر نمودم.
آری حضور عده ای سودجو و فرصت طلب می تواند چنین آبروی یک نهاد کاملا انقلابی را تهدید کند. نهادی که در راس آن شهیدان باکری، زین الدین و چمران و سردار رشید اسلام حاج رحیم صفوی و …. از همرزمان این جانباز عظیم القدر بودند. 
این حادثه به راستی توصیه امام را در گوشها طنین انداز می کند که نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در کوچه پس کوچه های زندگی گم شوند.
و اما حکایت ایشان با بنیاد جانبازان استان زنجان و مسئولین آن نیز خود و حکایت دیگری است که ایشان در نامه ای می نویسند :
 .. و اما در خصوص برخورد بنیاد جانبازان در رابطه با درصدی جانبازی، من مدت یکسال و اندی مراجعه نموده ام و شخصی بنام آقای دکتر … که در بنیاد تصدی امور  آماده سازی پرونده را برای ارائه به کمیسیون پزشکی دارند چندین بار توسط ایشان مورد توهین قرار گرفته ام.. ایشان هیچگونه مدرک مشاوره پزشکان فوق تخصص را که توسط بنیاد جانبازان معرفی شده اند، قبول ندارد و اظهار میدارد چه کسی به شما گفته به جنگ بروید و اگر بیش از این اصرار داشته باشید، پرونده و مدارک شما را گم خواهم کرد…
در ضمن اینجانب تا کنون هیچگونه از امتیازات و مزایا از هر لحاظ که به این نهاد مربوط می شود استفاده نکرده ام  و با این همه مجروحیت و صعب العلاج بودن درمان کبد، فقط ۳۰ درصد مجروحیت جنگی در سال ۱۳۷۵ منظور نموده اند که از همان تاریخ تا کنون مبلغ ۳۹۰۰۰ ریال جهت خرید قرص اعصاب (لامیناگادین) با پول قرض پرداخت می نمایم و متذکر میشوم هیچگونه درآمدی ندارم و از طرف سپاه حقوقی دریافت نمی کنم و تنها امرار معاش زندگی از طریق حقوق معلمی خانم است که مبلغ ۵۷۰۰۰۰ ریال با ۵ سر عائله می باشد.
آری میتوان بار دیگر فهرست جراحتهای تیر وترکش و هپاتیت و موج انفجار و پرتاب موشک و .. .را از نظر گذراند و نابودی کبد و طحال را در نظر داشت آنگاه نگاهی به درصد جانبازی او انداخت. آیا دیگر از او چیزی مانده بود که قابل درصد گذاری باشد. البته با تلاش و پی گیری برادر محرمی و سردار میراحمدی و کادر ایثارگران اداره خدمات ستاد مشترک سپاه توانست حدود ۸۰ ماه سابقه حضور در جبهه و ۹۰ درصد جانبازی از سپاه بگیرد و بالاخره بنیاد جانبازان نیز به او ۷۰ درصد جانبازی دادند  البته او این تلاش را نیز از سر احقاق حق خود کرد که در نامه ای به یکی از مسئولان عالیرتبه نظام می نویسد :
گرچه این همه تعریف و خودستایی از نظر اسلام قابل نکوهش است ولی ناچار شدم فشارهای چندین ساله را به حضرت عالی بازگو نمایم تا بعضی افراد سودجو و فرصت طلب در ارگانهای یاد شده مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.
جا دارد که پیام ۹ ماده ای امام (ره) جهت بازسازی پس از جنگ را که در تاریخ یادزهم مهرماه سال ۶۷ صادر گردید بار دیگر مرور کنیم تا  اولین ماده از این پیام مهم و شاید اولین پیام امام جهت تعیین تکلیف مسئولان را پس از جنگ نظاره کنیم ،آنجا که می فرماید : با این که اطمینان داریم که خانواده معظم شهداء و جانبازان و مفقودین و اسرا هیچگاه راضی نشده و نمی شوند که در برابر ایثار عزیزانشان که فقط بخاطر خدا و رسیدن به کمال بوده است سخن از رفاه و مادیات به میان آید و همت آنان بلندتر از این مقوله هاست ولی بر دست اندرکاران نظام است که همه ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسیدن به امور معنوی و مادی و فرهنگی و ارزشی این یادگاران هدایت و نور بکار گیرند و از خدمت بی شائبه و بی منت به آنان دریغ نکنند که هر چه انقلاب اسلامی ایران دارد، از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. 
من میدانم که بسیاری از خانواده های شهدا و جانبازان  و اسرا و مفقودین بخاطر مناعت طبع و بزگواری و اخلاق کریمه خود در مصائب و مشکلات زندگی به مسئولین مراجعه نکرده اند و یا مراجعه شان حداقل بوده است و همه نیز می دانیم که  اکثریت این قشر و رزمندگان عزیز اسلام از طبقه محروم و کم درآمد بوده اند و مرفهین ، کمتر دل بر انقلاب سوختند ولی وظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدرشناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدرشناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود و ضروری نمی بینم که به این عزیزان نصیحت و سفارش کنم و رسالت بزرگ حفظ امانت خونهای مقدس را بازگو نمایم که بحمدالله خانواده های شهدا و مفقودین و اسرا و جانبازان خود حافظ و نگهبان ارزش شهادت و ایثار بودند و بعد از این نیز به یاری دا پاسدار آن خواهند بود…(صحیفه نور ج ۲۱/ص ۳۶ به بعد) 
 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.