در لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب جای سوزن انداختن نبود

خبرنگار موج رسا به مناسبت هفته دفاع مقدس با سرهنگ بازنشسته برادر رزمنده سید رضا هاشمی داشته که در ادامه با هم می خوانیم:

از ۱۴ سالگی وارد فعالیت های انقلابی شدم و در منطقه امجدیه زنجان در دو پایگاه “موسی بن جعفر” و “سید الشهدا” فعال بودم و آموزش سلاح را نیز در مسجد “موسی بن جعفر” یاد گرفتم. چندین بار برای رفتن به جنگ به مقر سپاه مراجعه کردم اما به این دلیل که سن پایینی داشتم قبول نکردند تا اینکه در سال ۶۰ که دوباره به صورت جدی به مقر سپاه مراجعه کردم و برای رفتن به جبهه اجازه دادند.بسیاری از فعالان این پایگاه ها از جمله شهید ابوالفضل و منصور قهرمانی،امیر علی حسنلو و فرمانده پایگاه رحمان شهبازی به فیض شهادت رسیدند.

در همان زمان که قرار بود استخدام شویم، پس از پذیرش به دلایلی که امام خمینی (ره) دستور تجدید بازبینی گزینش ها را دادند با توجه به اینکه مدارک من کافی بود به عنوان بسیجی ویژه فعالیت خود را آغاز کردم.من در دادگاه انقلاب اسلامی بودم تا اینکه پذیرش ها آمد و به پایگاه شهید منتظری قم رفته و پس از آموزش لازم به جنگ اعزام شدیم.
در آن زمان اوج فعالیت های ضد انقلاب علیه کشور بود و با ترور، فعالیت های تبلیغاتی و انفجار ادامه داشت،من در دادگاه انقلاب با این افراد نیز برخورد داشتم. در آن زمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همه جانبه از انقلاب دفاع کرد و همزمان که در جنگ حضور داشت فعالیت های ضد انقلاب را نیز پیگیری می کرد و اجازه نمی داد تا این فعالیت ها شعله ور شود.
 پس از سه ماه آموزش سخت و طاقت فرسا به جنگ اعزام شدم این در حالی است که مطرح می شود که ما بدون آموزش وارد جنگ شدیم در حالی که رزمندگان در دوره های مختلف شرکت می کردند و اجازه نمی دادند بدون آموزش کسی وارد شود و حتی فرماندهان بزرگ جنگ از جمله شهیدان باکری،همت و کاظمی در لبنان دوره های لازم را گذرانده بودند و کسی دیمی وارد سپاه نمی شد در این سه ماه بدون اینکه ارتباطی با بیرون داشته باشیم آموزش های لازم را کسب کردیم حتی برخی ها نیز به این نتیجه رسیدند که نمی توانند ادامه دهند و از سپاه منفک شدند.
پس از این دوره آموزشی به سنندج اعزام شده و از آنجا به دیواندره اعزام شدیم در این زمان “نصر الهی” فرمانده سپاه بانه بود،هنوز هم که هنوز است در خانه های مردم عکس این شهید بر دیوار است،فرماندهی با سواد، مخلص، خوش برخورد و مدیر بود.
هنگامی که ضد انقلاب وارد کردستان می شود به دلیل عملکرد دولت موقت حتی امام جمعه بانه به عنوان ضد انقلاب فعالیت می کردد و به این نتیجه رسیده بودند که دولت نمی تواند ایران را مدیریت کند،در کنار این افراد گروه های دموکرات و کوموله در کردستان فعالیت می کردند وقتی ما وارد سنندج شدیم شهر از ضد انقلاب پاکسازی شده بود ما از  استان زنجان دو نفر بودیم در دیواندره به عنوان مسئول مخابرات گردان ثارالله برای تامین امنیت و دفاع این شهر مشغول شدیم و در شب ها در اطراف شهر کمین می کردیم تا ضد انقلاب نتواند تحرکات خود را انجام دهد.
 ۶ ماه در دیواندره به عنوان مسئول مخابرات گردان بودم و برای تامین ارتباط و تجهیزات کار می کردم پس از آن به پایگاهی در میان “دیواندره” و “سقز” به نام “ابراهیم آباد” و “شریف آباد” که پاکسازی نشده بود،اعزام شدم به این دلیل که ارتفاعات وجود داشت پایگاهی وجود نداشت در منطقه چهل چشمه گروه های ضد انقلاب فعالیت داشتند و سپاه با انجام عملیات نسبت به پاکسازی اقدام می کرد اما پایگاهی نداشت.
وظیفه ما در آن زمان مقابله و مبارزه با ضد انقلاب بود.از بیجار تا مرز تامین امنیت می شد اگر امروز بانه محل تجاری است آن روزها هیچ امنیتی وجود نداشت و حتی مردم نمی توانستند از خانه خود بیرون بیایند، نتیجه فداکاری شهدا و رزمندگان امروز چنین امنیتی را به وجود آورده است که شهر ارواح به اتوبان تهران – کرج تبدیل شده است و مردم با امنیت کامل در رفت و آمد و خرید هستند.
پس از آن با اصرار به جبهه جنوب اعزام شدم و در لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب که رزمندگانی  از استان های زنجان، قم و مرکزی با فرماندهی شهید مهدی زین الدین و معاونش سردار جعفری حضور داشتند،هر کسی وارد این لشکر می شد دارای معنویت خاصی بود اکثر علمای بزرگ به این لشکر برای سخنرانی می آمدند،یک نماز خانه به مساحت طولانی داشت که وقتی نیم ساعت به نماز مانده بود مراجعه می کردیم نمی توانستید مکانی را برای ادای نماز پیدا کنید، در دعاهای کمیل و زیارت عاشورا نیز وضعیت همینگونه بود.

 برای انجام یک عملیات سه ماه به صورت شبانه روزی تلاش می شد، آماده سازی لازم صورت می گرفت برای انجام عملیات ما را به سد دز اعزام کردند که صخره، کوهستان و سد بود و آموزش های صخره نوردی، کوهنوردی و غواصی را به رزمندگان آموزش می دادند من در گردان امام حسین لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب بودم فرمانده گردان شهید حمید احدی برای خود عالمی بود که از هر رزمنده ای که از این شهید بپرسید اخلاص این شهید زبان زد بود حتی وقتی استراحت می کرد با اخلاص بود،در آن زمان هفت تا هشت ساعت پیاده روی می کردیم و زمانی که به آسفالت می رسیدم انگار روی ریل قطار راه می رفتیم،رزمندگان در رزمایش ها و مانورهای مختلف برای حضور در عملیات شرکت می کردند در حالی که دشمن انواع موانع را از جمله مین گذاری و موانع طبیعی ایجاد می کرد تا ایران نتواند عملیات های مهم را انجام دهد.
پس از شش ماه فرماندهان تصمیم گرفتند که نیروهای زنجان به لشکر عاشورا بروند،ما در این مدت به زنجان آمدیم و کادر تغییر کرد گرچه افرادی همچون شهید احدی بدون اینکه استراحتی داشته باشند به جنگ رفتند. پس از دو ماه استراحت، سردار عباسی مرا صدا کرد و گفت به کردستان بروید پیرمحمدی مسئول نیروهای زنجان در کردستان بود که من و دوستم را خواسته بود.ما را قانع کردند که در صورت نیاز ما را به جبهه جنوب اعزام می کنند رفتیم به کردستان.

سپاه پاسداران ازهمان ابتدا اجازه نداد ضد انقلاب جای پایی برای خود باز کند و هیچ شهر و روستایی در بند ضد انقلاب نبود تنها دو تا سه ساعت ضد انقلاب در روستاها فعالیت داشت اما نمی توانست بماند، ما پس از سه ماه به بانه رفتیم از اواخر ۶۱ تا آخرین روزهای جنگ حضور داشتم.
آتش باران عراقی ها بر روی رزمندگان طوری بود که انگار باران می بارید، در یکی از عملیات ها من پشت سر شهید احدی با بیسیم می رفتم، شهید احدی طوری راه می رفت که انگار نه انگار آثاری از نگرانی و اضطراب داشته باشد در حالی که هنگام نماز مظلومتر از او کسی را نمی توانستی پیدا کنی.
ما در انرژی اتمی بودیم شهید احدی از همه جلوتر به نماز می رفت یک شب که نماز شب را خوانده بود دیدم خوابش می گیرد وقتی به چهره اش نگاه می کردی حتی تصور نمی کردی که فرمانده گردان باشد. ۴۰۰ پاسدار زیر نظر این فرمانده بود، همان شب شهید زین الدین برای سخنرانی آمد و یکی از سوره های طولانی قرآن را خواند گفت من این سوره را صبح  خوانده ام و الان برای شما تکرار می کنم، این افراد فرماندهان دوران دفاع مقدس بودند.

 اینکه ما کسی را برادر خطاب کنیم خیلی کم بود ما رودربایستی نداشتیم به شهید احدی آقا حمید می گفتیم در حالی که در فیلم های تلویزیون برادر خطاب می شود که کمتر در بین رزمندگان اینگونه بود.
اعتقاد دارم اگر مقطعی مثل سال ۵۹ پیش آید با توجه به اقتدار نظام اسلامی به برکت فرماندهان دوران دفاع مقدس و فرماندهانی همچون سردار قاسم سلیمانی بعید می دانم جوانان به صحنه نیایند، اگر جوانان احساس کنند که باید در صحنه باشند حتما به صحنه مقابله با دشمن می آیند.
من در سال ۸۶ با تیپ زنجان به شمالغرب رفتم فرمانده قرارگاه حمزه، سردار اوصانلو گفتند که تعدادی از بسیجیان ثبت نام شود تا در صورت نیاز استفاده شود که این موضوع تنها در تیپ عنوان شد در حالی که از همان روز اول مراجعات مکرری از سوی جوانان شد و حتی برخی ها با توصیه می خواستند ثبت نام کنند.
 در بحث ثبت نام سوریه نیز به اندازه ای از سوی جوانان استقبال شد که مسئول ثبت نام می گفت از مازندران، لرستان به زنجان آمده بودند چرا که فهمیده بودند که از زنجان اعزام وجود دارد در حالی که قرار بود ۳۰۰ نفر ثبت نام شوند، بیش از یک هزار و ۵۰۰ نفر مراجعه کرده بودند و همچنان هر روز بیشتر می شد.
 چند روز پیش مراحل جنگ را محسن رضایی تشریح کرد اما برخی ها نمی خواهند قبول کنند و شروع به عیب جویی می کنند در حالی که امکانات ایران طوری نبود که بتواند وارد عملیات های مستقیم شود و مجبور بود با تدابیر لازم عملیات ها را انجام دهد.

 در شهریور ماه در جنوب خرما پزان بود ما در شلمچه بودیم و گروهان در کانال مستقر بود و فاصله کمین ما با نیروهای عراقی تنها ۵۰ متر بود، سردار عباسی فرمانده گروهان بود به من گفت چون می دانست که قبلا در کردستان بودم، “در سرما می روید کردستان در گرما می آید خوزستان”، با توجه به امکانات باید رزمندگان و فرماندهان خود را مطابقت می دادند، امروز متاسفانه به جوانان ذهنیت داده اند که عملیات ها چرا اینگونه انجام شده است در حالی که در جنگ فرماندهان تصمیم گیرنده بودند و مجبور بودند تصمیماتی را در لحظه بگیرند تا کمترین خسارت را به دنبال داشته باشد امروز دانشجویان و اساتید اروند را می بیند حتی باور نمی کنند که عملیات در این رود خروشان انجام شود،غواصان اگر از این رود خروشان رد نمی شدند عملیات والفجر ۸ که سرنوشت جنگ را عوض کرد، انجام نمی شد، جوانان باید برای اینکه ذهنشان به بیراه نرود با واقعیت ها آشنا شوند.

در مرز مهران امروز مردم به راحتی برای رفتن به کربلا تردد می کنند در حالی که در دوران دفاع مقدس سه بار این مرز دست به دست شد و رزمندگان با چنگ و دندان این مرز را نگهداشتند.
برخی ها به دور از واقعیت در خصوص دوران دفاع مقدس حرف می زنند سپاه در جنگ شاهکار کرده است، صدام به پشتیبانی همه دنیا به جنگ با ایران آمد، سپاه با وجود اینکه نیروی تازه تاسیس بود اما در حالی که با ضد انقلاب در کردستان مقابله می کرد وارد دوران دفاع مقدس شد،فرماندهان خوزستان بر اساس اسناد و مدارکی که وجود دارد نسبت به وقوع جنگ هشدار داده و سردار شمخانی به شورای امنیت گزارش می دهد این نشان می دهد که چنین فرماندهی حواسش ضمن اینکه به مقابله با ضد انقلاب است تحرکات خارجی را نیز کنترل می کند.ارتش هم خوب عمل کرد و نمی توان منکر فعالیت های ارتش در جنگ شد .
در جنگ حتی یک وجب از خاک کشور در اختیار دشمن قرار نگرفت در حالی که برخی جناح ها به جوانان خط می دهند، زیر سئوال بردن جنگ به دور از انصاف است.

سردار اوصانلو همانند سردار قاسم سلیمانی از نظر کارکرد است،در شمال غرب امنیت را برقرار کرده اند.بعد از جنگ برخی گروه ها از جمله  پ.پ. ک و پژاک در شمال غرب فعالیت های خود را گسترش داده بودند، فرمانده قرارگاه حمزه بود که امنیت را برقرار کرده این سردار مخلصانه کار می کند و هیچ ادعایی ندارد.
 سپاه در جنگ و پس از جنگ هر جا وارد شده است به دستور مقام معظم رهبری نیاز دیده است که وارد شود که امیدواریم مسئولان مسیر خود را گم نکنند و بیکاری و مشکلات اقتصادی مردم حل شود.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code