شهید حکمت الله افشاری

افشاری، حکمت الله: چهارم اسفند ۱۳۳۳،در روستای چنگ ا لماس از توابع شهرستان ابهر به دنیا آمد. پدرش حسن و مادرش ساره نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سال ۱۳۵۸‏ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیستم دی۱۳۵۹‏، در کنجان چم مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به کمر، شهید شد. پیکرش مدت ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۶۱ پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیتنامه :

آرزویم این بود که در راه دینم شهید شوم و به ندای هل من ناصر حسین زمان لبیک گویم و همچون شهدا درخت تشنه اسلام را با خون سرخ خود آبیاری کنم . پدر و مادر بزرگوار و زحمت کشم می دانم که نسبت به فرزندتان علاقه بیشتری دارید ولی حقیر به شما توصیه میکنم که برایم گریه نکنید زیرا من در راه هدفم که در نهایت همان شهادت در راه خداست رسیده ام و اینجانب به ولایت فقیه که همان ادامه راه انبیاست ایمان وافردارم و از شما میخواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشید.

خاطره :

لحظات شیرین زندگی ام بود همسرم وقتی تصمیم گرفت به جبهه برود داوطلبانه می خواست برود و خانواده همسرم با رفتن او مخالفت می کردند شب تمام فامیلها در خانه ما جمع شدند که ایشان را از رفتن به جبهه منصرف کنند ولی همسرم به هیچ عنوان راضی نبود به پدر و مادرش گفت: مادرم و پدر مهربانم شما مانع رفتن من نشوید من دوست دارم که در راه کشورم جانم را فدا کنم پس از رفتن من برای من گریه نکنید چونکه شهید همیشه زنده است و دم صبح بدون خداحافظی از پدر ومادرش برای من گریه کرد و لباس هایش را پوشید و آماده رفتن بود گفت همسر مهربانم بچه هایم را به شما و شما را به خدای یگانه می سپپارم یک پسر بچه ۲ ساله و یک بچه ۶ماه در شکم نمی دانم تکلیف بچه هایم چه خواهد شد و پول را در دست من گذاشت و گفت همسرم من خواب خود را دیدم که دیگر بر نخواهم گشت و در راه خدا شهید می شوم آنوقت زمستان بود برف و کولاک شدید آمده بود همسرم با بسته بودن راه باتراکتور به شهر ابهر رفت چون مادر ده زندگی می کردیم بار سفر را بست و رفت و برای همیشه رفت وقتی که صبح شد مادر و پدرش آمدند دیدند که پسرشان رفته است آنقدر گریه کردند چون که پسرش خدمت سربازی را تمام کرده و داوطلب رفته و بچه ۲ساله و ۶ ماه که هنوز بدنیا نیامده بود به امید خدا گذاشت رفت و من آن پولی را به من داده بود به فقیر دادم پشت سرش دعا کردم و بعد از اینکه به جبهه رفت خبر شهید شدنش را دادند بعد از ۲ سال مفقوالاثر شد و بعد جنازه اش پیدا کرده و دفن کردند. و افتخارم این که همسرم در راه دین و کشورم جانش را فدا کرده است.(همسر شهید)

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code