
محل تولد: زنجان
تاریخ تولد: 4/5/42
تاریخ شهادت: 22/11/64
نام عملیات: والفجر 8
منطقه عملیاتی: جنوب
محل شهادت: فاو
مزار شهید: مزار شهدای پایین زنجان
زندگینامه شهید جعفر محمدی
جعفر محمدی فرزند یوسفعلی و نیمتاج باقری در چهارمین روز از مرداد ماه 1342 در زنجان دیده به جهان گشود. او 4 برادر و 1 خواهر داشت و خودش چهارمین فرزند خانواده بود. جعفر سالهای شیرین کودکی را در کنار خانواده سپری کرد و با فرارسیدن سن ورود به مدرسه پا به عرصه علم گذاشته و راهی مدرسه ابتدایی هدایت شده و تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا به اتمام رساند. سپس وارد مدرسه راهنمایی فرح بخشی شده و این مقطع تحصیلی را نیز پشت سرگذاشت و برای ادامه تحصیل به دبیرستان شهید منتظری رفت و پس از اتمام تحصیل در سال دوم متوسطه، دیگر ادامه تحصیل نداد.
جعفر در کنار درس و مدرسه در مسجد صاحبالزمان(عج) فعالیتهای فرهنگی داشت و از آنجا که به ورزش نیز علاقهمند بود، در باشگاه 15 خرداد در رشته فوتبال به ورزش مشغول بود. پس از اتمام تحصیلات وارد نیروی انتظامی شده و در آنجا مشغول به کار شد.
4 سال از آغاز جنگ تحمیلی میگذشت و جعفر در حالی که 21 ساله بود، تصمیم گرفت تکلیف خود را انجام دهد و به صف غیورمردان و پاسداران دین و وطن بپیوندد تا از مقدساتش در برابر متجاوزان رژیم بعث دفاع کند. بنابراین از طریق یگان اعزامی سپاه در سال 1363 راهی صحنههای نبرد حق علیه باطل شد و طی آموزشهایی به عنوان غواص مشغول به خدمت شد و سرانجام پس از یک سال حضور مستمر در جبهههای جنگ و رشادتهای فراوانی که از خود نشان داد، در عملیات والفجر8 شرکت کرده و بر اثر اصابت ترکش به بدن در بیست و دومین روز از بهمن 64 به درجه شهادت نائل آمد.
پیکر مطهرش در مزار پایین شهدای زنجان به خاک سپرده شد.
مادر شهید:
روزی با عجله به خانه آمد و چند لحاف و لباسهای تازه را جمع کرد و مقداری وسایل خوراکی مثل قند و چای هم برداشت و همراه دوستش یعقوب رفتند.
ما همه کنجکاو شده بودیم که اینها را برای چه میخواهد. وقتی به خانه برگشت، پرسیدم: جعفر جان! اینها را به که دادی و چه کار کردی؟
گفت: لازم داشتم.
هرچه پرسیدم چیزی نگفت ولی وقتی اصرار مرا دید، گفت: یه بنده خدایی رو بیگناه به زندان انداختن و خونوادهاش بدون سرپرست موندن. وسایلرو برا خونواده او بردم و با دوستم رفتیم و ضمانت اونو کردیم تا آزاد بشه.
مصاحبه با شهید جعفر محمدی
– بفرمایید چند وقته در جبهههای حق علیه باطل حضور دارید و اعزامی از کجا هستید؟
– بسما…الرحمن الرحیم. بنده جعفر محمدی اعزامی از شهر زنجان.
– هدف شما از اومدن به جبهههای حق علیه باطل چیه؟
– والا خب معلومه، دیدار برادرا، برقراری اسلام در تمام نقاط جهان به رهبری امام امت.
– شما در این مدتی که در جبهههای حق علیه باطل حضور داشتید، چه خاطراتی از برادران دیدید؟ یکی از اون خاطرات را برای ما بیان کنید.
– والا خاطره که زیاده. اما الان به اون صورت خاطره تو ذهنم نیست که برات تعریف کنم.
– روحیات رزمندگان اسلام را چطور دیدی؟
– ماشاءا… خیلی خوبه از این خوبتر نمیشه.
– پیامی برای امت حزبا… ، همون طور که برادرمون مجید آهومند فرمودن. باید در شهرها و غیره باید آنقدر جلوی منافقین داخلی را بگیرن که الحمدلله الان ذلیل شدن که نتونن دیگه کاری انجام بدن. با همشون جدی برخورد کنن و نذارن حتی یه حرکت کوچکی انجام بدن و جبههها را خالی نذارن. پشت جبههها هم کمک به جبههها کنن.
وصيتنامه شهيد
بسما… الرحمنالرحيم
به خدمت پدر و مادر عزيزم:
به نام ا… پاسدار حرمت خون شهيدان و ياريدهنده رزمندگان اسلامو درود و سلام به پيشگاه رهبر كبير انقلاب، ابراهيم زمان، يار و ياور محرومان و ستمديدگان، امام امت خميني بتشكن و درود و سلام به روان پاك شهداي تاريخ اسلام بهويژه شهداي انقلاب اسلامي ايران و با آرزوي پيروزي هرچه سريعتر لشکريان اسلام در تمام جبهههاي حق عليه باطل و نابودي دشمنان اسلام بهويژه منافقين داخلي. انشاءا…
پدر و مادر عزيزم! نميدانم برايتان چه چيزي بنويسم. فقط خواستم سلامي به حضورتان كرده و از تمامي زحماتي كه برايم در اين مدت كشيده و متحمل شدهايد، نهايت قدرداني را نمايم. پدر و مادر عزيزم! اميدوارم آنطوري كه من از شما راضي و دعاگوي شما هستم، شما هم به اندازه يك دهمآن [مرا] ببخشيد. ميدانم كه به شما خيلي اذيت و آزار كردهام. لذا با شرمساري از شما طلببخشش مينمايم. همينطور از يكايك برادران عزيزم نيز عذر خواسته و اميدوارم كه آنها هم مرا به بزرگي خودشان ببخشند. همينطور از روي خواهر عزيزم خيلي شرمندهام، اميدوارم كه او نيز مرا معذور دارد. انشاءا…. و نيز به تمامي افراد خانواده اظهار ادب نموده و از آنها نيز روسياهم و اميدوارم كه مرا عفو نمايند.
پدر و مادر عزيز! ميدانم كه شما از من ناراحت هستيد. ولي بايد بدانيد كه نبرد با دشمنان اسلام و قرآن بر هر مسلماني واجب است. مگر مسلمان نيستيم؟ فقط اسم مسلمان را به روي خودمان گذاشتهايم. ولي بايد با توجه به رهنمودهاي امام امت سعي كنيم خودمان را اصلاح[كنيم] و مسلمان واقعي باشيم تا هم در اين دنيا و هم در آخرت روسفيد باشيم تا ديگران،آنهايي كه تا بهحال اصلاً نميدانند انقلاب چيست و چه چيزي در اين چند سال اتفاق افتاده، بدانند كه چه خبر است و كميبهخود بيايند.
پدر و مادر عزيز! انشاءا… اگر خدا بخواهد و توفيق به من دست بدهد، ممكن است در عمليات شركت نمايم و نميدانم نظر لطف خدا چيست و در موقع عمليات چه خواهد شد و فقط اين را ميدانم بهياري خداوند كه دشمن بعثي آنقدر خوار و ذليل خواهد شد كه حتي ياراي يكلحظه مقاومت را نخواهد داشت. مادر عزيز! اينرا بدان كهتا به حال در عمرم اينقدر خوشحال نبودم. انشاءا… اميدوارم با ياري خدا در اين عمليات كهدر پيش است و بيشتر براي امتحان است، سرافراز و پيروز باشم. انشاءا… و اگر توفيق به من روي كرد و به مقام والاي شهادت رسيدم، اميدوارم كه هيچ ناراحت و غمگين نباشيد و بيش از هميشه خوشحالو شاد باشيد. زيرا در راهخدا كشته و قربانيدادن ناراحتي ندارد و اميدوارم كه شما هم مثل ساير خانوادههاي شهدا ناراحت نباشيد. چون وقت نيست، ديگر پيامي ندارمو فقط راجعبهپرندهها اگر برايتان زحمتنباشد، عدهاياز آنها را نگهداريد. والسلام.
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار
امضا
جعفر محمدي/11/64










































































ثبت دیدگاه