شهیدی که قهرمان اخلاق بود

خاطره ای کوتاه از شهید قهرمان ابوالفضلی زنجانی

شهید قهرمان ابوالفضلی

در اوایل جنگ قهرمان محصل بود. یک بار دوستانش در کلاس به طور عمدی به او اذیت کرده بودند. در امتحان نقاشی و طراحی یکی از همکلاسی هایش عکس دختر بی حجابی را جلوی چشمش رو میز گذاشته بود. قهرمان او با یک نگاه عکس را برگردانده بود اما آن پسر دوباره کارش را تکرار کرده بود.

قهرمان رو به پسر کرد و گفت : چرا این کارا می کنی؟

دوستش جواب داد : می دانم ناراحت می شوی. تو که اینقدر ادعای بسیجی بودن داری می خواهم آزارت بدهم.  

کار به جایی رسید که این دو با هم درگیر می شوند. یکی از دوستان از پشت سرش چاقو کشیده بود اما قهرمان سرش را خم کرده و چاقو به بازوی شخص دیگری خورده بود.

پدرقهرمان برای شکابت به مدرسه رفت اما قهرمان راضی به شکایت نبود.

مدیر مدرسه گفت: مدرسه که جای چاقو کشیدن نیست شما باید شکایت کنید .

قهرمان رو به مدیر گفت: از این پسرهزاران نفر هستند که در خیابان ها ولگردی می کنند و تعدادشان کم نیست. اگر این هم اخراج شود، می شود یکی از آنها. شاید خودش متوجه اشتباهش بشود . مدیر پیشانی او را بوسید و گفت که کاش همه گذشت و عقل تورا داشتند.

قهرمان نه تنها خودش رضایت داده بود بلکه نفر مجروح را هم که دستش آسیب دیده بود راضی کرد رضایت بدهد.

 

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code