سیب لبخندت در عکس

 

 

 

 

 

 

 

بهار امسال باغچه ی خانه ی ما
یک گل کم دارد…
هرگاه یادت میکنم
چشم های خندانت در عکس
حال وهوای ابری ام را
بارانی
و قرص ماه صورتت
دلم را قرص میکند
سیب لبخندت در عکس
برای تمام هفت سین
سفره ی امسال ما کافیست
اما چه بگویم که دلم تنگ است
کجایی برادرم؟
میدانم لذتی دارد امسالت را
کنار سفره ی خواهر حسین ابن علی(ع)
تحویل کنی
اما برادر خوش انصافی ات کجا رفته؟
دل تنگ مارا فراموش کرده ای؟
دل ما تورا میخواهد
دلم میخواهد
آن لحظه که سال تحویل میشود
دستت را گرم بفشارم
رویت را ببوسم
وبگویم برادرم
چشم هایت بوی باران میدهد
بیشتر نگاهم کن
حالا با یادگاری هایت دلخوشم
یک مشت بهار…
وشال سبزی که تمام باغ های
جهان را عاشق خود کرده
نمیدانی چه سخت است
عطری مشامت را نوازش دهد
که جز خاطره چیزی برایت ندارد
کجای خانه نشسته ای که تورا
نمیبینم؟!
حس میکنم نگاه مادرمان مدام
یک جمله را اشک میریزد:
امسال سفره ی ما یک سین کم دارد!
سیدمصطفی را…

محسن کاویانی

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code