
محل تولد: زنجان
تاریخ تولد: 13/3/43
تاریخ شهادت: 3/10/65
نام عملیات: کربلای 4
منطقهعملیاتی: شلمچه
محل شهادت: شلمچه
مزار شهید: گلزار پایین شهدای زنجان
زندگینامه شهید حسین حبیبی
حسین حبیبی فرزند اصغر و گلی رستمی در سیزدهمین روز از خردادماه 1348 در زنجان دیده به جهان گشود. او هفت خواهر و چهار برادر داشت و خودش چهارمین فرزند خانواده بود. او سالهای شیرین کودکی را در کنار خانواده سپری کرد و با فرارسیدن زمان ورود به مدرسه شروع به تحصیل کرد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی وارد مدرسه توفیق شد و مقطع راهنمایی را در آنجا پشت سر گذاشت.
حسین در کنار تحصیل در مسجد عباسیه نیز فعالیت فرهنگی داشت، چهار سال از آغاز جنگ تحمیلی میگذشت و حسین که 15 ساله بود، تصمیم گرفت ندای رهبر فرزانهاش را لبیک گفته و با حضور در جبهههای جنگ دِین خود را به انقلاب نوپای اسلامی ادا کند.
بنابراین از طریق یگان اعزامی بسیج در سال 1363 وارد مناطق عملیاتی شد و به عنوان غواص مشغول به خدمت شد. دو سال از حضورش در جبهه میگذشت که سرانجام در عملیات کربلای 4 شرکت کرده و پس از رشادتها و دلاوریهای بسیار در سومین روز از دی ماه 1365 و در همین عملیات شهد گوارای وصال را نوشیده و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
پیکر پاک این شهید راه حق مفقودالاثر بود و در نتیجه تلاش گروه تفحص پیدا و به آغوش خانواده بازگردانده شد. پیکر حسین در مزار پایین شهدای زنجان به خاک سپرده شد تا در جوار همرزمان شهیدش عندربهم یرزقون گردد.
لباس کهنه
هیچ وقت لباس تازه و نو نمیپوشید. اگر لباس نو میخریدیم، ناراحت میشد. کاری میکرد که جلوه تازگی لباس از بین برود بعد میپوشید. میگفتیم: چرا اینطوری میکنی؟
میگفت: خجالت میکشم من لباس نو بپوشم. هستن عدهای که حتی نمیتونن لباس کهنه بخرن بپوشن.
***
دیدار آخر
عملیات فاو خطشکن بود. قبل از اینکه برود، آمد خانه ما. آن زمان روغن نباتی سهمیهای بود. روغن نباتیمان را خریده و آورده بود. زمستان بود و هوا خیلی سرد.
گفت: معصومه! کاری چیزی داری بگو! این آخرین باریست که شماها منو میبینین.
گفتم: از این حرفها نزن داداش! این چه حرفیه؟
گفت: خیلی تو رو اذیت کردم. ولی این آخرین بارمه.
شلوارش کمی خیاطی لازم داشت، برایش انجام دادم.
گفت: معصومه یه ضبط صوت داشتی، برو اونو بیار صدامو ضبط کن. من مداحی میکنم و تو هم ضبط میکنی. چون این آخرین دیدارمونه.
گفتم: تو ما رو دوست نداری که از این حرفا میزنی؟
گفت: چرا، شما رو دوست دارم ولی جنگه دیگه!
گفتم: خدا به همراهت. انشاءا… پیروز میشید و برمیگردید.
گفت: خوابی دیدم که فقط به تو میگیم.
گفتم: بگو گوش میکنم.
گفت: شب خواب دیدم حرم امام رضا (ع) روی گنبد دور میزدم. 3 نفر دیگه هم اومدن و با من پرواز میکردن. حین پرواز دیدم میافتیم زمین. یکدفعه دیدم 4 نفر خانم با چادر مشکی اونجا ایستادهان زمین که روی اونا میافتیم. هر چه کردم به اونا برخورد نکنم، با خودم گفتم خدایا من که میترسم با نامحرم برخورد کنم، خودت کمک کن! تا اینکه اومدم و خوردم به یکی از اونا و گفتم: ببخشید هر چه کردم به شما نخورم، نشد. من نامحرم حالیم میشه.
نمیدونم چطوری شد از قلب خانم چادری اول گذشتم. از خانم چادری دوم هم گذشتم تا نفر چهارم. گفتم خدایا چرا اینطوری شد؟
خانم اولی چادرش را باز کرد و گفت: من فاطمه زهرا (س) هستم. تو در راه پسرم حسین (ع) شهید شدی.
خانم دومی که چادرش رو کنار زد، دیدم پیراهن خونی در آغوش داشت و گفت: من زینبم. هرچه کردم بفهمم آن دو نفر خانم دیگه کی بودن، نشد.
گفتم: خیر باشه.
گفت: شهید شدن لیاقت میخواد. امیدوارم که حضرت زهرا (س) مرا قبول کنه.
نامه شهید
بسمه تعالی
با سلام [و] درود بر آقا امام زمان (عج تعالی فرجه) و نایب برحقش امام خمینی کوبنده ستمگران و ظالمان عالم و با سلام به خانوادههای شهدا، اسرا و مفقودین.
پس از تقدیم عرض سلام امیدوارم که حال شما خوب بوده باشد و اگر از احوالات اینجانب خواستار باشید به حمدا… سلامت هستم و سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم.
سلام پدر و مادر گرامیم! امیدوارم سلامت بوده باشید و ضمناً سلام مرا به برادرانم و خواهرانم و فامیلها و دیگران برسانید.
التماس دعا
اجرکم عندا…
حسین حبیبی – امضا
وصيتنامهشهيد
اولاً فكر ميكنمكهشايستگيحتييكوصيتنامهرا همنداشتهباشم، ولياولوصيتنامه مولايمتقيانرا ميگويمكهپند بگيرمو بگيريد:
«اوصيكمبتقويا… و نظمامركم؛ وصيتميكنمشما را بهتقويو نظمدر كارهايتان»
بله، وقتياينوصيتمولايما باشد آخر منحقير چهسخنيميتوانمبگويم. وقتيوصيتنامه امامانو پيامبرانچنيناستمنكوچكو ذليلچهوصيتنامهايميتوانمپر معنيتر بگويمو با چهكلماتزيباتريآنجملهها را زينتدهمكهدر خود چنانسواد و دانش را ملاحظهنميكنم.
ايمردمو ايكساني كهبهآلمحمد و عليايمانآوردهايد، هميشهنامخدا را سرلوحه كارهايتانقرار دهيد و هميشهبا ياد و ناماو كارها را پيشببريد كهبا ناماوستكهدر كارها موفقشدهو دلها را جلا و آرامشميدهد. هميشهبرايرضاياو كار كنيد و هدفقرب اليا… باشد. او خالقاستو ما مخلوقو او سرور استو ما نوكرانو بندهاو.
وصيتميكنمشما را بهپرهيزگاريو خلوصنيت، اياهلكتابو اهلايمان، ايخلقخدا هيچكارينيستكهبزرگتر و باارزشتر از جهاد در راهخدا باشد، كهحقاً بر همهواجباست. ايمردمدر كارهايخود شكر و سپاسرا فراموشنكنيد، دعا كنيد و مرا فراموشنكنيد و مرا دعا كنيد كهخداوند دوستدارد عبادتو دعاگويانرا.
ايمردم! لازمهخداپرستي، ايمان، جهاد، ايثار و صبر استكهمؤمنواقعيبراياجراياحكامخدا و برايرسيدنبهاو بايد اينكارها را توشهو وسيلهايبرايرسيدنبهمقصود خود يعنيلقاءا… قرار دهد و كسي كهبهمحمد (ص) گرويد، مأموريتاستقامتو بردباريو سعيو صبر و پايداريدر برابر مشكلاترا دارد.
ايمردم! حرصو طمعبهمالدنيا چشمانشما را فرا نگيرد كهايندنيا مثلسراباستو همه اينها فانيو زودگذرند كهبايد برايسفريدور با آذوقهايفراوانو مناسبآمادهسفر شويمو ادامهدهيمتا بهمقصد خود برسيم. بلهبايد توشهخود را با اعمالخوبو صالحزينتدهيمتا در آندنيا ضامنسعادتو خوشبختيما گردد.
«الدنيا مزرعه الاخره؛ ايندنيا مزرعه آخرتاست» بايد كولهبار خود را از كارهاينيكو حسناتپركنيمتا در آندنيا كمبود نداشتهو سرفراز نامه اعمالخود را در دستراستداشتهباشيم.انشاءا…
اما وصيتمنبرايخانواده گراميخود: اميدوارمكهايپدر و مادر عزيز! صبر و استقامتكنيد در كارهايخود. پدر جان! ميدانمكهسختيفراوانيبرايبزرگكردنمنو بقيهمتحملشديوليبدانكهاينراه، راهخداستو رضايخدا در آناست. پدرجان! ميدانمكهچقدر سختيو ملامتو دشواريكشيدي، وليبدانبعد از هر سختيآسودگياست. انشاءا…
پدرجان! اميدوارمكههميشهمطيعامر خداوند منانباشي و عبادتخدا را بجا آوريو شكر او [را] هموارهبر لبداشتهباشيكهاوستجاودانو خالقما.
پدرجان! اميدوارمكهبندهشرمنده محتاجكرمرا كهفرزند شما و محتاجخدا هستم، حلالكنيو از كارهاييكهباعثناراحتيشما گشتهصرفنظر كنيو مرا ببخشيو برايمندعا كنيو از خداوند هميشهآرزوياينرا بكنكهدر نزد ائمهاطهار و امامانسربلند باشيم.
پدر بزرگوارم!اينجهان، جهانياستفانيو همهرفتني. همهبايد يكروز بار سفر را ببنديمو عازمسفر گرديم، بديداريديگر. الانوضعما هممثلاينميماند كهدر صفاتوبوسمعاد هستيمكهروزينوبتسوار شدنما همميشود.
پدرجان! سعيكنآذوقهكافيبرايآخرتجمعكنيكهدر محشر غذا گير نميآيد، مگر كسي كهغذا و آذوقهبرايخود آوردهباشد و بايد خودتحاملغذا باشيكهبه دردتبخورد.
مادرجان! مادر گرامي! زحمتفراواني كشيديكهقادر بهگفتنآننيستم، مادرجان! نميدانمچگونهو با چهزبانياز شما سپاسگذاريكنم.
مادر! مناميدوارمكههميشهصبر كنيو در رفتنمنهيچغم بهدلراهندهي. انشاءا… هميشهبا صبر خود نمونهاستقامت و با درس از زينب(س) همچوناو باشيكهتمامسختيها را كشيد، اسيري، بيخانماني،از دستدادنبرادرانو كودكانخود، فرزندانبرادرشو كليهفاميلكهبا او بودند، اما هيچناراحتيبهخود راهنداد و همچونشيرزنيپاكدامنو بزرگوار تا آخر ايستاد و با رفتنتمامكسانخود از رفتنراهخود دريغنكرد و هموارهراهبرادر خود حسين(ع) را ادامهداد و ايستادگيو استقامتكرد، چونبهمحمد گرويدهبود و مأموريتاستقامتداشتو شما همداريد، اگر محمديباشيد كهصددرصد هستيد.
مادرجان!تو همشكر كنكهتوانستيچنينفرزنديرا تربيتكردهو بهجبههبفرستي. هر موقعناراحتشدينهبهياد من، بلكهبه ياد حسين(ع) مظلوم، كهدر دشتكربلا شهيد شد، گريهكن.
مادرجان! دوستدارمكههمهبچهها را نصيحتكنيو بهنمازجمعهبرويو آنها با حجابباشند، پيشهو سرمشقديگران. ديگر سخنيندارمو اميدوارمهميشهخوبو سلامتو ياور و ياريدهندهاسلامباشيد.
خدايا، خدايا تا انقلابمهديخمينيرا نگهدار، از عمر ما بكاهو بر عمر رهبر افزا، رزمندگاناسلامنصرتعطا بفرما، بهخانواده شهدا صبر عنايتفرما، اسيرانحزبا… آزادشانبگردان، دشمنانقرآنرا نابودشانبگردان. آمينياربالعالمين
صدايچاوشانرفتنآيد به گوشمهايو هويمردنآيد
عزيزانميروند نوبتبهنوبت خوشآنروزيكهنوبتبر منآيد
خدايا مهديموعود (عج) اينمولايارجمند و بزرگما را زودتر برايما بفرستو در ظهورشتعجيلبفرما تا شايد خلقاز رحمتاو بهرهمند گردند. انشاءا…
ايكاشچندينجانداشتمتا در راهقرآنو اسلامو امامزمان (عج) فدا ميكردم.
ايمردمو ايخانواده گراميمن، ايندعاها يادتاننرود و در سر نماز و در هر كجا كهجاينيايشو دعا بود، انجامدهيد.
اللهماحفظالامامالخمينيحتيظهور المهدي(عج)
اللهماجعلنيمنجندك، فانجندكهمالغالبـون
اللهماجعلنيمنحزبكفانحزبكهمالغالبون









































































ثبت دیدگاه