حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۵ ساعت تعداد کل نوشته ها : 6431 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد دیدگاهها : 363×
شهدا این قدرها هم نازنین نبودند
3

تلاش كردند تا به قول خودشان، ارزش‌هاي دفاع مقدس را تبيين كنند؛ نشستيم و دل سپرديم. تلاش كردند تا به قول خودشان، دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح كنند؛ نشستيم و گوش كرديم. انگشت‌هاي شان را تا آنجا كه مي‌توانستند باز كردند و افتخار كردند كه خاك ايران را حتي به اندازه يك وجب هم از […]

پ
پ

تلاش كردند تا به قول خودشان، ارزش‌هاي دفاع مقدس را تبيين كنند؛ نشستيم و دل سپرديم.
تلاش كردند تا به قول خودشان، دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح كنند؛ نشستيم و گوش كرديم.

انگشت‌هاي شان را تا آنجا كه مي‌توانستند باز كردند و افتخار كردند كه خاك ايران را حتي به اندازه يك وجب هم از دست نداده‌اند؛ نشستيم و نگاه كرديم.

اما نشسته بوديم و ارزش‌هاي دفاع مقدس در حال تثبيت و تبيين و تحقيق و تشريح و ترويج و تبليغ بودند. ما نشسته بوديم و خيلي‌ها دوست داشتند كه ما بنشينيم و به خاطرات گوش كنيم. «بنشينيم» و از روي مين رفتن‌هاي داوطلبانه، از نماز شب‌هاي زير نور منوّر، از وصيت‌نامه نوشتن‌هاي كنار اروند، ‌از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله‏ ی ماووت، از سوختن در سه راه شهادت، از قطعه‌قطعه شدن پشت خاكريز و… و… بشنويم.

نشستن و شنيدن، كارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت! درست مثل نشستن در خيمه‌هاي عزاداري و شنيدن مصائب و فضائل اهل‌البيت(ع).

ثمره‏ ی جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ‏ی يادآور.

و در تمام آن سال‌ها كه ما داشتيم عكس حاج همت و متوسليان و بروجردي و باكري و خرازي را پشت كلاسورهاي مان يا روي كمدهاي مان مي‌چسبانديم و صبح‌هاي سه‌شنبه مي‌رفتيم «زيارت عاشورا با سانديس»، يك نفر داشت فرياد مي‌زد: «بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت‌هاي اصلي انقلاب زنده بماند.»

وسط ميدان ما شده بود كنج عافيتي كه با ياد شهدا تزيين شده بود و عكس‌هاي شان و خاطرات شان و روز به روز هم خاطرات لطيف‌تري مي‌شد و لطيف‌تر. اينكه چطور عاشق مي‌شدند، چطور خواستگاري مي‌كردند، چطور دل خانم‌هاي شان را به دست مي‌آوردند، چطور به نوزادان شان نگاه مي‌كردند، چطور شوخي مي‌كردند و…

عجب شهداي نازنين بي‌آزاري. شهيداني كه حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زكات اختلاس‌هايش را بدهد تا برايشان كنگره ‏ی بزرگداشت برگزار شود.

گفته بود: «مي‌بيني اين را براي حجله‌ام گرفته‌ام. قشنگ هست يا نه؟» و به قاب نگاه مي‌كرد، به بچه‌هاي كوچه اصغرشهيد كه شايد 22 را هم پر نكرده بود و دست‌هايش، دست‌هاي زمخت پينه‌بسته‌اش، به شصت‌ ساله‌ها مي‌مانست.

اصغر كه شهيد شد، مي‌دانست روزي خواهد رسيد كه فقط شهداي نازنين را ياد خواهند كرد؟ آنها كه نه فرزندان پابرهنه جنوب شهري خميني‌اند و نه بغض به قربانگاه آمده، نه تازيانه‌خوردگان تاريخ تلخ و شرم‌آور محروميت‌ها و نه شمشير برهنه‏ ی عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟ شهدايي كه به نشستن فرامي‌خوانند و گريستن و حال، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين، شهدايي كه مي‌شود برچسب شان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمكران!

تا آنجا كه يادم مي‌آيد، شهدا اين‌قدرها هم كه حالا مي‌گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لب شان نبود. آن‌قدر مست خدا نبودند كه فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آن‌چنان از خوف خدا غش نكرده بودند كه هيچ خوفي بر دل هيچ كس نيندازند.

تا آنجا كه يادم هست ـ راستي چند هزار سال پيش بود؟ تجمل‌پرست‌ها از بسيجي‌ها مي‌ترسيدند. مفسدها، مال مردم‌خورها، رانت‌خوارها، از بسيجي‌ها مي‌ترسيدند. شهدا آدم‌هاي ترسناكي بودند. باور كنيد به خدا، اين‌قدر دوست‌داشتني بودن هم خوب نيست.

باور كنيد به خدا، امام حسين(ع) هم اين قدر دوست‌داشتني نبود. اگر نمي‌ترسيدند از او، كه قطعه قطعه‌اش نمي‌كردند و اسب بر پيكرش نمي‌دواندند و آب بر قبرش نمي‌بستند و در «خيمه‌ها» محصورش نمي‌كردند.

به روضه‌اش رسيديم.

حالا چقدر حال مي‌دهد زيارت خواندن براي شهدايي كه بعد از رفتن هم شبيه شده‌اند به عشق شان، به حسين(ع) كه آن بزرگ گفت: «دوبار شهيد شد.»

السلام عليكم يا اولياءالله و احبائه، السلام عليكم يا اصفياءالله و اودّائه.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.