سردار شهید طاهر اوجاقلو

شهید طاهر اوجاقلو

زندگینامه سردار شهید طاهر اوجاقلو

پروردگارا، دل های ما را پس از آن که هدایت فرمودی ملغزان، و از فیض ربانی خود برای ما رحمتی عنایت فرما. قطعاً تویی بخشاینده.
قرآن کریم – سوره آل عمران – آیۀ ۸

مولوی می فرماید:
من به سوی باغ و گلشن می روم/تو نمی آیی میا، من می روم/روز تاریک است بی رویش مرا/من برای شمع روشن می روم
اکنون صفحاتی از زندگی نامه پر خیر و برکت یکی دیگر از عاشقان امام زمان (عج) را ورق می زنیم، که در آن اوراق زرین، نام سردار شهید اوجاقلو، زینت بخش عبارات و کلمات، عشق، محبت، غیرت، همت، دفاع از حریم مملکت و ناموس ملت می باشد. وی مدافع جان بر کف، اسلام و سرباز هوشیار امام زمان (عج) و دشمن سرسخت دشمنان اسلام و انقلاب بخصوص منافقین بود. سردار غیوری که نامش لرزه بر جان دشمنان می انداخت فیض ربانی اقلیم وجودش را در پرتو عنایت خود گرفته و آرامش و اطمینان قابل ستایش بر دل او نشسته بود. من نیز با الهام از روح عاشقانه شهید بزرگوار با تقدیم چند رباعی به محضر حضرت بقیه الله الاعظم از پیشگاه خداوند برای خود آمرزش گناهان و برای شهید طاهر اوجاقلو ارتقا درجه را خواستارم.
ای سر نهان قطب جهان مهدی جان/خورشید زمان نور مکان مهدی جان/تا بدر رخت ز ماه شعبان سر زد/شد/مشعل شهر رمضان مهدی جان
***
هر جور کنی تابع جورت کردم
هر طور کشی تابع طورت کردم
یک بار بیا به خانه دل بنشین
صد مرتبه برخیزم و دورت گردم
***
مخمورم و شیدای توام یادت هست؟
دل داده به سودای توام یادت هست؟
ای وعده فردای تو سرچشمه جان
من زنده فردای توام یادت هست؟
***
من بنده و تو پادشهی حق با تست
در پادشهی مرد رهی حق با تست
یک بوسه من از راه گدائی خواهم
آن هم بدهی یا ندهی حق با تست

شهید طاهر اوجاقلو در سال ۱۳۴۲ در قریه قاهران متولد شد. دوره ابتدایی را در مدرسه خاقانی و دوره راهنمایی را در مدرسه شهید چمران به پایان رساند و دوره دبیرستان را در دبیرستان دکتر شریعتی زنجان ادامه داد ولی سال آخر دبیرستانش را نیمه تمام گذاشته و به جبهه اعزام شد.
مادر شهید می گوید:
روزی شهید طاهر به مرخصی آمده بود و می گفت: من با پنج نفر از دوستانم به شناسایی رفته بودیم، که ناگهان متوجه شدیم در منطقه عراقی ها و در میان نیروهای عراقی قرار گرفته ایم و از بین آن ها رد می شویم. آن ها ما را دیدند ولی توجهی نکردند.
طاهر می گفت: که این لطف و عنایت امام زمان (عج) بود که ما را از چشم عراقی ها پنهان ساخته بود. تا این که ما به سلامت از بین آن ها عبور کردیم و به منطقه خودمان رسیدیم.
بار دیگر که به مرخصی آمده بود تعریف می کرد وقتی که حمله را تمام کرده و با دوستان در یک جا نشسته بودیم، ناگهان دیدم که یک عراقی با پارچه سفیدی که به نوک تفنگ بسته بود به طرف ما می آمد. بچه ها با دیدن آن فرد عراقی می خواستند به سویش شلیک کنند ولی من گفتم: بگذارید نزدیک تر بیاید. شاید تصمیم گرفته است که خود را تسلیم نماید. حرف مرا قبول کردند و او به پیش ما آمد و به زبان عربی به ما گفت: که، ما یک گردان هستیم و می خواهیم خود را تسلیم کنیم. یکی از رزمنده ها گفت که من همراه او می روم و آن ها را می آورم. ما گفتیم این کار خطرناکی است. شاید آن ها می خواهند با زبان خوش تو را ببرند و بکشند. او گفت: من از جان خود گذشته ام و با عراقی رفت.
ولی برگشتن آن ها مواجه با تأخیر شد و اطمینان حاصل کردیم که دوست ما را کشته اند. ناگهان دیدیم که دوست ما همراه با یک گردان از نیروهای عراقی که تفنگ های شان را به سوی آسمان گرفته اند آمدند و به ما رسیدند و همراه ما نشستند. ما به آن ها آب و سیگار دادیم. سپس از ما پرسیدندکه کدامیک از شما فرمانده است؟ و ما گفتیم: هیچ کدام مان فرمانده نیستیم. آنان گریه کردند و گفتند: شب هنگام موقعی که حمله شروع شد در پیشاپیش نفرات شما سیدی را که سوار بر اسب سفیدی بود در گرماگرم حمله شما گشت می زد. همان موقع ما گفتیم که بهتر است ما تسلیم شویم. و می گفتند که شاید امام زمان (عج) فرجه الشریف است.
من از همان ابتدای طفولیتش احساس می کردم، بچه لایقی است. از ویژگی های اخلاقی منحصر به فردی برخوردار بودند. بسیار متفکر، مؤدب، خوشرو و مهربان بودند و با مسائل دینی و معنوی بسیار مأنوس بودند. از دوران کودکی به خواندن نماز و گرفتن روزه اقدام کرده بود. در مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به طور مدام شرکت می کرد. با اعضای خانواده و دوستان و آشنایان طوری رفتار می کرد که زبانزد خاص و عام بود. با شروع حرکت های توفنده مردم ایشان نیز به عنوان یک فرد مسلمان به وظایف دینی خود عمل می کرد. از همان ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی فعالیت مستمری داشتند.

اعلامیه های حضرت امام (ره) را به خانه می آوردند و پس از انجام کارهای مقدماتی به دوستان صمیمی خود شبانه در کوچه و خیابان پخش می کردند. بارها اتفاق افتاده بود، با تنی خونین وارد خانه می شد. وقتی از وی می پرسیدم چه شده؟ می گفت: با عمال رژیم طاغوت درگیر بودم. کار شبانه روزی طاهر فقط منحصر به فعالیت های انقلابی شده بود. بارها و بارها در راهپیمایی ها و تظاهرات ضد رژیم شاهی شرکت می کرد و به من هم توصیه می کرد و می گفت: مادر شما هم در راهپیمایی ها شرکت کنید. زیرا این تکلیفی است که بر گرن همه ما مسلمانان است.
فعالیت های ایشان تا بعد از انقلاب نیز ادامه داشت. با شروع جنگ ایشان به طور مستمر در جبهه ها حضور داشتند. شاید باور نکنید که بگویم، جبهه خانه دوم او شده بود. ایشان سه یا چهار بار به شدت مجروح شدند ولی هیچ موقع اظهار ناراحتی و درد نمی کرد. و حتی اگر می گفتم: طاهر جان بگذار تا زخمت را ببینم، هرگز اجازه نمی داد و می گفت: مادر جان این ها که چیزی نیست. یادم هست روزی از ناحیه کتف بشدت مجروح گردیده بود ولی بعد از چند روز استراحت دوباره به منطقه عملیاتی مورد نظر رفت. او از خبر شهادت دوستان و همرزمانش بسیار متأثر و اندوهناک می شد و می گفت مادر جان حیف که دوستانم کم کم از کنارم می روند و خداوند آن ها را جزء بندگان صالح و لایق خود می داند و من هنوز جزء بندگان لایق او نگردیده ام و آنان که به فیض شهادت می رسند بدان که آن ها را ائمه اطهار به سوی خود می طلبند. این ها افرادی پاک و درستکار و مخلص و با ایمان هستند که تنها شهادت شایسته آن هاست در مجالس عزاداری و خاک سپاری آن ها شرکت می کرد. از جمله دوستان بسیار صمیمی طاهر، شهید محمد ناصر اشتری، مجید ملکی، تقیلو، افشار و منصور عزتی و اوصانلو بودند.

درباره شهامت و تقوا، صبر و بردباری او باید روایتی را از قول دوستان طاهر نقل کنم. وقتی ناصر برادر کوچک شهید که در یک منطقه عملیاتی همراه برادرش طاهر در حال نبرد با متجاوزین بود به فیض شهادت می رسد. همرزمانش به او می گویند: ناصر شهید شده. وقتی طاهر به بالای سر برادرش می رسد نگاهی به انداخته و بعد از بوسیدن صورتش دست هایش را به عنوان شکرگزاری به سوی آسمان برده و می گوید: پروردگارا شکر به درگاهت که ما را نیز لایق دانسته و جزء شهدا قرار دادی. او بدون اتلاف وقت بلافاصله همدوش با همرزمانش در آن عملیات افتخارآمیز با بعثیان به مبارزه ادامه می دهد و این صحنه و نحوه گفتار طاهر همه را حیرت زده کرده بود و درس عبرتی برای آن ها بوده است.

شهید طاهر در عملیات های مختلف شرکت کرده و دو بار مجروح شده بود. اولین بار در عملیات ثامن الائمه، در حصر آبادان در تاریخ ۷/۵/۶۰ که از ناحیه دست بود. وقتی که برای مرخصی به زنجان آمده بود ما در مسافرت بودیم. شب ساعت دوازده و نیم که آمدیم دیدیم که وی در حال نماز است و چراغ ها خاموش و در حال ایستاده گریه می کرد. در عملیات بیت المقدس هم از ناحیه گردن مجروح شده بود که دکترها عاجز از معالجه بودند ولی به لطف الهی گلوله از گردن وی به طرف دست راست حرکت کرده بود که بعد از عمل جراحی آن را درآوردند. او هیچ موقع ابراز نمی کرد که در این عملیات معاون طرح عملیات لشگر بوده است. و این موضوع را پسرعمه اش بیان کرد. وی در عملیات خیبر در جزیره مجنون به مقام رفیع شهادت نائل شد. قبلاً در تاریخ ۱۸/۱۲/۶۲ بود که برادر دیگرش ناصر شهید شده بود و در مورخه ۲۲/۱۲/۶۲ خودش هم به فیض شهادت نائل آمد. از خصوصیات اخلاقی او باید بگویم برادری دلسوز و مهربان بود. در عملیات بیت المقدس بود که نامه نوشته که پدر جان اجازه بده تا ناصر هم به جبهه بیاید و پدرم مخالفتی نکرد و گفت امتحانات خود را بده و بعد برو. ناصر گفت که من باید حتماً بروم چون طاهر ضرورتی را احساس کرده که این نامه را نوشته است.  (برادر شهید)

من با طاهر اوجاقلو در سال ۶۰ در منطقه مریوان آشنا شدم. فردی بود که من از ایشان خاطرات خوشی دارم چون دوره آموزش مان در پادگان امام حسین (ع) با هم بودیم که بعداً به جبهه اعزام شدیم. من شهید طاهر را فردی آرام و متین و در عین حال توانا به مسائل جنگ و همچنین فردی که با اخلاص کار می کرد و سعی می نمود با دیگران با محبت رفتار کند، دیدم. تا جایی که اگر نگهبانی را می دید در سر پست خسته است، خود به جای او نگهبانی می داد.

بعد از منطقه غرب که در سال ۶۰ با هم بودیم ایشان به جنوب اعزام شدند. و در لشگر علی بن ابیطالب (ع) در معاونت طرح و عملیات مشغول به کار بودند و مدیریت توانمندی داشت که در کمترین مدت می توانست خود را بشناساند و در عملیات ها باشد و به بهترین وجه انجام وظیفه نماید. به بسیج علاقه عجیبی داشت. با بسیجی ها به طور عجیبی جوشش داشت. برای توجیه منطقه معمولاً با سردار جعفری که مسئول عملیات لشگر بودند و یا با طاهر که توجیه منطقه را به نحو احسنت انجام می داد، می رفتیم و به بهترین وجه از فرمانده لشگر برادر مهدی زین الدین اطاعت می کردند. به آنچه که ایشان می گفتند شهید مو به مو اجرا می کرد. به وظایف دینی و شرعی به خصوص مسائل دعا و نماز و نماز جماعت و … اهمیت خاصی قائل بودند و واقعاً فردی پاک از خانواده ای پاک در لشگری انجام می کرد، که از لشگرهای مطرح در سپاه بود. از این عزیز مطالبی که در خاطرم مانده می توانم به عنوان یک خاطره برایتان مطرح کنم.
وضعیت جزیره مجنون به حالتی رسید که خدا رحمت کند شهید زین الدین گفتند: امروز عاشورا است و فکر نمی کنم روزی بدتر از امروز باشد و آن زمانی بود که عراق تمام عیار سعی کرده بود جزیره جنوب را بگیرد. بعد مهدی زین الدین افرادی را که به عنوان فرمانده گردان و فرمانده گروهان را که تعداد معدودی مانده بودندجمع کرد و سعی نمود خط مقدم را حفظ کند تا دوباره نیرو برسد و وارد عمل شود. چون قرار بود عده ای از ارتش و عده ای هم از خود سپاه بیاید و جزیره را تقویت کنند و از این طرف، چون آب را به جزیره بسته بودند، عملاً جزیره به زیر آب می رفت. مهدی زین الدین به برادرانی که مانده بودند گفت: که به هر حال باید برویم و امروز هم عاشوراست و تکلیفمان را عمل کنیم. تمام برادران به عوض اینکه کلاش بردارند غیر از کلاش و اسلحه سبک، همه آرپی جی برداشتند و به ضلع غربی جزیره مجنون رفتند، که طاهر هم در آنجا با فرد دیگری سوار موتور شد و با هم رفتیم تا به خاکریز دیگری که کمتر از یک متر بود، رسیدیم. و از بس توپ مستقیم خورده بود آن خاکریز هم فاصله اش پایین آمده بود و به زور می شود پشت آن سنگر گرفت.
تیراندازی شروع شد و یک هجوم گسترده در رابطه با پاتکی که گفتیم با تانک هایی که اصلاً به شمارش نمی آمدند و کلاً همه جا را گرفته بودند که در آنجا طاهر داخل کانال رفت و ما هم رفتیم پشت خاکریز و شروع کردیم که تانک ها را بزنیم تا اینکه جلوتر نیایند و طوری شده بود که چند تا از تانک ها، خاکریز را رد کردند و جلو آمدند و برادرها نارنجک به داخل تانک ها انداختند و منهدم کردند و در حقیقت نگذاشتند که ما را دور بزنند تا اینکه شهید طاهر اوجاقلو که در داخل کانال بود در این مدت که برادران آرپی جی می زدند و تمام کردندکه آن موقع می توان گفت معجزه الهی بود و یا اینکه خون شهیدانی چون حسن باقری ها و افرادی که به اسارت رفته بودند و زحمت هایی که برای این جزیره کشیده بودند به هدر نرود و بتوانند جزیره را حفظ کنند با تمام توان سعی و تلاش جنگ می کردند و در نهایت که گلوله ها به اتمام می رسید هوانیروز به داد ما رسید و مقوله دیگری ایجاد شد و هوانیروز تمام تانک ها را شکار کرد. شهید زین الدین دستور داده بود که از پشت با بوادوزر آب باز کنند تا تانک ها نتوانندپیشروی کرده و تمام جزیره جنوب و یا جزیره شمالی را هم تسخیر کنند و باعث شود که تمام برادران اسیر بشوند و یا کلاً از بین بروند. به هوانیروز به هر حال بنحو احسن جلو آمد و شروع کرد به شکار تانک و مسئله پاتک بنحوی منتفی شد و از پشت هم که آب باز کرده بودند کل جزیره جنوب را فرا گرفت. فقط جاده هایی را که درست کرده بودند باقی ماند تا اینکه مسئله خاتمه یافت و ما فهمیدیم که طاهر را از کانال بیرون آوردند. بعداً خمپاره در داخل کانال افتاده بود و طاهر شهید شده بود. هر کس به نوبه خود رسید و طاهر را در آغوش کشید و بوسید. شهید فردی بود که زحمات ارزنده ای در طول جنگ متحمل شد و جداً فرد مفیدی برای لشگر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) بود. لشگری که جداً می توان گفت مدیون چنین شهیدانی است و خدا به حق امام زمان (عج) روحش را شاد کند و امثال طاهرها بودند که جنگ و این انقلاب را با خونشان حفظ کردند.    (همرزم شهید)

طاهر همچون سایر دوستانش که عمری را در جبهه و جهاد گذراندند و همچون تمامی عاشقان مخلصی که جان بر کف بهترین و گرانبهاترین گوهر وجود خود را تقدیم پروردگار نمودند دارای صفات و خصوصیات ویژه ای بود که با تأمل در احوال ایشان می توان درسی از زندگی ایشان گرفت که چراغ راه فروزان آیندگان باشد چرا که ایشان از روزی که خود را شناخت همواره در جهت کسب فضیلت های اخلاقی و صفات پسندیده گام برمی داشت و عاقبت نیز همین تلاش در راه تکامل معنوی بود که ایشان را به مرحله ای رساند که سعادت بشری در آن نهفته است و چه بسا که آرزوی همه دوستداران دین و ملت است که همچون طاهرها و ناصرها روزی جان خود را بر طبق اخلاص نهاده و سر خویش را تقدیم خدا نمایند. باری اگر نظری و گذری بر حرکات ایشان بیندازیم عالمی از اخلاق انسانی بر ما هویدا خواهد شد. تبسم های شیرینی، نگاه های نازنینی و پرمهر و محبت، رفتار دوستانه، برخورد مؤدبانه، نماز عارفانه و عشق به خدمت در راه خدا را شاید بهترین ویژگی های طاهر شود که بر هیچ کس پوشیده نیست، ایشان که همواره خود را مقید می دانستند در مقابل امر خدا خاضع باشند و مستحبات را تا حد ممکن بجای آورند، ایشان که تا مصلحت نمی دیدند لب به سخن نمی گشود و در مناقشه ای وارد نمی شد. وجود همه این صفات نیکو بود که وی را یکی از سپاهیان مهربان و فعال و دوست داشتنی می شناختند.
فعالیت های اجتماعی – سیاسی – فرهنگی شهید قبل و بعد از انقلاب
فعالیت های شهید طاهر را بطور کلی می توان در بعد از انقلاب در نظر گرفت چون ایشان با توجه به شرایط سنی در موقعیتی نبودند که برای فعالیت های حاد سیاسی – اجتماعی پذیرش داشته باشند و با نظر گرفتن ورود ایشان به سن آمادگی در جهت فعالیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی شروع جریانات انقلاب خود آغازگر و مبدأ حرکت فرهنگی و اجتماعی ایشان بود. شهید طاهر با ورود به دبیرستان و تشکیل انجمن های اسلامی جزء افراد انجمن اسلامی دبیرستان دکتر شریعتی به شمار می رفتند که این فقط در حضور خشک و بدون مسئولیت صورت نمی گرفت که وی یکی از عناصر مهم و فعال می گردد که نمود خارجی آن بیشتر در مراکز سپاه و بسیج بود که بعدها مورد توجه شدیدی قرار گرفت
تحولاتی که بعد از پیروزی انقلاب در زندگی شهید بوجود آمد
یکی از نعمت هایی که می توان آن را در رابطه با کل جامعه اسلامی ایران عنوان کرد و بخصوص این مسئله بعد از انقلاب شدت بیشتری یافت روحیه احساس مسئولیت و آگاهی در قبال سرنوشت جامعه و اعتقاد به رسالت الهی انسان بود که کل جامعه مخصوصاً قشر جوان را در بر گرفته بود. همزمان با شروع جریانات انقلاب شهید طاهر نیز در محیط و موقعیتی قرار داشت که بهترین بهره ها را می توانست از این محیط گرفته و خود را آماده بدوش گرفتن مسئولیت عظیم رسالت انسانی سازد و هم او بود که با تعمق نظر در جریانات و بحران های انقلاب درس های خود را جهت ادای تکلیف در مراحل بعدی فرا می گرفت.
با توجه به مقدمه ذکر شده شهید طاهر که جزء بی شمار جوانانی بود که خود را آماده فداکاری در راه اعتقاد و مذهب و ملت و انقلاب کرده بود و با این خصوصیت ویژه در مراحل بعدی انقلاب دچار تحول عظیم گشته و تا سر حد شهادت پیش رفت.
موضع گیری های شهید در برابر گروهک ها و ضدانقلاب
بعد از پیروزی اانقلاب و با توجه به گذشت زمان از بدو پیروزی انقلاب، گروه هایی که فعالیت آنها فقط در جهت کسب منافع گروهی بود رفته رفته ماهیت اصلی و باطنی خود را بروز می کردند و با این عمل خواه ناخواه تضادی در جامعه میان گروه های پیرو انقلاب و رهبری آن از یک طرف و گروه های مخالف اعتقادات و آرمان های رهبری از طرف دیگر صورت می گرفت که نتیجتاً برخوردهایی را نیز به دنبال می داشت که صف این دو گروه و اعضای آن را بیشتر متمایز می ساخت با توجه به مطالب ذکر شده شهید طاهر نیز با اعتقاد و آرمانی که از فطرت پاک و رهبری پیامبر گونه امام بود در صف پیروان راستین انقلاب قرار می گرفت که این خود بناچار حرکت های عملی و منطقی را در پی داشت و نتیجه آن اطاعت کامل از فرامین امام و بکار بستن و اظهار نظر در تمامی موارد که گروهک ها نیز مستثنی از این قاعده نبودند. مطلبی که در آخر لازم است ذکر شود حساسیت ایشان بود در قبال منافقینی که ایشان نفرت شدیدی نسبت به این طیف داشتند و همیشه تأکید بر این مسئله داشتند که منافقین تا زمانی که نفاق در وجودشان هست از شیطنت دست برنخواهند داشت و این می تواند بعدها برای جمهوری اسلامی مسئله ساز باشد و یکی از وظایف حکومت باید جلوگیری از رسوخ ریشه های فکری این ها در جامعه بین جوانان باشد.
نظر شهید درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران
چون شهید مقلد امام و معتقد به ولایت فقیه بود، قطعاً نظر امام برایش یک اصل بود. شهید طاهر در طول زندگی پرافتخارش همیشه عملاً فرمایش امام را به جان می خرید و در این راه از هیچ خطری نمی هراسید چرا که سعادت هر دو جهان را پیروی از ولایت امام و رهبریت ایشان می دانست و هم او بود که در مسیر این ارزش های والا که جهاد نیز در رأس آن قرار داشت جان خود را در مقابل آماج گلوله ها قرار می داد و سختی های شب عملیات و روزهای آماده سازی و مراحل نهایی عملیات را با لذت وافر پذیرا می داشت، چرا که اعتقاد به حقانیت دفاع در وجود وی شعله ور شده و این امر تا تحقق نمی یافت روح مبارز و مقاوم شهید طاهر را ارضاء نمی ساخت.
آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید و هم چنین چگونگی شهادت
از شهید و خاطرات شهید سخن گفتن تداعی لحظات شیرینی زندگی ایثارگری است که عمری را در راه آرمان های انسانی سپری کرده است و از آخرین دیدار شهید سخن یادآور حساس ترین لحظات جاودانه تاریخ است و زنده کننده شیرین ترین دیدنی ها در طول عمر، بس چه زیبا و لذت بخش است از آخرین دیدار شهید سخن گفتن.
شهید طاهر در عملیات خیبر هنگامی که با نیروهایش در مقابل یورش سهمگین دشمنان بعثی مقامت می کرد به درجه رفیع شهادت نائل آمد. ایشان در آخرین لحظات شیرین سراسر حماسه خود، گر چه با رفتنش ما را اندوهگین ساخت ولی دنیایی از درس ایثار مردانگی را به آیندگان به یادگار گذاشت در لحظاتی که دشمن در پاتک خود لحظه به لحظه به کانال نیروهای اسلام نزدیک می شد، این شهید طاهر بود که با هدایت و کنترل خط دفاعی همچون سدی مقاوم مانع از نفوذ بیگانگان می شد. شور و شوق فراوانی که در این لحظات بود با نوشتن به توصیف درنمی آید. چرا که این خاطرات فقط یک بار و در همان زمان وقوع حادثه در جلوه مقاومت تجلی می کند و تنها کسانی درک می کنند که خود در صحنه پیکار شاهد بر این حماسه ها بوده اند. آری لحظاتی که طاهر در داخل کانال با شجاعت تمام بچه ها را به پایداری و مقاومت و نبرد قهرمانانه تشویق می کرد ناگهان یکی از مزدوران بعثی که فعالیت وی را مشاهده نموده بود و چون فاصله خیلی نزدیک شده بود و وی را شناسایی کرده بودند، با گلوله سیمونوف وی را به شهادت رساند و تنها چیزی که باید از آخرین لحظات شهید طاهر گفت همانا اراده استوار و شجاعت وصف ناپذیر و همت والای ایشان بود که تا ابد فراموشمان نخواهد شد.
رابطه شهید با والدین و خانواده محترم
اصولاًَ در مکتب و مذهب و مرام اسلامی ارتباط و رابطه حسنه با والدین یکی از وظایف فرزندان شمرده شده و توصیه اکید قرآن و ائمه و احادیث و روایات بر این قضیه تأکیداً اصرار می ورزند که یکی از عوامل رسیدن به نیکبختی و سعادت اطاعت از والدین و نیکو کردن به آنان است. برای مثال در قرآن کریم می فرماید «و بِالوالدینِ احساناً» به این معنا که صریحاً امر می کند که نیکویی با پدر و مادر بر فرزند وظیفه است و احترام گذاشتن و ارج نهادن در مقابل زحمات پدر و مادر باید به طور عموم مورد توجه جامعه قرار گیرد. حال با در نظرگرفتن مطالب فوق نتیجه در مورد شهید طاهر به عنوان یک مرید و یک مبارز و یک شهید که اعمال خود را با متن قرآن و احادیث منطبق ساخته و نیز نهایتاً به شهادت رسیده روشن می شود. ایشان علاقه شدیدی به خانواده داشتند و در جبهه که بودند معمولاً به وسیله نامه آن ها را یاد می کردند.
شرح زندگی سال به سال شهید قبل و بعد از انقلاب تا لحظه شهادت
شهید طاهر در سال ۱۳۴۱ در یک خانواده مذهبی و متوسط دیده به جهان گشود. از همان آغاز با توجه به این که شهید طاهر سومین فرزند پسر خانواده محسوب می شد، مورد توجه خاص والدین قرار می گرفت و در تعلیم و تربیت وی همچون سایر فرزندان خانواده سعی لازم مبذول می گشت تا وی با پای نهادن به سنین ۷ سالگی آمادگی ورود به مرحله آموزشی قرار می گرفت و به همین جهت با ثبت نام در کلاس اول ابتدایی دوره جدیدی از زندگی خود را شروع کرد. در این دوره دیگر مقداری در محیط بازتری قرار گرفته بود و با دوستان و همکلاسی هایش ارتباط دوستانه و گرم داشت. طوری مؤدب و خوش رفتار بود که در دوران ابتدایی همه وی را دوست داشتند و در مورد وضعیت درسی نیز باید گفته شود که همه ساله با موفقیت دوران تحصیلی را طی می کردند و بعد از پایان دوره ابتدایی وارد مرحله راهنمایی شدند که با ثبت نام در مدرسه راهنمایی انوری مشغول تحصیل شدند و این دوره را نیز با موفقیت به پایان رساند بعد از طی دوران راهنمایی همزمان با ورود به آموزش متوسطه،انقلاب اسلامی حرکت خود را در سطح گسترده آغاز می نمود طاهر نیز همزمان در این مرحله فعالیت های خود را از سطح دبیرستان شروع کرد او همگام با سایر دانش آموزان در برپایی تظاهرات فعالانه شرکت می جست ولی از همان آغاز در انجمن اسلامی مدرسه نقش فعال داشت شهید طاهر مدتی را نیز به همین منوال گذراند و در حاشیه این فعالیت ها به تحصیل نیز ادامه می داد. بعد از طی دوره ای از آموزش متوسطه که جنگ تحمیلی شروع شده بود شهید طاهر از همان اوایل با عضویت در سپاه و آموزش رهسپار جبهه های نور علیه ظلمت شدند و در منطقه غرب کشور خدمت می کرد. بعد از برگشتن مدتی را نیز به تحصیل پرداخت ولی با اعتقاد به ادامه دفاع در صحنه های جنگ به عضویت سپاه پاسداران درآمد و تا لحظۀ شهادت در اکثر عملیات های انجام گرفته شرکت کرد و چندین بار نیز مجروح گردید. ایشان اکثراً در آماده سازی منطقه و شناسایی عملیات نقش فعال بر عهده داشت از جمله عملیات هایی که ایشان شرکت کرد عملیات های غرب کشور عملیات فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر۲، عملیات خیبر، عملیات محرم در سه مرحله جزیره مینو، … و در خطهای پدافندی نیز حضور داشت و در یک کلام از ابتدای جنگ تا لحظۀ شهادت در خدمت جنگ قرار گرفته بود.

بازتاب شهادت وی در محیط خانواده و خویشاوندان، محیط کار و جامعه ای که در آن می زیست
معمولاً وقتی در جامعه ای و با در محیطی که رابطه عاطفی و رابطه قلبی میان اعضای آن جامعه حکمفرماست و وقتی افراد و اعضای جامعه همچون پیکر یک موجود زنده به همکاری هم به فعالیت می پردازند و وجود و عدم هر یک بر دیگری تأثیر دارد و وقتی افراد هم نوع در جامعه ای که ارزشهای الهی و انسانی بر آن حکمفرماست زندگی می کنند، زندگی در کنار هم و با عقیده و آرمانی مشترک لذتی دارد که شاید نتوان به قلم آورد و در این مقال جامعه اسلامی کلاً و جمع رزمندگان بطور خاصی این شرایط را دارا بود چرا چون قلب ها به هم نزدیک بود و ارتباط فقط در ارتباط ظاهری خلاصه نمی شد. حال با چنین توصیفی اگر یکی از طرفین مقابل و یکی از عوامل پیوند قلب ها از بین برود چه نتیجه ای خواهد داشت. مسلم است که ناراحتی و افسوس در پی چنین مسئله ای حکمفرماست و وجود طاهر در جمع رزمندگان و محیط خانواده چنین حکمی را داشت. ولی نهایتاً اینکه اعتقاد به شهادت و سعادت در رسیدن به آن مقداری مایۀآرامش و طمأنینه خواهد بود. شهید طاهر در جمعی می زیست که وی را نه فقط به عنوان فرمانده خود بلکه وی را به عنوان دوست صمیمی و هم راز دردها و رازهایشان تلقی می کردند و با رفتن ایشان این ضایعه بازماندگان را ناراحت می کرد ولی با مقایسه سعادت ایشان و فلاکت این دنیا حسرت برای ماندگان است که تلاش کنند خود را به سعادت برسانند.

وصیت نامه شهید طاهر اوجاقلو
شکر خدا می کنم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی و جهل از دنیا نروم. انقلاب اسلامی باعث شد من از لاک خود بیرون آیم و دور و برم را بنگرم و به زندگی از دید دیگری نگاه کنم. آری امام کاری عظیم کرد. وی باعث شد دنیا از خواب بیدار شود و انسانیت را دوباره یاد آورد. خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد (ص) و علی (ع) می کنم.
افتخار می کنم که مکتبم اسلام است، اسلامی که به من فهماند چگونه بیندیشم چگونه راهم را انتخاب کنم در واقع من از زمانی توانستم به راه واقعی اسلام بیایم که انقلاب شروع شد و هر چه بیشتر به مکتبم آشنا شدم تا آنجا که خونم را نثار مکتبم می کنم.
من در بارهای اول و بعد که به جبهه رفتم لیاقت آن را نداشتم که شهید شوم و خواست خدا در این بود که من شهید نشوم و اسلام واقعی را بشناسم و هر چه بیشتر به مکتبم خدمت کنم. این بار مثل این که کسی به من گفته بود که به پیش برادران خودم خواهم رفت.

من با کمال میل به این جبهه مقدس که از خون شهیدان به دست آمده است و برای پیروزی اسلام است می آیم و ما به خودمان تعلق نداریم یعنی خلق نشده ایم که راحت طلب باشیم و یا در پی آسایش دنیوی باشیم. ما خلق شده ایم تا آزمایش شویم و اساساً این جهان، آزمایشی بیش نیست زندگی جاوید در آن جهان است. ای مردم شهیدپرور و غیور مکتب اسلام، درخت انقلاب اسلامی نیاز به خون دارد اما همان (هل من ناصر ینصرنی) صدا می زند. بر ملت مسلمان ایران واجب اسپت که به این پیام امام لبیک بگویند و این درخت را با خون خود سیراب کنند.
در تشییع جنازه من فقط ذکر خدا را داشته باشید و الله اکبر را تکرار کنید. مبادا در این مورد بدگویی به انقلاب شود. من داوطلب شدم که در راه دین مبین اسلام و به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی مقاومت کنم. اگر در این راه پر خیر و برکت و عاقبت ساز شهید شدم مرا در کنار دیگر شهیدان به خاک سپارید.
بارالها پروردگارا این هدیه خون نا قابل ما پیروان فرستاده ات حضرت محمد (ص) و فرزندش امام خمینی را بپذیر و ما را از سربازان حضرت ولی عصر (عج) قرار بده و آرزوی ما همان نعمت پر لطف شهادت می باشد، بر آورده ساز، و این بنده حقیر را جزء سربازان حضرت ولی عصر (عج) قرار بده. ای مردم از شما می خواهم که قدر این نایب حضرت مهدی (عج) را بدانید که اطاعت از او واجب شرعی است. امیدوارم این انقلاب زمینه ساز انقلاب حضرت مهدی (عج) باشد.
در دنیا دو صف وجود دارد صف باطل که همان صف فرعون و صف شاه معدوم است و صف حق که صف تمامی پیامبران و راه خمینی کبیر است. رهبرم را تنها نگذارید همیشه از او تبعیت کنید. مادر جان بعد از شنیدن خبر مرگ من خواهش می کنم اشک مریز و به خواهرانم بگو در سوگ من اشک نریزند.
زیرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می دانست رضای خداوند در این امر است.
مادر جان، مرگ من در راه اسلام شاید جوششی در جوانان به وجود آورد. وصیتم به پدرم خواهرانم و برادرانم و مادرم این است که بعد از شهادتم سیاه نپوشند و عزا نگیرند چون شب دامادیم است.

به پدرم بگوید که دیگر در پیش جدمان سرشکسته نیستم چون پسرت راهی را رفته که آن ها رفته اند. و امیدوارم که در اول شب قبر به پابوس آن ها بروم.

خواهرم تو زینب زمان باش. برادرم راه خدا بهترین و برترین راه هاست پوینده و کوشنده در این را باش. وصیت مهمی که به همه می کنم این است که بعد از شهادت من به من جوان ناکام نگویید چون من به کام خود رسیده ام چه کام بهتر از این می توانم پیدا کنم. مادر جان یک پرچم سبزی در خانه بزن و عکس شهید نواب را پهلوی من بگذارید چون شهید نواب راه حسین را می رفت و امیدوارم ما هم مثل شهید نواب از دنیا برویم.
مردم مسلمان برای طولانی تر شدن عمر امام هر روز دعا کنید و از عوض ما هم دعا کنید. ما تا وقتی که زنده هستیم به امام دعا می کنیم. موقعی که این را به وصیت خود اضافه می کنم جبهه در زیر آفتاب قرار گرفته و روحیه ها به درجه اعلی خود رسیده و تمام بچه ها دقیقه شماری می کنند کم کم به وقت عملیات نزدیک می شود و هر کس به کاری مشغول است. یکی وصیت نامه می نویسد من هم در چاله ای نشسته ام به کار خود مشغول هستم. برادران همانطوری که همیشه موقع صحبت کردن به این مسئله تکیه کردیم که باید مواظب این منافقین باشیم که ضربه آن از آن است که در جبهه ها مشاهده می کنیم.
ای مردم مبارز و غیور و شهیدپرور وصیت مهمی را هم که به شما دارم این است که منافقین به هر لباسی می افتند در این مسئله انسان به برادر خود نیز اعتماد ندارد پس مواظب باشید دوستان و برادران اگر هر بدی از من دیده اید به خاطر خدا مرا ببخشید.
والسلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الشهداء والصالحین
شنبه مورخه ۶۱/۳/۱
طاهر اوجاقلو

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code